به سایت شهوانی خوش آمدید. در این سایت گلچینی از داستان های سکسی و عکس های سکسی را می بینید. همچنین می توانید در انجمن شهوانی گفتگو کنید، چت کنید و ...
تجاوز به حریم خصوصی مردم، سکس با کودکان، سوءاستفاده ی جنسی، راسیسم، هموفوبی و نقض حقوق مولفان جایی در این سایت ندارند.
امیدواریم از شهوانی لذت ببرید.
لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید
Please Leave this site if you are under 18
هنوز اینترنت نگرفتم و بدون دنیای مجازی دارم نفس میکشم و این جدائی از نت برام بد هم نیست ، چون امتحانای پایان ترم و تحویل پروژه ها شروع شده و من به شدت از درسای ترم نهم عقب افتادم .
از این چند وقت بگم :
همچنان به خانوادش از جدائیمون چیزی نگفتیم ، حمید یا نمیخواد خانوادشو ناراحت کنه و یا قصد ازدواج مجدد باهامو داره ...
میگه وام میگیرم و پول پدرت رو پس میدم و ..... بچه دار میشیم و .....
نمیدونم ، دلم نمیخواد به آینده فکر کنم و خودمو ناراحتش کنم ، بعدن راجع بهش فکر میکنم !!!!!!
عرضم به حضورتون که یه چیزی میخوام بنویسم که میدونم دوستام خوشحال و منتقدینم عصبانی میشن و بیشتر قراره بهم توهین کنن ! اما به حرمت همه مهربونیای دوستام و همراهیاشون مینویسم :
پدرشوهر سابقم دور از چشم عفی برام یه یخچال ساید بای ساید س ا م س و ن گ خرید !
عفی هم بعدش فهمید و جنجالی به پا کرد .... خدا رحم کرده که از طلاق ما خبر نداره وگرنه .....
خدا رو شکر وسیله هام داره یکی یکی جور میشه و من واقعا توی این یک ماه گذشته خدا و حمایتاش رو با چشمم دیدم ....
هر تکه ای از وسیله هام رو که میخرم با تمام وجودم بهش عشق میورزم و بازم باورم نمیشه که اینا مال من و متعلق به خونه ی منه
خدایا ممنونتم
اکثر روزای هفته رو با حمیدم و اصلا هم احساس ناراحتی نمیکنم و این موضوع رو چیزی میدونم که به خودمو اعتقاداتم مربوطه و شما هم لطفا اعتقادات پوسیدتون رو برای خودتون و خانوادتون نگه دارید و اگه واقعا فکر میکنید انسان خوب و با خدا و با شرفی هستید ، به نظر من اون الفاظ رو که لایق خودتون و خانوادتون و خواهر و مادرتونه اینجا نمینویسید .
دوستای عزیز و معتقدم که منو راهنمائی میکنید ، جملات بالا رو فقط برای اون دسته که فحش مینویسن و فکر میکنن عقل کلن نوشتم ، شما عزیزمید و نظرتون رو میخونم اما دلیلی نمیبینم به اونچه که دیگران حروم میدونن حروم بگم ، مردی که 8 سال مردم بوده ، الانم مردمه و دوستش دارم و به هیچ عنوان فکر نمیکنم کار زشتی میکنم .
از این به بعد نظر هیچکس رو که مبنی بر عدم ارتباطم با همسرم بوده نه تنها نمیخونم بلکه تائید هم نمیکنم ، چه دوستام چه منتقدین بی ادب رو ، به اندازه کافی همه نظرشون رو گفتن و من فکر میکنم زندگی هر کسی به خودش مربوطه و اگه امر به معروفی هم بود که دیگه از گردن شما برداشته شده .
خدا رو شکر میکنم و بابت همه نعمتائی که بهم داده سپاسگذارشم و مطمئنم که خدا فقط خدای اون دسته از عزیزان که با من مخالفن نیست و خدای همست .
فشار پدرم هم متعادل شده و من از این بابت بینهایت خوشحالم
مادر عزیزم یخچال و فریزرم رو پر کرد و بار دیگه منو مدیون همه محبتاش کرد .
بازم میگم که اعتقادات هر کسی برای خودش خوب و محترمه ، چرا نظراتتون رو میخواین تحمیل کنید ؟ اصلا کی میگه که شما ها درست میگید ؟
دوست عزیز اون چاهه و من خودم دلم میخواد برم بیفتم توش ، تو رو چه سود ؟
*****
از عفی براتون بگم که چند روزیه خیلی باهام خوب شده ....
هفته ای یک یا دو بار به خونشون میرم و مثل یه عروس خوب به خاطر رضای خدا و دل پاک و مهربون شوهر سابقم خونشو یه دستی میکشم و اصلا هم از کارم ناراضی نیستم .
اونم از ته دلش برام دعا میکنه و وقتی بهم سبزی خوردن میده یا میدونه من عدس پلو دوست دارم و درست میکنه و دعوتم میکنه ، دنیا رو بهم میدن ...
جمعه صبح هم مراسم کله پاچه خورون داشتن و منو حمید هم دعوت بودیم ولی من چون آخر هفته ها رو میرم خونه پدرم نرفتم ...
اینم بگم که فقط با خواهر حمید رودر رو شدم توی این مدت ، اگه به شما گفت خونه مبارکه و به سلامتی و دل خوشی و ... به من هم گفت !!!!!
لاله لال نگام کرد و فقط جواب سلامم رو داد و دریغ از یه تبریک خشک و خالی ...
یکی نیست بگه زن حسود : اون موقعی که برای تو خانواده شوهرت عروسی نگرفتن و مادر و پدر خودت برات مراسم گرفتن و بهترین جهیزیه رو بهت دادن ، به حمید مربوط بود ؟ حالا به تو چه ربطی داره که بابات حدود چهارده میلیون برای پسرش توی این دوره و زمونه هزینه کرده ؟! مگه عروسی گرفتن و کوچکترین کاری برام کردن ؟ ؟
کور شه هر کی نمیتونه ببینه !
جاروهامو ندیدم و فقط یکی از برادرشوهرامو دیدم که اونم تبریکی نگفت !
در حال حاضر به هیچ عنوان قصد ازدواج مجدد با حمید و یا هیچ کس دیگه رو ندارم ، لطفا جملات تکراری ننویسید .
تمام دوستا و همراهای عزیزم رو میبوسم و ممنونتونم ، خوبای من دوستتون دارم .
در آخر میگم :
با تمام وجودم کسانی رو که میان و دری بری مینویسن نفرین میکنم.
الهی خدا جوابتونو بده نه من ! واگذارتون به خوده خدا
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 20:31 توسط سپی | GetBC(435); از این یک هفته ای که گذشت سلام دوست جوناامروز جمعست و یه سری به خونه سابقم زدم ! خونه عفی
گفتم یه آپی هم بکنم .
از شنبه بگم که پرده های خونمو که بلند بود با حمید آوردیم اینجا و عفی برامون کوتاهش کرد !
منم به عنوان تشکر براش خونشو مثل قدیما تمیز کردم .... ناهار رو سه نفری مثل سابق سر میز خوردیم و با عفی رفتیم خونه من !
خونه ای که عفی خبر نداره تعلقی به پسرش نداره ....
خیلی خیلی از دیدن خونه خوشحال شد و برامون آرزوی خوشبختی کرد ! منم بوسیدمش و توی دلم فقط میخندیدم ! از اینکه من دیگه عروسش نیستم و اون هنوز نمیدونه ....
بعدم گیر داد بریم نمایندگی س ا م س و ن گ ....
برام یه ماشین لباسشوئی هشتصد هزار تومانی خرید ........
اصلا راضی نبودم .....
میخندم برای روزائی که سر ماشین لباسشوئی روشن کردن چقدر بهم توهین میکرد ! چقدر خسیسی میکرد و باعث شد اون دعوای وحشتناک به وجود بیاد .....
حالا خونم هم پرده داره هم لوستر و هم ماشین لباسشوئی ...
یخچال و مبل و سرویس خواب ندارم اما بی نهایت احساس خوشبختی و آزادی میکنم.
عفی خیلی خوشحاله و پدرشوهر هم هر چند روز یه بار با دست پر میاد خونم ! خونه ای که فکر میکنه مال پسرشم هست .....
سه شنبه که اومده بود خونم و داشت حرف بی جا میزد ، باهاش بحثم شد .
میگفت یه یخچال معمولی بخرید ! منکه خیلی حرصم گرفته بود از اینهمه پرروئی از اینکه فقط ده میلیون از پول پیش خونه رو دادن و فکر میکنن انجام وظیفه کردن ....
گفت یه خونه ارزونتر میگرفتید و با بقیه پولت جهاز میخریدید ! گفتم ده میلیون دادید به پسرتون فکر میکنید شق القمر کردید ؟ وظیفه پسر گردن کلفتتون بود که خونه بگیره و من و خانوادم هیچ وظیفه ای نداشتیم ! عروسی هم که برامون نگرفتید ! خوب خودتونو کشیدید کنار !
خلاصه که هر چی توی دلم بود گفتم !
از شب یلدا براتون بگم
از شبی که پارسال آرزو داشتم خونه خودم باشم .
سفره ساده و شیکی چیدم ولی با حمید نبودم و با عزیزام بودم . با خانواده خودم .
خدا رو شکر میکردم و با لذت خونمو تمیز میکردم ....
******
دوستای خوبم هنوز حمید تصمیم نداره از طلاقمون به کسی بگه و من هم برام مهم نیست که چه تصمیم داره. بیشتر روزا و شبا با همیم و یا من پیش خانوادم .
پدرم فشار خونش تا بیست و یک رسیده و این تنها مسئله ایه که فکرمو مشغول کرده.
تصمیم دارم توی این هفته با شهرام نامرد صحبت کنم و بگم که راضی نیستم ازش یک سال پولم دستش بوده و نه تنها وام رو نداد بلکه سود پولمو هم نداد ! چیزی که خودش شرط کرده بود ! حالا زیر پای خودشو زن صیغه ایش ماشینای دویست میلیونی انداخته .... خدا ازش نگذره حتی کادوی خونه هم بهم ندادن ! در صورتیکه ما کادوی صد و 50 هزاری بهشون داده بودیم ....
در آخر هم بازم از همراهیاتون تشکر میکنم عزیزام خیلی خیلی دوستتون دارم مهربونا و خوشقلبا
و برای اون دسته از دوستای متعجب و احیانا ناباور میگم : اینجا من حقیقتا رو مینویسم ، مشکلی اگه توی باور کردن مطالب دارید میتونید تشریف نیارید و نخونید . ممنونم
+ نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 12:21 توسط سپی | GetBC(434); این مدت .... دوستای خوبمالان خونه شهرام و فرانکم گفتم یه آپی کنم براتون
از چی بگم و از کجا شروع کنم ؟
از اینکه یه خونه خوب و ۸۵ متری یه جای خوب گیرم اومد ؟
از اینکه پدر و مادر و خواهرم با سخاوت کمکم کردن و با پول خودم تونستم یه خونه خوب و با کلاس رو رهن کامل کنم .
بعد از اینکه خونه رو قولنامه کردیم ، حمید به خانوادش گفت که خونه گرفتیم و خانواده من حسابی خجالتمون دادن و الانم اونا به عنوان پدر و مادر باید به پسرشون کمک کنن .
اولش قبول نکردن و گفتن به شرطی میدیم که به نام تو بشه ، اما حمید گفت ۴ برابر این ده میلیون رو خانواده سپیده دادن و نمیشه به نام من باشه ، پدر و مادر کثیفش گفتن : باید مهرش رو ببخشه تا ما پول رو بدیم !
احمقها نمیدونستن که من چند روز قبلش کل مهر و نفقمو بخشیدم و طلاق گرفتم .... خاک بر سرشون که عروسشون رو نشناختن !
بزارید سرتونو درد نیارم که با چه بدبختی ، حمید بیچاره پول رو گرفت و داد به من .... منم ده میلیون رو دادم به پدرم تا کمی از محبتش جبران بشه .
میتونست این پول رو بهم نده اما داد .
الان توی خونم هیچی ندارم ! نه یخچال نه ماشین لباسشوئی نه تخت و مبل !
فقط پرده دارم و لوستر و گاز هم خود خونه داشت خدا رو شکر
لوستر رو هم همونطور که گفتم بابای حمید پولشو داد ( یک میلیون شد )
یه گونی برنج هم برامون آورد و میوه و چائی و شکر !!!!!!!!!!!!
وقتی نالیدیم که یخچال نداریم ، گفت : یه معمولی بخرید بزارید ! منم گفتم که دیگه پولی نیست . گفت : ان شالله در آینده میخرید !
خیلی عصبانی شدم ، با اینکه نمیدونن ما طلاق گرفتیم و فکر میکنن هنوز زن و شوهریم ، با اینکه چشم کورشون دید که پول پیش خونه رو من و پدر و مادرم دادیم اما الانم دلشون نمیاد دو تکه وسیله خونه برامون بخرن ! نه عروسی برام گرفتن نه هیچ کاری کردن ......
گفتم : خونه وظیفه پسره که بگیره و جهاز با خانواده دختر ! اگه حمید خونه گرفته بود نه بابای من ، الان من بهترین جهاز رو میخریدم !
پررو گفت : وظیفه زن و شوهره که پشت هم باشن ! شما وظیفت رو انجام دادی !
حمید بهم چشم غره رفت ! فکر میکنه همون ده میلیون + یک میلیون پول لوستر کافی بوده و لطف به شمار میاد !!!!!!
توی دلم نفس راحتی کشیدم که از این خانواده و پسر بی عرضشون طلاق گرفتم .....
******
تقریبا هر روز با حمیدم و کمتر پیش میاد که نبینمش ، خانوادم همه جوره حمایتم کردن و فعلا خدا رو شکر مشکلی ندارم .
ولی صادقانه اعتراف میکنم که از تنهائی وحشت دارم . از از دست دادن حمید میترسم .
هنوزم دوستش دارم اما نه به عنوان یه همسر ، فقط مثل یه عضو خانوادمه .... بدجوری بهش عادت کردم ...
نمیدونید چه حالی رو دارم توی خونم تجربه میکنم ، مثل تشنه ای که بعد از مدتها به آب رسیده ...
حس تمیز بودن دستشوئیم غیر قابل توصیفه .... دوش گرفتن توی حمومم .... وای آزادی استقلال
عالیه ه ه ه ه
توصیف خوشبختیم غیر ممکنه
اینکه با حداقل امکانات آشپزی میکنم و منتظر میمونم تا حمید بیاد و سفره دو نفرمون رو پهن میکنم ... خونه داری میکنم و اشک میریزم و بلند بلند خدا رو شکر میکنم .
کف خونم رو میبوسم و هاج و واجم از اینهمه خوشبختی و آرامش ...
ای کاش این زندگی رو شوهرم برام سالها پیش فراهم کرده بود نه پدرم ! ای کاش قبل از طلاق به این خوشبختی میرسیدم . ای کاش الان بچه داشتم و زندگی میکردم ...
کسانی که میپرسید چرا با حمید دوباره عقد نمیکنی مگه من چند بار باید یه چیز رو توضیح بدم ؟
پدرم به هیچ عنوان قبل از طلاق به ما کمک نمیکرد . الانم به شدت دلش میشکنه وقتی میفهمه حمید پاشو میزاره خونه من !
بابا اینقدر نگید رجوع کن ، مگه شما نمیدونید ما مدتها بود که به این نتیجه رسیده بودیم ؟ شما انتظار دارید با یه آدم بی عرضه زندگی کنم ؟ با یه آدم ورشکسته که هیچ تلاشی برای بهبود شرایط نکرد و نمیکنه ؟
تو رو خدا هی سوالای تکراری نکنید .
شماها که دیدید باباش به ما کمک نکرد ، آخه مگه ده میلیون برای ساختن یه زندگی کافی بود ؟ بابای بیشرفش خیلی بیشتر از اینا باید میداد ! بابای سرمایه دار اون باید پول پیش خونه رو میداد نه بابای معلم و بازنشسته من !
رجوعی در کار نیست و من بعد از تحمل این دوره افسردگی و غم ، یه فکری به حال زندگی جدیدم میکنم...
*****
داغ طلاق و غم حمید و چشمای مهربونش وزنم رو به طرز وحشتناکی آورده پائین ضعیف شدم و به شدت عصبی هستم و کمتر پیش میاد توی روز ، بغضم نشکنه ....
روزای سختی رو میگذرونم ، نمیدونستم طلاق تا این حد آدم رو شکننده میکنه
خیلی سخته خیلی
امیدوارم زودتر این روزا هم تموم بشه ، مخصوصا برای من که ترم آخرم با کلی درس نخونده !
دوستتون دارم .
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 18:35 توسط سپی | GetBC(433); دوستای عزیزم سلامبی نهایت شرمندم
دسترسی به اینترنت نداشتم و ندارم & نمیدونم چرا لب تابم هنگ کرده
به طور خلاصه براتون از وضعیتم میگم
من خونه گرفتم
پدر حمید بدون اطلاع از طلاق ما بهمون ده میلیون کمک کرد و یک میلیون هم لوستر خرید !
هنوز هیچکدوم از دوستا و فامیلای حمید از طلاق تلخ ما خبر ندارن
فقط دوستا و خانواده من میدونن چه بلائی به سر زندگی زناشوئم اومد
فقط پدر حمید به خونم اومد و به خیال خودش خونه پسرشم هست ! هنوز عفی و وهیچکدوم دیگه از این خاندان خونمو ندیدن
امروز بعد از مدتها اومدم خونه عفی تا بقیه وسیله هام رو جمع کنم & خیلی اولش باهام بد برخورد کرد ولی الان همش باهام حرف میزنه
با اینکه به حمید محرم نیستم اما همش با همیم و بیشتر اوقات توی خونه منه و فقط وقتائی که خانوادم میان بر میگرده خونه پدرش !
هنوز اتاقش به همون شکل باقی مونده و همش خانوادش میپرسن که چرا وسیله هاش رو جمع نمیکنه و به من ملحق نمیشه !
اما ما هنوزم به هیچکی نگفتیم که سه هفتست طلاق گرفتیم !
دلم خیلی خیلی گرفت از دیدن دوباره اتاق سابقم
چه جوری از دل خونم بگم ؟
چه جوری از اشکا و گریه های بی حد حمید موقع اسباب کشه اولیم بگم ؟
چه جوری بگم که بعضی وقتا مثل سگ از طلاقم پشیمونم اما راه برگشت ندارم ؟
شوهرم و زندگیم رو بوسیدم و گذاشتم کنار
وارد مرحله جدیدی شدم و دلم میخواد بیشتر براتون بنویسم و مینویسم
امیدوارم زودتر وضعیت اینترنت پرسرعت خونم معلوم بشه تا براتون از جز به جز ماجراها بگم
فقط میخوام بدونید که روزای بینهایت وحشتناک و تلخی رو گذروندم
بدترین کابوسای زندگیم که امروز بار دیگه با دیدن این خونه مثل زخم سر باز کرد
دوستتون دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 13:55 توسط سپی | GetBC(432); سلام دوستای خوبم
من خوبم
یکشبه طلاق گرفتیم!
همه چی تموم شد
اجازه بدید حالم جا بیاد همه چی رو براتون مینویسم
دوستتون دارم
دیشب خوابم نمیبرد و کلافه بودم ، صبح هم شش از دلشوره بیدار شدم .
یازده دادگاه بودیم با دوست حمید ...
گفتن اول باید عریضه بنویسید ، نوشتیم ...
بعدم از سند ازدواج کپی گرفتیم و رفتیم یه قسمتی که میگفتن مُهر رو باطل میکنه ...
بعدم رفتیم پذیرش
برای یکشنبه گفتن بریم و همه چی تموم !
یکشنبه به طور رسمی مطلقه میشم .
اولش سختم بود و بغض خفم کرده بود ، ولی کم کم عادی شد برامون
حمید گفت : تا سه ماه اگه پشیمون بشیم میتونیم رجوع کنیم . اگه نتونستیم تحمل کنیم دوباره به هم برمیگردیم .
حالا که قضیه جدی شده فهمیده داره چی کار میکنه ، من اما هر لحظه مصممتر از لحظه قبلم ....
دیگه به عفی سلام نمیدم که جوابمو نده !
الانم خونه بابامم و از ساعت دو تا هفت خوابیدم !
فکر میکردم امروز خیلی دلم بگیره اما خودمو کنترل کردم .
هنوز به خانوادش نگفتیم . هیچکی جز خانواده سه نفریه من نمیدونه ....
خدایا شکرت
دوستای خوبم این چند خط رو فقط به خاطر نگرانی شما نوشتم و اصلا حال دنیای مجازی و نوشتن و خوندن رو ندارم .
دوستتون دارم همراهام
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 20:46 توسط سپی | GetBC(430); آبیه اشکیروی تختم دراز کشیدم و به دقت به تمامی اشیاء اتاق نگاه میکنم ، میخوام همه چی رو به خاطر بسپارم یا سعی دارم که باهاشون وداع کنم ؟
از پنجره بیرون و بارون رو نگاه میکنم ، عجب فصلی شد پائیـــــــــــــــز امسال ....
حمید خیلی بی قراری میکنه ، دیروز یه کتک کاری مفصل کردیم و بعدم همدیگرو بغل کردیم و یه دل سیر گریه کردیم ...
در کل حالم خوبه
یه لحظه خوشحالمو لحظه بعد بیقرار
اما تنها چیزی که نمیتونم تحمل کنم ، اشکای درشتیه که از چشمای آبی شوهرم میاد پائین
اشکائی که از دیشب خشک نمیشه اشکای آبی یا آبیه اشکی ....
***********
فردا صبح میریم دادگاه
اول میخواستم نرم و یه وکیل کارامو انجام بده ، اما هر دومون تصمیم گرفتیم که این پروسه رو طی کنیم و زیر پوستمون حسش کنیم .
تا خودمون با پاهای خودمون نریم نمیتونیم باورش کنیم .
میترسم
*********
از خانواده حمید بگم که هنوز هیچکی از تصمیممون خبر نداره
عفی هارتر و وحشی تر از همیشه شده و به نبودنم بدجوری خو گرفته ، تا منو میبینه میره توی اتاق و در رو محکم میبنده .. به در و دیوار و هوا چشم غره میره ...
جواب سلامم نمیده
شنبه چشمم به جمال جارو یک هم روشن شد که زیر نگاه ذره بینی و موشکافانش رفتار منو عفی رو زیر نظر داشت.
از در وارد شدم و به همشون سلام دادم و دست دادم جز مادرشوهر کثافتم که جواب سلامم رو نداد .
لحظه ای نیست که با تمام وجودم یادم بره که زیر لب نفرینش کنم !
خانم لوسترای خونشم عوض کرد ! عجب دل خوشی داره ....
دست به سیاه و سفید هم نزدم از شنبه ، حتی اتاق حمید رو هم تمیز نکردم .
دل و دماغ ندارم .
فردا عجب روزیه ! خدا نصیب هیچکی نکنه
هفته سختی رو پیش رو دارم
محتاج دعاتونم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 17:48 توسط سپی | GetBC(429); در آغاز فصلی نوپر گاز رانندگی میکنم ، خیابونا به لطف جمعه شب خلوته .....
نزدیک دو صبحه ....
یکی وسوسم میکنه سر ماشین رو کج کنم برم توی تختم و کنار شوهرم بخوابم ..
عجیب دلم هوای آغوش مردونش رو کرده ...
نمیرم!
بازم پامو روی دلم فشار میدم و از اونور گاز رو ...
اشکام روی صورتم می غلته و میاد پائین ...
دلم داره میترکه ...
دقیقا نمیدونم چه روزی اما توی این هفته میریم دادگاه
دیگه نمیخوامش
دیگه نمیخوادم
**********
دیروز رفتم دنبال خونه ، عجب وضع خرابیه و من خبر نداشتم ، به حمید حق میدم که بچسبه به خونه باباش و منو ول کنه ! تنهام بزاره و به زندگیه انگلی و بی دردسرش بی من ادامه بده ... زن جوونش رو الکی به امون خدا نمیزاره !
بهتره منم تا یه مدت خونه پدرم بمونم ...
کاشکی زودتر تکلیف روشن بشه و از هم جدا شیم ..
میخوام راحت شم ، یا این وری یا اون وری...
فقط از خود خدا میخوام که آدم نامرد و ترسو سر راهم قرار نده ..
خدایا من یه مرد واقعی میخوام .
**********
امروز میرم خونه عفی ، قراره با حمید بریم چند تا خونه ببینیم .
دیروز بهش گفتم اگه حداقل ده میلیون از مهرمو ندی ، میام وسط خونتون چادر میزنم ! دوباره انرژی میزارم و ایندفعه واقعا مادرت رو دق میدم ! خلاصه که زندگیتونو جهنم میکنم ....
شیطونه میگه مهرمو بزارم اجرا و بیچارش کنما !
چه مفت و ارزون خودم رو فروختم ، دیروز به یکی از دوستام میگفتم : سی سالمه و آرزوی پوشیدن لباس عروس به دلم موند ...
خیلی خیلی ریلکسه و بیشتر از من دنبال کارای طلاقه ! رفته دنبال اون آشناش و میگه توی این هفته باهاش میریم دادگاه ..
نمیدونم ، اما واقعا خوشحالم که دارم وارد فصل جدید زندگیم میشم ...
و اینک منم زنی تنها در آستانه ورقی نو از زندگیم .
باید صادقانه اعتراف کنم که یه جورائی خوشحالم ، و اگه بدجنسی نباشه میگم که : بینهایت راضیم که کارامون داره جور میشه و به زودی خودم و خودم تنها میشیم !
دلم میخواد دوباره خودمو پیدا کنم ، آزاده باشم و رهـــــــــــــــــــــــا
میخوام از صد تا مرد مردتر باشم .
میخوام قوی باشم .
خدا کمکم کنه
ممنونم از همه شما خوبا و مهربونا که تنهام نمیزارید و از تک تک کامنتاتون سپاسگذارم عزیزام
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 11:49 توسط سپی | GetBC(428); دلم خیلی تنگه سلام دوستای عزیزم
همدمای مهربونم من خوبم
به زندگی جدیدم خو گرفتم و دارم عادت میکنم . فقط این بغض لعنتیه که بی ارداه میاد بالا و تبدیل به یه هق هق و ناله تلخ میشه !
پدر و مادرم و مخصوصا خواهرم خیلی نگرانمن و غصه میخورن و بدبختیه من بیشتر از غمی که در آستانه طلاق به دلم چنگ میزنه ، همینه ! اینکه در حال و هوای تلخ زندگیت ، محبوری سرت رو بالا بگیری و بخندی ! در اوج افسردگی مجبور به تحمل شرایطی باشی که همه ی چشما به سمتته ! و این توئی که باید نقش یه هرکول رو بازی کنی تا مبادا عزیزات ناراحت بشن !
ای خدا این بارا رو بر دار از روی دوشم ...
*********
بارون و رعد و برق بی امان میباره و من پشت پنجره ایستادم ....
صدای زوزه باد از درز پنجره ، تنم رو میلرزونه ، مور مورم میشه ...
به دوشی که خدا از آسمون باز کرده نگاه میکنم و دلم هوای شوهرم و بوی تنش رو کرده ...
دلم برای اتاق گرمم و شوفاژم تنگه ..
دلم برای پنجره اتاقم و گلدونام به ریزه شده ...
برای ماهیای آکواریوم که اینقدر که دیر به دیر میبینمشون میفهمم چقدر دارن توپولی میشن ....
دلم برای کمدم و لباسام و عطرام تنگه ...
دلم برای گرمای تن شوهرم تنگه ...
خسته شدم از این تنهائی خوابیدنا ..
خدایا کمکم کن که تحمل کنم ...
**********
با یکی از دوستام که وکیله هماهنگ کردم ، احتمالا تا ده روز دیگه مطلقه میشم !
حالا چرا از این کلمه وحشت دارم ، بماند ! اما اینکه داره عذابم میده ، رنج دوری از شوهرمه ... شاید ما از اون به ندرت زن و شوهرائی هستیم که با وجود علاقه بینمون داریم از هم جدا میشیم !
فقط برای داشتن زندگی بهتر برای هر کدوم ...
من میدونم که حمید ، خونه باباش و زیر چتر اونا خوشبخته ، ولی من کجا خوشبختم ؟ زیر سایه کدوم مردی زیر آسمون این شهر ؟
نیمه گمشدم اگه حمید نبود پس کجاست ؟
میترسم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 23:35 توسط سپی | GetBC(427); خرمالوی درخت قدیمی
یه گاز به خرمالوی درشت حیاط میزنم ، خدایا شکرت که امسالم از خرمالوهای باغ سابق مرحوم هدایت ، ساختمان فعلی (!) خوردم ...
چه طعمی داره ، چه حسی بهم میده .... کاشکی توی زمان قدیم به دنیا اومده بودم ....
چه رازی داره که سالهاست زندست و هنوزم داره میوه میده ؟
حیف از این خونه که پلیدی مثل عفی ساکنش شده ...
اما خدایا قسمت میدم به روح همه درگذشتگان این ساختمون ، امسال رو مجبورم نکن که فال حافظمو پای سفره یلدا ، توی این خونه باز کنم و آجیل شیرین بزنم به بدن !
**********
شنبه آخر شب رفتیم دو تائی گاز زدیم به پراید و برگشتیم ، برنامه ریزیامونو کردیم برای طلاق و خونه گرفتن یا نگرفتن من و باقی مسائل ..
توی تمام لحظه ها دستمو سفت توی دستای خوشگل و مهربونش جا داده بود و وقتی نگام میکرد نم اشک توی چشاش برق میزد ...
دلم خون بود .
*********
یکشنبه صبح بدون دیدن ریخت عفریته ، رفتم یونی ...برگشتنی ، تمام اجزاء بدنم فریاد میکشید : تنهائی ....
کلید رو که چرخوندم ، تمام وجودم شاد شد ، عفریته خونه نبود !
دنیای مجازی رو یه سری زدم بهش ، اونم با اینترنت پرسرعت ، آخ که چه حالی میده ه ه ه
بعدم اتاقم ، ببخشید ! اتاق حمید رو تمیز میکردم و توی تمام لحظه ها ابر غم روی سرم بود و با خودم فکر میکردم که : بعد از من کی اینجا رو تمیز میکنه ؟
اتاقم دلش برام تنگ میشه ، همه وسیله ها ! اینو حس میکنم ! حالشون بدتر از من زاره زاره ...
به لباساش نگاه کردم و توی فکر و خیالای خودم تصمیم گرفتم ، وقتی رفتم و کمدم خالی شد ، لباسای زمستونیشو بزارم توی کمد خودم و .....
وااای ملحفه تختشو کی عوض کنه ؟
تصمیم میگیرم که هر وقت عفریته نبود ، به سری به اتاق اسبقم بزنم و کارای شوهر سابقم رو بکنم . دلم خیلی خیلی برای اینجا تنگ میشه ...
یه حسی بهم میگه : درسته که مادرشوهر عجوزم ، اولش با شنیدن خبر جدائیمون خوشحال میشه ، اما وقتی زمان بگذره و ببینه پسر چهل و یک سالش جلوی چشمشه و یکی از اتاقای خونه همچنان در تسخیره ، تازه میفهمه که هنوزم راحت نشده !
رفتنه من چیزی رو عوض نمیکنه ....
دوباره رفتم یونی و ۵ برگشتم ، بازم تنها بودیم . خدا رو شکر .... و این تنها بودن به لطف خدا تا ساعت دوازده طول کشید ...
تولد هم بی تولد ! عفی رفته بود خونه دخترش ، ولی من هر چی به مغزم فشار آوردم و وقتی به گذشته مراجعه کردم ، دیدم که تولدش بیست و سه آبانه ! ( یعنی امروز ) نه بیست و یک .... پیرمرد خرفت احتمالا اشتباه کرده بود ...
آخر شب ، حمید رفت گاز بزنه و من باهاش نرفتم ، وقتی برگشت گفت : تصادف کرده !
توی این بی پولی کلی خسارت به ماشین من و ماشینی که از روبرو با چراغ خاموش میومده و شاخ به شاخ شدن ، وارد شد . خدا رو شکر که ضرر فقط مالی بود .
امروز دوشنبه ، بازم با عجوزه روبرو نشدم ، رفتم یونی و وقتی برگشتم بازم تنهائی و آرامش منتظرم بود .
توی یونی ، مدارک لازم برای فارق التحصیلیم رو میدادم که با خودم گفتم : عجب قسمتی شدا ! لیسانسم و طلاقم داره با هم میشه ...
بازم توی دلم باعث و بانیشو لعنت کردم.
سریع ملحفه تخت رو عوض کردم و لباسای شوهر فعلیمو انداختم توی ماشین و ..... بعدم که دوشی گرفتم .. الانم منتظرم بیاد و ماشین رو از صافکاری بیاره ...
میخوام برم خونه پدرم .
امروز میگفت : تو که بری چطوری در این کمد ( کمد فعلیه من ) رو باز کنم و تحمل کنم که لباسات اینجا نباشه ؟
گفتم : اینا رو باید به اون مادر خراب جنست بگی که آخر سر زندگی ما رو پاشوند ، اگه یه ذره انسان بود و یا کمی مهربونی میکرد و منو دوست داشت ، اگه قدر عروس رامی مثل منو میدونست ، حاضر بودم تا آخرش همینجا بمونم و بچه دارم بشم ، یه نوه توپل چشم آبی ... از این بهتر میشد ؟
حالا چی رو به دست میاره ؟ خوشحاله که پسرش تنها میشه ؟
خوشحاله که عروسش مطلقه میشه ؟ بین اینهمه گرگ توی جامعه باید مواظب شلوارش باشه ؟ همه چی الانم بر وفق مرادشه ؟ چی رو به دست آورد ؟
زنی رو از نعمت داشتن همسری که دوستش داشت محروم کرد و مردی رو از داشتن زنی که همه دنیاش بود .... عروس و پسرش رو از بچه دارشدن و خوشبخت بودن محروم کرد...
گفت : نمیبخشمش که توی این مدت اینهمه اذیتمون کرد ، اینهمه به زن من توهین کرد ، حالا ببینم خونش تمیز میشه ! تو که بری به کی میخواد غر بزنه ! ببینم تو نباشی خونه ش رو کی تمیز میکنه ...
*********
دلم خیلی گرفته دوستای خوبم
صد در صد هفته دیگه میریم دنبال کارای طلاق
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 17:16 توسط سپی | GetBC(426); اینجا دفتر خاطرات من محل امن و شخصی من است ..
RSS
function buildContent_39659 (broll) { if (!broll || !broll.value.items) return; var items=broll.value.items; items.sort(function(a,b){if (a.crawlTime==b.crawlTime) return 0; return (a.crawlTime>b.crawlTime)?-1:1;}); var container=document.getElementById("blogroll_39659"); var code=""; var rightNow=Date.parse(broll.value.pubDate); var numberOfLinksToBeShown=500; var openLinksInANewWindow=true; var openInNewWindowStr=" target='_blank'"; if (!openLinksInANewWindow) openInNewWindowStr=""; var linkTipIsDate=false; var linkTipIsPostTitle=true; var decorateUpdatedBlogs=true; var recentUpdateString1=""; var recentUpdateString2=""; if (!decorateUpdatedBlogs) {recentUpdateString1="";recentUpdateString2="";} var dhours=12; var linksOnDifferentLines=true; var linkSeparator=""; if (linksOnDifferentLines) linkSeparator=""; var sameLineOrDifferentStr1=""; var sameLineOrDifferentStr2=""; if (!linksOnDifferentLines) {sameLineOrDifferentStr1="";sameLineOrDifferentStr2="";} var ru1=""; var ru2=""; var linkText=""; var linkTip=""; var linkTarget=""; var noDivOpen=new RegExp("]*>"); var noDivClose=new RegExp(""); var noBr =new RegExp("","g"); for (var i = 0; i < Math.min(items.length,numberOfLinksToBeShown); i++) { if (items[i]){ items[i].updateTime=(items[i].updateTime == null)? "" : items[i].updateTime; items[i].postTitle=(items[i].postTitle == null)? "" : items[i].postTitle; items[i].blogUrl=(items[i].blogUrl == null)? "" : items[i].blogUrl; items[i].blogTitle=(items[i].blogTitle == null)? "" : items[i].blogTitle; ru1="";ru2=""; if (parseInt(rightNow)-items[i].crawlTime POWERED BY
دوست واقعی کسی است که دستان تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
******************************
شبی خواب دیدم با خدا کنار ساحل قدم می زنم، رد پای هر دوی ما روی ساحل بود، وقتی برگشتم و به گذشته نگاه کردم دیدم در مواقع سختی تنها یک ردپا کناره ساحل است، پس به خدا گله کردم و گفتم : خدایا چرا در موقع سختی مرا تنها گذاشتی، خدا لبخندی زد و گفت: فرزندم در آن موقع تو بر دوشه من بودی...
******************************
واست میرم گل فروشی 10 شاخه گل میخرم از این 10 تا یکیش مصنوعیه. تا وقتی که آخرین شاخه ی گل خشک بشه دوستت دارم.
******************************
عزیزم اگه زنبور نیشت زد ناراحت نشو چون خیلی گلی
******************************
ای تماشاترین مخلوق خاکی در زمین، آسمانی می شوم وقتی نگاهت می کنم
******************************
کسی که الفبا رو اختراع کرد یه اشتباهه خیلی بزرگی کرد و اونم این بود که : میون I و U رو فاصله انداخت.
******************************
در گذرگاه زمان، خیمه شب بازی دهر، با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد،
عشق ها می میرند، رنگ ها رنگ دگر می گیرند، و فقط خاطره هاست ، که چه شیرین و چه تلخ،
دست ناخورده بجا می مانند....
******************************
کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد نه تو دیگر هستی نه نگاهی که در آن دلخوشی ام سبز شود سایه می داند که به دنبال نگاهت همچون ابر سرگردانم هیچ گمشده ام را نشناخت تابش رایحه ای بی خبر آورد کسی در راه است چشمی از درد دلم آگاه است کاش هیچوقت عشقی متولد نمی شد که روزی احساسی بمیرد......
******************************
عاشقی آن است که بلبل با رخه گل میکند .... 100 جفا از خار می بیند باز هم تحمل می کند.... یا تحمل میکند یا تکیه بر گل میکند.... عاشقی پنهان نماند عاقبت گل میکند و به آنکه در هجران و انتظار روزگار گذراندند بفهمان که مرگ در تنهایی و قریبی بسیار ناگوارتر و تلخ تر از انتظار بی انجام است.....
******************************
چند گفته از شکسپیر
سعی کنید آن چیزی را که دوست دارید بدست آورید، و گرنه باید آن چیزی را که بدست میاورید دوست بدارید.
داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است، ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است.
******************************
شاید باورت نشه، اما تورو به اندازه دوتا چشمام دوست دارم ....... از طرف موش کور.
******************************
هر وقت تونستی برف رو سیاه کنی.... پر کلاغ رو سفید کنی... آتش رو بوس کنی.... توی آب یه نفس عمیق بکشی .....
اون موقع است که من میتونم فراموشت کنم.......
******************************
یه چیزی رو خیلی وقته میخوام بهت بگم، میدونم میگی برو بابا... من عاشقه. عاشقه... عاشقه تو ... عاشقه تو ... عاشقه تو... عاشقه تربچه هستم...
******************************
ای که در را به رویم بستی و پا روی عشقم گذاشتی بابا جون دستم لای در مونده...
******************************
ای که از کوچه معشوقه ما میگذری بگذر بگذر که کوچه بن بست است و برو بج محل ته کوچه منتظرت......
******************************
عشق ناتما می گوید: من تو را دوست دارم چون به تو نیاز دارم.
عشق تمام می گوید: من به تو نیاز دارم چون تو را دوست دارم.
******************************
تفاوت مردها و زن ها در عشق نسبت به یکدیگر
مردها همواره دوست دارند که اولین عشق یک زن باشند اما زن ها دوست دارند که آخرین عشق یک مرد باشند.
******************************
یه قلب تو دنیا هست که فقط به خاطر تو می تپه .... آره .... و مطمئن باش اون فقط قلب خودته نه کسی دیگه ای...
******************************
آهای تو که این همه دوری از من/ این روزا در حال عبوری از من/ آهای تو که فکر می کنی سوزوندی/ دار و ندارم رو با دوری از من/ طاقت نداری ببینی، میدونم/ این همه طاقت و صبوری از من/ ستاره ها میگن پشیمون شدی/ میخوای بگی که غرق نوری از من/ فکر نکنم بشه با صد تا دریا/ این همه نفرت رو بشوری از من/ نمیدونم میخوای با قلب سنگی، دل ببری بازم چجوری از من/ پشیمونی فایده نداره دیگه، چشمات باید بارون بباره دیگه!!!!
******************************
آلبرت انیشتن می گه : عشق مانند یه ساعت شنی می مونه، همزمان که قلبت رو پر می کنه عقلت رو خالی میکنه .
ارسال شده توسط AMIR HOSEIN در ۱۴:۵۰ 0 نظراتفرق یک مرد با یک گربه چیه؟
یکیشون یه موجود دله است که بی چشم و روئه و براش مهم نیست که کی بهش غذا میده، اون یکی یه حیوان ملوس خانگیه
******************************
اس ام اس جدید
میدونی فرق حادثه و فاجعه چیه؟
وقتی مادرزن تو دریا غرق بشه این یه حادثه است. اما اگر کسی نجاتش بده اون وقت فاجعه است.
******************************
اس ام اس طنز
وقتی بارون میباره همه چیز زیبا میشه. گلها ، درختان ، ... همه چیز..
میگم تو هم برو زیر بارون شاید یه فرجی بشه.
******************************
شعر جوک
نگاهم در نگاهت کرد برخورد
خدا مرگت دهد حالم به هم خورد
******************************
جوک دخترا
دخترا دنبال یه پسر میگردند که 1000 تا آرزوشونو برآورده کنه
پسرا دنبال 1000 تا دختر میگردند که یه آرزوشونو برآورده کنه
******************************
خدا اندی رو مرگ بده.... از وقتی که گفته خوشگلا باید برقصن دیگه به هیچ کدوم از کارام نمی رسم.
******************************
جوک امتحان
مضرات امتحان:
افزایش بار علمی به طور ناخواسته ..
کمبود شدید خواب و کاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقیقه
رواج فرهنگ غلط پاچه خواری برای معلمان
افزایش خشونت علیه حیوانات ( خر زنی)
چپ و چول شدن چشم ها بر اثر روش های غلط تقلبی
سردرد حاصل از تمرکز
******************************
شعر جوک
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که مثل سگ بهم می پرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
که پنچر شود چرخ آموزگار
توکز محنت دیگران بی غمی
گمونم پسرعمه شلغمی
******************************
شعر جوک
به دریا بنگرم روی تو بینم.... به صحرا بنگرم روی تو بینم... نمیدونم کی رو عینک رید که هر جا بنگرم روی تو بینم
******************************
اس ام اس جوک
کشاورز پیر در کنار گاوآهنی فرسوده ایستاده بود و به مزرعه شخم نخورده اش مینگریست و همچنان منتظر بود..... چون گاوش داشت اس ام اس میخوند
******************************
اس ام اس باحال
برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره در نروید
******************************
شعر جوک
آخه یه روز تیک میگیری...
لباسای شیک میگیری...
باباتو میکنی کچل..
تا دماغتو کنی عمل...
با همراهت زنگ میزنی....
عینک رنگ رنگ میزنی....
این دل و اون دل میزنی...
تا به موهات ژل بزنی..
جنس لباست تریکو....
موزیک الکس و انریکو....
جورابای فسقلکی ...
روسری های الکی...
خوشی با این تیپ خفن...
الان قشنگی مثلا...
******************************
اس ام اس جوک
میدونی فرق تو با گاو چیه؟
شوخی کردم هیچ فرقی ندارید این هم هستید.
******************************
شعر جوک
از صفر من تا بیست تو
راهی به جز تقدیر نیست
دلخوش به استادم نکن
حذف اضطراری دیر نیست.
من غایبم یا در سکوت
تو حاضر و در گفتگو
من غافل از استاد و درس
تو می نویسی مو به مو
با جزوه و فرمول بیا، تا پاس کنم یک واحدی
چیزی نخواندن بهتر از یک شب تلاش بیخودی
با عشق در دانشکده جایی برای درس نیست
البته ترم هفت و هشت ، دیگر مجال ترس نیست.
دانشجو گر عاشق شود، بی پرده مشروط می شود.
چیزی شبیه آب هویج با کوفته مخلوط میشود!!!
******************************
شعر جوک
از جیب و جان که برآید که از عهده ی خرجش به درآید.
ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند
تا تو مدرک به کف آری و به کارش نبری
همه مانند تو سرگشته و بیکار وغمین
طی شود عمر به بی حاصلی و در به دری
******************************
جوک دانشگاه آزاد
سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را که ترکش موجب بی مدرکی است و به کلاس اندرش مزید بی پولی/ هر ترمی که آغاز می شود، موجب پرداخت زر است و چون به پایان می رسد سبب ضرر/ پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریه ای واجب
******************************
جوک دانشجو
دعای پایان ترم
الهی ادرکنی پاسنا امتحانی به نمراتن دهی و گاهن دوازدهی... حفظان من مشروطی و فلجن استادی و لغوا امتحاننا..
******************************
شعر جوک
دنیا دیگه مث تو نداره ؛ نداره نمیتونه بیاره؛ میدونی چرا؟ چون نسل دایناسورها منقرض شده.
******************************
اس ام اس جوک
معلم همچون شمعی است که می سوزد و دود میکند و هوا را آلوده می کند. پس از معلم دوری کنید. ستاد مبارزه با آلودگی محیط زیست.
******************************
اس ام اس جوک
بچه هویج داشته با مامانش تو خیابون راه می رفته... یکدفعه میزنه زیر گریه!! مامانش میگه چی شده؟
میگه آب هویج دارم..
******************************
شعر جوک
ازم آرام و بگیر... راحت دنیامو بگیر... از لبم جامو بگیرو.. دلخوشی هامو بگیر... اما انرژی هسته ای که حق مسلم ماست رو ازم نگیر...
******************************
جوک جوک جوک
دنیا رو بدون خانم ها تصور کن
بازارها خلوت
پول ها اضافه
خیابانها خلوت
شیطان بیکار
مخابرات ورشکسته
همه میرن بهشت.
خواستم ازت تشکر کنم وبگم به تو افتخار می کنم. چون تو تنها کسی هستی که هیچ وقت منواز سر کار گذاشتنت ناامید نمی کنی
******************************
این اس ام اس رو تا حالا واسه هیچ کس نفرستادم ...
...
...
...
پس واسه تو هم نمی فرستم
******************************
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم بیکار نباشی اینا رو دادم واسشون سوال پیدا کنی
******************************
۹۳۵۰۰۰۱۴۰۰ این شماره ی پینوکیو ست زنگ بزن ببین چطور آدم شد شاید تو هم بشی
******************************
به 10 دلیل دوست دارم. 9 تاشو نمیدونم یکی شو از یادم رفته
******************************
از یه دیوونه میپرسن چی شد دیوونه شدی میگه راستش من یه زن گرفتم که یه دختر 18 ساله داشت.دختر زنم با بابام ازدواج کرد پس زن من مادر زن پدر شوهرش شد.دختر زن من پسری زایید که داداش من و نوه زن من بود پس نوه منم بود پس من پدر بزرگ داداشم شدم . زن من پسری زاییدکه زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و مادر بزرگ اون شد پس پسرم داداش مادر بزرگش بود و من خواهرزاده پسرم شدم
******************************
زندگی را از تو نام برده اند !
ز : زاویه نگاه تو
ن : نوای کلام تو
د : درگاه ابروی تو
گ : گیسوی پریشان تو
ی : یارو سر کاری!
******************************
من به تو دل دادم که به من قلوه دهی
دل ندادم که به من بادمجان و دلمه دهی
******************************
دیروز کلی انتظار کشیدم نیومدی
امروز التماس کردم بازم نیومدی
میترسم فردا چشمامو پر از اشک کنی و باز نیای!
چه بد دردیه یبوست...!!!!!
******************************
چه غمگینانه می پیچد درون کوچه ی قلبم صدای توکه می گفتی: نون خشکیه...!
******************************
این اس م اس رو وقتی دوروبرت کسی نیست بخون. اگر هم عجله داری برو یه جای خلوت و تنهایی بخونش
...
...
پشت سرتو بپا
...
...
کسی نیست داری می خونی؟
...
...
خوب خدا را شکر کسی نیست ببینه سرکاری!
******************************
پنج راه حل برای خوشحال بودن : 1- داشتن یک دوست خوب مثل من 2- داشتن دوستی مثل من 3- فقط داشتن من 4- داشتن من 5- من
******************************
اس-ام-اس مخصوص نیمه شب: سلام اس ام اس زدم بگم نماز یادت نره 4 ساعت دیگه باید بیدار شی!
******************************
اس ام اس سر کاری باحال مخصوص نیمه شب: بچه ها می گن تو اهل سینمایی ... ما سر یه چیز دعوامون شده ... مگه راکی همون رمبو نیست ؟!؟ البته اگه خوابی لازم نیست الان اس ام اس کنی، فردا صبح هم بگی مشکلی نیست. ولی ما رو بی خبر نذار.
ارسال شده توسط AMIR HOSEIN در ۱۴:۴۶ 0 نظراتبی درد وا نشد دلِ غفلت گرفتهام
قفلی که زنگ بست، شکستنْ کلیدِ اوست . . .
******************************
بزرگترین مزیت راستگویی اینه که نیازی نیست به یاد بیاری چی گفتی . . .
******************************
در نهایت، آنچه در ذهن ما خواهد ماند
حرفهای دشمنانمان نیست بلکه سکوت دوستانمان است . . .
(مارتین لوترکینگ)
******************************
صدای باران زیباترین ترانه خداست
که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند؛
نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم . . .
******************************
روزگاری بیدی را شکستند
به نامردی تبر بر ریشه اش بستند
ولی افسوس همانهایی شکستند
که رورزی زیر سایه اش می نشستند . . .
******************************
هر که گردد پاک طینت محرم دلها شود
هر که در خون صاف گردد قابل مینا شود
از دهان گل شنیدم بر سر بازار گفت
هر که با ناکس نشیند عاقبت رسوا شود . . .
******************************
بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود
پسته بی مغز چون لب واکند رسوا شود . . .
******************************
باد با چراغ خاموش کاری ندارد
اگر در سختی هستی , بدان که روشنی . . .
******************************
چقدر عاقلند آنهایی که در عشق احمق اند . . .
(ویکتور هوگو)
******************************
تو در مقام فتوت ، کم از درخت مباش ، که سنگ می خورد و بار بر زمین ریزد . . .
******************************
آنچه انسان را غرق می کند، در آب افتادن نیست
بلکه زیر آب ماندن است.
(کوییلو)
******************************
عشق هنگامی که شما را می پرورد
شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند . . .
(جبران خلیل جبران)
******************************
گاهی
درست در لحظهی سقوط
فرصت پرواز هم هست
انتخاب با توست . . .
******************************
دهان و کیف پولت را با احتیاط باز کن،
زیرا بدین وسیله دست کم حیثیت و پرستیژت دست نخورده باقی خواهد ماند . . .
(جرج فون)
******************************
خوشی با خوبی فرق دارد، بخاطر خوبیها از خیلی خوشیها باید گذشت . . .
******************************
باید تلاش کنیم
میان بودن و نبودن مان تفاوتی باشد . . .
******************************
همیشه فکر می کردم پشت دیوارهای بلند
******************************
آدمهای بزرگ زندگی می کنند،
ولی حالا می دانم که بلندی دیوارها به خاطر
کوچکی آدمهاست . . .
******************************
جاده ی زندگی نباید صاف و مستقیم باشد ،
خوابمان می گیرد ، دست اندازها نعمتند . . .
******************************
پریدن، باور پرنده ای است که به پرواز می اندیشد وگرنه دلیل پرواز پر نیست . . .
******************************
مرد زندانی می خندید
شاید به زندانی بودن خویش ، شاید هم به آزاد بودن ما
راستی زندان کدام سوی میله هاست ؟
(چگوارا)
******************************
پروانه گاهی فراموش می کند که زمانی کرم بوده است
و کرم نمی داند که روزی به پروانه ای زیبا بدل خواهد شد . . .
******************************
زندگی کن
حتی اگر بهترینهایت را از دست دادی.
چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر برایت میسازد . . .
******************************
بسان رود
که در نشیب دره
شاد و پرغرور می دود
رونده باش
امید هیچ معجزی
ز مرده نیست . . .
******************************
وقتی چلچله ها برایت آواز می خوانند فرصتی به کلاغ نده تا برایت قار قار کند . . .
******************************
آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند .
آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند .
آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند . . .
******************************
نیکبخت آن است که از حال دیگران پند گیرد
و بد بخت آنکه از حال او پند گیرند . . .
******************************
هر آدمی
بهایی دارد ، اگر به کسی بیش از حدش بها بدهی
مثل یک جنس بنجل می ماند روی دستت . . .
******************************
تویی که مرا در سقوط میبینی
تا به حال اندیشیده ای که شاید، تو خود وارونه ایستاده ای ؟
******************************
در دوستیهایمان
به جای اینکه دنبال تفاوتهایمان باشیم
بهتر است به دنبال شباهتهایمان بگردیم . . .
******************************
واقعیتهای کوچک زندگی:
برخی خرسها حمله ی شان را با یک در زدن مودبانه شروع می کنند . . .
******************************
هر کس مرتکب اشتباهی نشده، اکتشافی هم نکرده است . . .
******************************
فردا یک راز است برایش برنامه ریزی کن اما نگران نباش.
دیروز یک خاطره بود لطفاً حسرتش را نخور.
ولی امروز یک هدیه است. پس قدرش را بدان . . . ارسال شده توسط AMIR HOSEIN در ۱۴:۴۴ 0 نظراتکد عکس تصادفی
قصار تصادفی
اخبار سایت
1 مقدمه: معنی و معنادرمانی چیس...عیدی های تالار همدردی به همه ا...کتابخانه دیجیتال همدردیقابل توجه اعضاء به ویژه اعضاء ...پرداخت اینترنتی آسانخدمات همدردی به شما كه وبلاگ ی...نرم افزار همدردی: مشاور همراه
سایر
کد لينک تصادفي
ارتباط با ما | همدردی:سایت تخصصی مشاوره ازدواج و مشاوره خانواده | بازگشت به بالا | بازگشت به محتوا | آرشیو | پیوند RSS
English (American)
Farsi - فارسی
ترجمه MyBB فارسی - فارسی ساز نسخه ۱.۶.۱
قدرت گرفته از MyBB, © 2002-1390 MyBB Group
تحت پشتیبانی سایت MyBB فارسی
persianstat(10042112, 0);
document.getElementById("tab_desc").innerHTML = document.getElementById("tab_desc_1").innerHTML;
مطالب جالبخواندنی باحال...
..... ادامه مطلب رو بخون...
گوجه فرنگی به علت دارا بودن ویتامینهای K , A ,B ,C و مواد معدنی مانند کلسیم ، فسفر و آهن در تامین انرژی و تقویت بدن نقش موثری ایفامی کند.
همچنین این سبزی مفید یکی از مهم ترین منابع ویتامین A می باشد. لذا در تقویت بینایی، تقویت و سلامتی پوست و رشد و نمو استخوانها ضروری است.
گوجه فرنگی سرشار از ویتامینهای B1 و B2 می باشد؛ از این جهت در تسکین دردهای عصبی تجویز می شود.
مصرف گوجه فرنگی نیرو و نشاط می بخشد .
برای تمیز کردن خون باید از آب گوجه فرنگی و کرفس به نسبت مساوی و به مقدار 3 فنجان در روز، قبل از غذا و به مدت 3 هفته استفاده کرد و این خود تاثیر بسیار زیادی در زیبایی و شفافیت پوست خواهد داشت.
گوجه فرنگی بعد از لیموترش بیش از سایرمیوهها ویتامین C داشته و مقدار زیادی فسفر،آهن، سیلیس و کلسیم دارد.گوجه فرنگی گرچه دارای اسید سیتریک است، اما بدن را قلیایی میکند.
این گیاه، درمانی برای پوستهای کک و مکی است و اگر پوست شما کک و مک دارد، هر روز آن رابا آب گوجه فرنگی تمیز کنید. کم کم کک و مک ها را از بین خواهد برد.
از آنجایی که خوردن آن ضد افسردگی و آرام بخش درد های عصبی است در نتیجه به زیبایی و شفاف ساختن پوست نیز کمک خواهد کرد.
گوجه فرنگی بر روی بعضی از انواع پوستها آلرژی زا بوده و ممکن است استفاده ی موضعی از آن ایجاد حساسیت در پوستهای حساس و خشک کند بنابر این ماسک ویژه ای که در اینجا ارائه می شود مخصوص پوستهای چربی است که نسبت به گوجه فرنگی حساسیت نداشته و استفاده ی موضعی از آن آنها را دچار مشکل نسازد.
ماسک ویژه گوجه فرنگی مخصوص پوستهای چرب :
یك قاشق غذاخوری عرق نعناع + نصف قاشق غذاخوری خمیر ترش خشك + ۲ عدد گوجه فرنگی + یك قاشق غذاخوری آبلیمو ی تازه
ابتدا گوجه فرنگی را با رنده ی ریز رنده كنید تا پوست آن کاملا جداشود، سپس عرق نعناع و خمیر ترش را به آن اضافه كرده و مواد را خوب با هم مخلوط کنید تا به صورت خمیر در آید . در پایان آبلیموی تازه را به آنها اضافه كرده و خوب به هم بزنید، ازاین مخلوط یك لایه نازك روی صورت قرار دهید و به مدت ۲۰ دقیقه صبر كنید، سپس ماسك را با پنبه برداشته و پوست را با آب سرد و خنک شستشو دهید.
گوجه فرنگی به علت داشتن ویتامین C و پتاسیم زیاد در تنگ كردن منافذ پوست نیز مؤثر است. این ماسک برای کسانی که منافذ پوستی باز دارند یسیار مناسب است نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 11:52 توسط OmId| GetBC(83); فروش زنان فاحشه در ویترین درحالی که فروشگاهها لباس های تن مانکن مصنوعی را برای فروش در ویترین با برچسب قیمت به معرض نمایش می گذارند در اسراییل اخیرا زنانی که از کشورهای مختلف قاچاق شده اند با برچسب قیمت برای تن فروشی در ویترین به نمایش گذاشته شده اند.تصاویر زیر گوشه هایی از برده فروشی مدرن در اسراییل مدعی دمکراسی را نشان می دهد که توسط پایگاه خبری گتی ایمیج منتشر شده است:
(این بنده خدا فکر کنم یه تخلفی کرده و کتک خورده که صورتش به این وضع دراومده!)
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 11:41 توسط OmId| GetBC(82); انواع آدمها...
انواع آدمها از دید دکتر شریعتی...
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است:
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است.
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که همواره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
آنانی که وقتی هستند نیستند و وقتی که نیستند هستند ( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم، قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 19:4 توسط OmId| GetBC(80); اگر شنیدی ...
با عضویت در سیستم و فعال سازی اکانت خود، به ازای هر پیامکی که برای شما ارسال میشود، مبلغی به حساب شما در سایت افزوده میشود.
که میتوانید این مبلغ را پس از رسیدن به حدنصاب دریافت نمایید.
برای ثبت نام اینجـــــــــــــــا کیلـــــــــــک کنبد
نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 10:6 توسط OmId| GetBC(71); خدارا دوست دارم واسه اینکه... به هرزبانی می توان گفت خدایا دوستت دارم حتی .... خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر username که باشم، من را connect می کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمی کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه نامه هاش چند کلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو کارش نیست
خدا را دوست دارم ، بخاطر اینکه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با کس دیگری حرف می زنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه من را برای خودم می خواهد، نه خودش
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه فقط وقت بی کاریش یاد من نمی افتد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم از یکی دیگر پیشش گله کنم، بگویم که ....
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است
خدا
را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه
اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش را مخفی نمی کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تنها کسی است که می توانی جلوش بدون اینکه خجل بشوی گریه کنی، و بگویی دلت براش تنگ شده
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم
جديدتــرين عكــــــــس هاي خفـــــــــن (18+)
لــطفا بي جنــبه ها كلـيـك نكنن...
رو ادامه مطلب كليك كن ...
کوتاه ترین
داستان دنیا
.
.
روزی روزگاری خدا ما را آفرید , تا آدم باشیم
قصه ما به سر رسید.
خدا به خواستش نرسید...
فرستنده : 09375xxx205 - Samane_kh
الهي زندگيت
طعم عسل شه
دعاي دشمنت هي بي اثرشه
ستارت تا ابد روشن بمونه
سياهي راه خونت رو ندونه
الهي مرغ عشق آرزوهات
سرشب تاسحر يكدم بخونه..
فرستنده : 09372xxx422 - الهام
من از چشمان خویش آموختم درس محبت را ، که هر عضوی به درد آید به جایش دیده می گرید ...
فرستنده : marzie
|-|
|-|
|-|
|-|
|-|
|-|
نردبان را بلند کن ، برو بالا به ایست بگو سلام (۴جوک عزیز و تمیز)
فرستنده : مهين٠مط
به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه فرزندش رو دید ماشین رو داد به دستش و گفت:حالا نوبت ِ توئه ... بتراش موهای منو
فرستنده : Kambiz
مگر خودت مثل مریم مقدس پاکی ، که همسرت را چون عیسی می خواهی
فرستنده : Kambiz
موشی در خانه
صاحب مزرعه تله موش دید! به مرغ و گوسفند و گاو خبرداد.
همه گفتند: تله موش مشكل توست به ما ربطی ندارد!
ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید! از مرغ برایش سوپ درست كردند! گوسفند
را برای عیادت كننده گان سربریدند! گاو را برای مراسم ترحیم كشتند!
و دراین مدت موش از سوراخ دیواربه اینها نگاه میكردوبه مشكلی كه به دیگران ربط
نداشت فكر میكرد...
فرستنده : Kambiz
دل خوش از آنیم که حج میرویم! غافل از آنيم که کج ميرويم کعبه به ديدار خدا ميرويم! او که همينجاست، کجا ميرويم؟ حج بخدا جز به دل پاک نيست شستن غم از دل غمناک نيست دين که به تسبيح و سر و ريش نيست هرکه علي گفت که درويش نيست صبح به صبح در پي مکر و فريب شب همه شب گريه و امن يجيب ...
فرستنده : Kambiz
گاهي دريا به ساحل سر ميزنه / مهم نيست كه ساحل دستش رو بگيره يا نه مهم اثبات وفاداري درياست
فرستنده : حامد
نیا باران زمین جای قشنگی نیست من از اهل زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد پروانه را نیز دوست میدارد
فرستنده : عبداله
بگذار هرچه از
دست می رود ، برود!
آنچه را میخواهم که به التماس نیالوده باشد ، هرچه باشد حتی زندگی...
فرستنده : شمس
کاش می دانستیم زندگی با همه وسعت خویش،محفل ساکت غم خوردن نیست ، حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست ، زندگی خوردن و خوابیدن نیست ، اضطراب و دیدن و نادیدن نیست ، زندگی جنبش و جاری شدن است ، زندگی کوشش راهی شدن است ، از تماشاگه آغاز حیات ، تا به جایی که خدا می داند.
فرستنده : moin67
همیشه تو یک ارتفاع بالایی از جو ، دیه ابر وجود نداره. اگه یه وقت دیدی آسمون دلت ابری بود بدون به اندازه کافی اوج نگرفتی.
فرستنده : رز
اس ام اس یعنی آروم وبی صدا تو قلب ها سرک بکشی و با زبون بی زبونی بگی به یادتم....
فرستنده : سهیلا اسفندیار
وقتي تنهاييم دنبال يه دوست ميگرديم وقتى پيدايش ميكنيم دنبال عيباش ميگرديم وقتى از دستش ميديم دنبال خاطره هاش ميگرديم
دنياى ما پر از دستهايى است ، كه خسته نمى شوند از نگه داشتن نقابها....
فرستنده : 09119xxx692
همیشه ازخدا میخواهم آنچه شایسته توست به تو بدهد نه آنچه آرزو داری زیرا گاهی آرزوی تو کوچک است و شایستگی تو بسیار
فرستنده : مهدیا
در تقویم دوستی این را به ذهنت بسپار روزی به نام فراموشی وجود ندارد...
فرستنده : mahtab
كاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه
فرستنده : هانی
شجاعت می خواهد وفادار احساسی باشی که می دانی شکست می دهد روزی نفسهای دلت را...!
فرستنده : marzie
حافظ زچشمان قشنگ تو غزل ساخت. هرکس تو را دید به چشمان تو دل باخت. نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت. دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت.
فرستنده : 09119xxx714 - مهران
آنقدر عزیزی که برگ های درختان برای بوسیدن رد پایت ، لحظه شماری می کنند...
فرستنده : SmT
ممکنه ما گلی را دیر یاد کنیم اما محاله عطر خوشش را از فضای دلمون پاک کنیم
فرستنده : 11
خوشبختی را در همین لحظه باور کن لحظه ای که دلی بیاد توست
فرستنده : 11
کوتاه ترین کلمه دنیا I شیرین ترین کلمه دنیا LOVE عزیزترین شخص دنیا YOU !
فرستنده : هانی
اعتبار دوستی شما رو به اتمام است ! برای شارژ مجدد ٬ یک بووووووس بفرستید !! (همراه اول و آخر !!!)
فرستنده : هانی
سه تا گل هستن که خیلی با ارزش هستن: گل دقیقه نود! گل مساوی! گلی که این اس ام اس رو میخونه!
فرستنده : هانی
عشق تنها میکروبی است که از راه چشم سرایت میکند...
فرستنده : هانی
از ماضی ها و مضارع ها خسته ام / دلم حال ساده ی با تو بودن را می خواهد.
فرستنده : اکرم
تو ای زیباتر از خورشید زیبا , تو ای والاترین مهمان دنیا, بدان آغوش من باز است , شروع کن ، یک قدم باتو , تمام گامهای مانده اش با من.
فرستنده : 09365xxx841 - مرتضی
ثانیه ها روزها و ماه ها حقیرتر از آنندکه بهانه ای برای از یاد بردنت باشند.
فرستنده : 09356xxx268 - حدیث
الهی فندق بشی سنجاب بشم گازت بگيرم ؛سمی باشی مسموم بشم برات بميرم...
فرستنده : 09393xxx229
از خدا ميخوام كه طناب دوستيمون هر روز پاره شه تا با گره زدنش فاصلمون كمتر شه.
فرستنده : 09196xxx132
تو هیچ وقت خیاط خوبی نخواهی شد! ببین بازهم دلم راتنگ کرده ای
فرستنده : 09185xxx251 - paria
هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها حسودیشون بشه که ماهشون مال منه...
فرستنده : 09389xxx710 - حامد امینی.همدان
كاش منم توي پاكت sms جا ميشدم تا در عرض يك دقيقه به تو برسم و ببوسمت
اي هميشه جاودانه در ميان لحظه هايم ، غصه معنايي ندارد تا تو ميخندي برايم!
فرستنده : 09119xxx714 - مهران
همیشه از خدا میخواهم آنچه شایسته توست به تو بدهد نه آن آرزو داری زیرا گاهی آرزوی تو کوچک است و شایستگی تو بسیار
فرستنده : Kambiz
بخار شيشه ايم ، نازمون کني اشکمون در مياد چه برسه فراموشمون کني
فرستنده : عطیه آ
دوباره پاییز
اما نه ((فصل خزان)) زرد!
دوباره پاییز اما نه فصل اندوه و درد!
دوباره پاییز فصل زیبای سادگی دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی...
فرستنده : Sara
ایران دومین
مصرف کننده مواد مخدر در جهان است
خجالت نمی کشید ؟
یه خرده همت کنید تا قهرمانی راهی نیست !
بروسلی رو
کشتن .تختی روکشتن. داداشی رو کشتن. ولی تا حالا دیدی یه آدم معتاد رو بکشن؟
نتیجه اخلاقی: ورزش بیشتر از اعتیاد برای سلامتی ضرر داره…!
فرستنده : مهربان
قاتل داداشی
از قاضی میپرسه : حالا منو اعدام میکنید؟
قاضیه میگه : نه پس میری مرحله بعد با محراب فاطمی مبارزه میکنی...
فرستنده : بهنام - دریانورد
خبرنگار: چرا
قبل از هر بازي به حمام مي روي؟
فوتباليست: براي اينكه گلهاي تميز بزنم.!!!!
فرستنده : Shahab
جاسم میگه
عجیبه! میگن چی عجیبه؟ میگه 100000 تا تماشاگر ، 22 تا بازیکن ،3 تا داور! میگن
این کجاش عجیبه؟
میگه گنجیشکه همرو ول کرده سر من کار خرابی کرده !
فرستنده : نادر
به غضنفر ميگن تو طرفدار كدوم تيم فوتبال هستي؟ ميگه قربون جدش برم آسد ميلان!!
فرستنده : سید شمسی پور
جاسم تو
مسابقه دو دوپينگ ميكنه، ازقضا آخر ميشه!
رفقاش ميپرسن: بابا چرا آخر شدي؟ميگه: آخه نميخواستم بهم مشكوك شن!
فرستنده : مجتبی
آخرين فيلم در حال ساخت سينماي ايران: زندگي پيامبران با حضور افتخاري علي دايي در نقش حضرت نوح !!!
لباس و کفش کرهای که میپوشیم، ماشین کرهای که سوار میشویم، سیگار کرهای که میکشیم، تلویزیون و کامپیوتر و یخچال و ماشین لباسشوییمان هم که کرهای است، جومونگ و یانگوم را هم که بیشتر از رستم و رودابه میشناسیم؛ بیایید این تیم کره جنوبی را هم بعنوان تیم ملی بپذیریم! باشد که از جام جهانی 2010 بیشتر لذت ببریم
فرستنده : boybahal
۱۳۹۰-۱۰-۱۰
* بابای مینا یکی رو معرفی کرده بود برای کار. گفت کامپیوتر خونده، دختر زرنگی هم بوده تو دانشگاشون شاگرد اول بوده. گفت دختر زحمتکشی هست، پدر ندارن، مادرش راضیش کرده که بره کار کنه. قرار شد من باهاش حرف بزنم ببینم به درد کار ما میخوره یا نه؟
* دختره رو دیدم. ریزه میزه بود و تیز. قبل از اینکه من حرف بزنم و شرایطمون رو بگم فورا سوالاتشو شروع کرد. گفت من فلان نرم افزار رو نوشتم. گفت من فلان چیز رو برای فلان سازمان نوشتم. گفت من تو تیم رباتیک دانشگاهمون هستم. گفت تو مسابقات ACM سال فلان، رتبه دوم رو آوردیم. گفت فلان مقاله رو برای فلان جا نوشتم و ارائه کردم گفت و گفت من همینطوری گوش میکردم.
* آخرش بهش گفتم تو زمینه امنیت نرم افزار کاری کرده یا نه؟ برگشت گفت نه و هیچ علاقه ای هم نداره. بعدش گفت علایق من ایناست: شروع کرد به ردیف کردن علایقش که در زمینه نرم افزار چی دوست داره و آرزوش چیه؟ پرسید تو محل کار ما میتونه اینا رو محقق کنه؟ گفتم نه فیلد ما امنیته نه توسعه نرم افزار. گفت پس من نمیام اونجا.
یعنی اصلا نذاشت من حرف بزنم. من همینطوری تحت تاثیرش قرار گرفته بودم. گفتم پس چرا اومدی سر این قرار؟ گفت مادرم دوست داره من کار کنم. من دلم میخواد تا دکترا و بلکه بالاتر از اونهم برم. دلم نمیخواد زود وارد کار بشم.
* به بابای مینا گفتم خودش دوست نداره. اونم دوباره باهاش صحبت کرد. گفته بود حالا که معرف داری، بهترین فرصت برای وارد شدن به یه کار خوبه. به نرم افزار هم که ربط داره. راضی نشده بود. گفته بود دلم میخواد برم دنبال آرزوهای خودم. اونجا آرزوهای من محقق نمیشه. اونجا پیر میشم. دلم میخواد تو یه محیط جوان و پویا باشم. دلم میخواد پیشرفت کنم.
* قرار شده بود یه هفته فکراشو بکنه، تصمیم بگیره، یه روز هم نشده بود، دیشب زنگ زد، عذرخواهی کرد که نمیتونه بیاد. بهش گفتم آفرین چه بهتر که سعی می کنی مثل ما نشی. یاد خودم افتادم و همه آرزوهای بلند و درازی که داشتم و هیچ کدوم رو هم محقق نکردم و آخرش شدم یکی مثل همه. همه ما همینطوریم. کلی حرف می زنیم، کلی آرزو داریم، بعدش تبدیل میشیم به یه آدم معمولی. میشیم مثل بقیه که فقط میشینیم به آرزوهامون فکر می کنیم. این یکی ولی جدی بود. دعا میکنم به آرزوش برسه. دیروز بعد از اینکه باهاش حرف زدم تا خود قزوین یکسره یاد خود سابقم افتادم و گریه کردم همه راه.
۱۳۹۰-۱۰-۵
* چند وقت پیش همکارم میگفت که داشتن یه چیزی و مراقبت از اون میتونه آدمها رو متواضع تر کنه. منظورش این بود که اگه مجبور باشی مدام حواست به چیزی باشه که محتاج توئه، مسئولانه تر رفتار می کنی. قرار شد که من گل بگیرم. چند تا گلدون کوچک که میذاشتمشون بیرون و هر روز و شب باید یادم میموند که بهشون برسم که مثلا تمرین مراقبت کنم.
* من یه جورهایی تو زندگیم آدم تصمیمهای ناگهانی هستم. یعنی هروقت یه روشی تو زندگیم جواب نداده، اومدم عکس اونو انجام دادم که جواب بگیرم. یه زمانی تو زندگیم خیلی محافظه کار بودم. هنوزم هستما ولی حرف میزنم. یه زمانی اصلا تو زندگیم حرف نمیزدم. از این آدمهایی بودم که همیشه بقیه برام تصمیم میگرفتن و من همیشه تسلیم بودم. حرف زدن تو جمع برای من عین عذاب الهی بود. دفاع کردن از خودم؟ وای خدای من هنوز دهن باز نکرده اشکم سرازیر میشد. الانم همینطوریم ولی خوب یاد گرفتم که هی با درونم مبارزه کنم که اشکم دم مشکم نباشه. سخت بودها. خیلی سخت بود. یه بار سر همین حرف زدن و رک بودن چند ماه پیش تاوان بدی دادم.
* حالا اصلا چرا اینا رو گفتم؟ داشتم از مراقبت حرف می زدم. هفته های اول کلی به گلدانها می رسیدم. در این حد که اوایل پائیز که بیرون هوا سرد بود، هرشب گلها رو می آوردم تو. انگار که حالا مثلا سردشون میشه یا میفهمیدن (شایدم میفهمن؟). روزهایی که نبودم به خانم همسایه میسپردم که جای من ازشون مراقبت کنه. به طرز خنگانه ای بعضی شبایی که نبودم دلم میسوخت که الان گلها بیرونن. از اونجایی که سرمایی هستم فکر میکردم اوه الان ساقه هاشون یخ زده، برگاشون بدتر. قسم میخورم بعضی وقتا گریه ام میگرفت.
* خانم همسایه میدونست من آخر هفته ها اغلب میرم دیدن برادرزاده ام. برای همین خیالم راحت بود بعضی وقتا نیاز به سفارش نیست همونطوری که اونا وقتی دارن میرن جایی به من میسپرن که برای مرغ عشقشون دونه بذارم. یه بار ۳ روز مسافرت بودیم، وقتی برگشتم گلها تو حیاط نبود. فکر میکردم خوب خانم همسایه شب میاد میرم ازش بگیرم. نیومد، فردا هم نیومدن وقتی زنگ زدم گفتن که مدتی رفتن ویلاشون توی بندر ترکمن. روم نشد بپرسم گلدونها چی شدن؟
* ۶ روز بعد از مسافرت برگشتن. دروغ چرا. تو اون مدت زیاد به گلدونها فکر نمیکردم. حتی از فکر کردن بهشون فرار میکردم که خب یه مدت مسئولیتش گردن یکی دیگه هست، تا اینکه اومد عذرخواهی کنه که گلها خشک شدن و تقریبا از بین رفتن. اون روز به طرز رقت باری خوشحال شدم. انگار که حالا یه مسئولیت مهم از روی دوش من برداشته شد و حتی اینکه به خودم دلداری میدادم که خب من که مقصر نبودم و از اون مهمتر اینکه خوشحال بودم که دیگه گلی در کار نیست که بهشون فکر کنم
* همه اینها رو نوشتم که بگم زیادی غرق یه مسئولیت شدن هم نوعی بی مسئولیتی هست. چون باعث میشه آدم اونقدر که به اون فکر کنه به خودش فکر نکنه و طبعا این روند فرسایشی هستش. یعنی شما دریافت محبتتون از اون چیز به اندازه خرج کردن محبت خودتون نیست. بنابراین بعد از مدتی میخواین که قیدشو بزنین. مسئولیت داشتن و یا مراقبت اونیه که آدم خودش رو لااقل فراموش نکنه. هرچند که تو ظاهر زیاد مراقبت میکردم ولی من مراقب خوبی نبودم، برای همین از اونور بوم افتادم
۱۳۹۰-۰۹-۲۹
* عروسمون برای تولدش یه ادکلن هدیه گرفته بود که از عطرش خوشش نمی اومد، اون دفعه که رفته بودم پیشش اونو داد به من. دیروز به خودم زده بودمش. تو اتوبوس یه خانمی کنار من نشسته بود. وسطای مسیر برگشت پرسید که اسم عطرم چیه؟ گفتم نمیدونم. راستش اون لحظه یادم نبود. دو دقیقه بعد دوباره پرسید: عطرش زنونه هست نه؟ گفتم آره، چطور مگه؟ حس کردم بیشتر وا رفت.
* پیش خودم گفتم شاید براش مهمه که اسم عطر رو بدونه. ازش پرسیدم: اگه خوشتون اومده، میخوای زنگ بزنم اسم عطر رو بپرسم؟ برای عروسمون بود. اسمش رو یادم نیست. گفت نه، اتفاقا خوشش نمیاد. اتوبوس توی ترافیک میلی متری حرکت میکرد، راستش به من برخورده بود که خوب اگه از عظر خوشش نیومده، چرا این سوالات رو پرسید؟ یه ۱۰ دقیقه ای گذشت و بعد گفت: شوهرم آخراش همه اش بوی این ادکلن رو میداد. تعجب کردم: یعنی میخواین بگین این عطر مردونه است؟ صداش رو پائین تر آورد و گفت: نه عطرش که زنونه است. شوهرم زن دوم گرفته بود، ۳ ماه بعد ازدواج مجددش فهمیدم، میدونستم که هیچوقت به خودش عطر نمیزد.
۱۳۹۰-۰۹-۲۸
* به نظر من جو غالب آدمها تو فضای مجازی خاکستری هست. منظور من از فضای مجازی جاهایی مثل فقط گوگل ریدر، فرندفید توئیتر و امثالهم نیست. اگه مثلا رسانه ها رو به ۲ بخش سنتی و جدید تقسیم کنیم و رسانه های اجتماعی و شبکه های اجتماعی رو جز رسانه های جدید در نظر بگیریم و مثلا فرومها و انجمن ها و چت روم ها رو جز رسانه های سنتی در نظر بگیریم، به نظر من جو غالب فضای مجازی تو رسانه های سنتی هستن. مثلا شما همین الان نگاه کنید نهایتا ۱۰ هزار کاربر فرندفید فارسی زبان می بینید. چند برابر از این تو توئیتر و گوگل پلاس هستند و چند صد برابر این توی فیس بوک.
طبعا آماری که توی ذهن من هست دقیق نیست. یعنی نمیدونم واقعا چند تا کاربر فارسی زبان توی فیس بوک داریم. اگه لایک پیجهای معروف رو در نظر بگیریم گاها تا نزدیک یک میلیون هم دیده شده. فرض کنیم همه به سیاست علاقه ندارن، یا از اون پیجها خوششون نمیاد و اینکه حالا کاربرهای چند اکانته و فیکها و امثالهم رو بذاریم فکر کنم یه آمار حدودی میرسیم (واضحه که آمار حدودی که تو ذهن من هست حداقل یکی ۲ میلیون هست، سقفش رو نمیدونم!)
* از طرفی طبق آمار تعداد کاربران اینترنت تو ایران نزدیک ۲۰ میلیون هست. بازم اگه آمار کافی نت هارو (که چندین کاربر در نظر گرفته میشن) با فاکتورهایی مثل سرعت اینترنت و نظایر اون رو کنار هم بذاریم، تنها نتیجه ای که میشه گرفت اینه که غالب کاربران اینترنت تو ایران دارن تو رسانه های سنتی میچرخن و شاید خیلی درگیر این بحثهای ما نمیشن یعنی از دنیای اینور شاید خیلی باخبر نیستن (اگه این فرض رو بذاریم که در این فرومها بیشتر محتوای سرگرمی و زرد و نهایتا تکنولوژیکی هست تا مثلا سیاسی و اجتماعی. لااقل حدس من اینطوریه)
* حالا اصلا چرا اینا رو گفتم؟ :دی به نظر من تا حد زیادی میشه گفت بیشتر اون قشری که از رسانه های سنتی استفاده میکنن خاکستری هستن نه به این معنی که سیاسی-مذهبی نیستن ها به این معنی که سیاست و دینشون بیشتر تو حوزه خصوصی هست. حالا فرض کنید یکی از همین آدمها وارد فضای رسانه های جدید بشه که به زعم من رادیکالتر یا پررنگتر از اون بقیه هستن لااقل میشه گفت بحثهای تند و تیز و تعامل بیشتری تو اونها صورت میگیره. فکر می کنین نتیجه چی میشه؟
* طبعا این آدم مطابق سلیقه اکثر ماها میخواد تو جمع پذیرفته بشه و این اصلا چیز بدی نیست. فرض کنید تو این حین یه رفتار تند و تیز یا تحقیری از یه کالتی ببینه (ارزشی ها، سبزها، آتئیست ها) و اصلا هر کسی که شما فکرش رو بکنید. طبعا این آدم گرایشش به سمت و سوی مخالف بیشتر خواهد بود. مخصوصا اینکه باید در نظر بگیریم کسانی که اموراتشون تو حوزه اجتماعی نیست (فعال نیستن) چندان از نظر ایدئولوژیک پخته نیستن که علیرغم هرنوع تحقیری کماکان به اون ساختار وفادار باشن و نه اینکه رفتار چند تا آدم رو به یک ساختار تعمیم بدن.
* نمیدونم چقدر منظورم رو رسوندم که رفتارهای تحقیرآمیز یا رادیکال چقدر میتونه در دفع آدمهای خاکستری موفقیت آمیز عمل کنه. بعبارتی اگه شما به آئینی وفادار باشید ولی رفتارهای افراطی نشون بدید، اونقدری که برای اون آئین مضر هستید یه دشمن شما نمیتونه مضر باشه. بنابراین اگه قصد گسترش و یا تبلیغ چیزی که هستین رو دارین، شرط اول قدم اونه که از هر نوع تحقیر، سرکوفت، خود را در جایگاه حق مطلق نشاندن، دیگری را باطل فرض کردن، خود باکلاس بینی و نظایر اون پرهیز کنید. مخصوصا مقایسه مخالفتون با اقشار سطح پائین دقیقا نتیجه عکس رو داره. چون اغلب افرادی که در زندگیتون خواهید دید حقیقتا متعلق به اقشار متوسط یا رو به پائین هستن.
* خلاصه اینکه خیلی مهمه شما دارید در حوزه فردی رفتار می کنین یا اجتماعی. یعنی فقط الان قصدت اینه که فلانی رو تحقیر کنی و بعدش لذت ببری که چقدر خوبی و کاملی و یا اینکه نه قصدت اینه که فلانی رو هم جذب کنی که مثل خودت فکر کنه، در اون صورت خیلی از تحقیرهایی که می بینیم دیگه تو فضای مجازی رخ نمیده. فکر کنم قبلا هم نوشتم که شما مادامیکه تحقیر میکنی و به ارزشهای یک فرد توهین میکنی، اون رو همیشه در وضعیت مبارزه قرار میدی و فردی که در وضعیت مبارزه با شما هست، مطمئنا اصلا گوش نمیکنه و براش هم مهم نیست که چی میگید.
* حالا این متن به معنای این نیست که من با فحش دادن یا تحقیر، مخالف باشم ها (این ادا و اطوارها اصلا به من نمیاد:دی) اتفاقا برعکس، یه سری آدمها ترول هستن، طرف برای شما که هیچ برای خودش هم شانی قائل نیست، اساسا از بحث با شما قصد نتیجه گیری منطقی ندارن و صرفا میان که مچی بگیرن، چیزی بگن که ناراحت یا تهدیدتون کنن، بس که می بینید شستشوی ذهنی شده یا منفعتا ترجیح میده اونطوری فکر کنه (نه لزوما منفعت مادی) از قضا یه جاهایی تحقیر و لحن تند خیلی بهتر از مدارا جواب میده. منتها تشخیصش با خودتون که در دراز مدت به چی فکر می کنید؟
۱۳۹۰-۰۹-۱۲
* دیروز داشتم با خواهرم از سپهسالار برمیگشتم. ما رفته بودیم کفش بخریم. برگشتنی توی راه یه مغازه بزرگ دیدم که تو ویترینش چند تا چکمه بود و قیمتهای روشم خیلی کم بود. یعنی به نسبت قیمت چکمه های رایج تو بازار که از ۷۰ تومن به بالاست، اینا کمتر بودن. وارد مغازه که شدیم دیدم اونجا لباسهای زیادی از همه نوع وجود داره ولی هنوزم ۲ زاریمون نیفتاده بود. تا اینکه دیدم یه خانمی برای ۲ تا از بچه هاش بت بچه گونه خرید هرکدوم ۵۰۰۰ تومن وقتی ازش پرسیدیم برگشت گفت که این مغازه تاناکورا هست، یعنی اینجا لباسهای دست دوم میفروشن
* راستش من اصلا نمیدونستم چنین مغازه هایی تو تهران داریم. یعنی مغازه هایی به اسم تاناکورا که لباسها یا کفشهای دست دوم رو میفروشن. سمساری رو میدونستم ولی اینا رو نه. حالا اینا که دارن نوعی تجارت میکنن اما به نظرم ایده اش ایده خوبیه. یعنی یه جایی باشه که ما بریم لباسهای دست دوم یا لباسهایی که دیگه نمی پوشیم رو بدیم به اونجا و اونا به صورت رایگان بدن به افراد نیازمند. مخصوصا الان تصور کنید که فصل سرما هست و خوب چقدر لباسهای گرم گرون هستن. من خودم به شخصه کلی کفش و انواع بارونی و لباس گرم دارم که خیلی وقته نمیپوشمشون و بعضیاشون رو فقط چند بار پوشیدم و خوشم نیومده. مطمئنم که خیلیا هستن که اینجور لباسها رو دارن و استفاده نمیکنن و خیلیام هستن که ندارن و نمیتونن بخرن.
* یه سنتی هست به اسم جشن نیکوکاری که اواخر سال برپا میشه. کاش اول فصل سرما هم برگزار میشد، مخصوصا اینکه خیلی از ما ممکنه مستقیما فرد مستمندی رو نشناسیم. فکر نکنید که اونا این لباسها رو قبول نمی کنن. تو همون مغازه همون لحظه کلی مشتری وایستاده بود که داشتن خرید میکردن. حتی یه زوج جوان شیک پوشم بودن. خلاصه از دیروز این ایده که کاش یه جاهایی بود که به جای اینکه اینا رو پولی بفروشه، به صورت رایگان در اختیار خانواده های نیازمند قرار بده اومده تو ذهنم. مخصوصا اینکه اصلا مشخص نیست همون لباسها چطور به دستشون رسیده؟ منظورم اینه که ممکنه کسی رایگان داده باشه ولی با یه پولی بدن به اینجور مغازه ها ؟
Page 1 of 20412345...102030...»Last »
هرانا در مصاحبه ای با بنی صدر: آقای بنی صدر شما در کتاب حق قضاوت و انسان در قرآن گفته اید حقوق بشری که در قرآن وجود دارد از اعلامیه... [ادامه دارد]
۱۲خیلی بده که ما ایرونیا، همه مسئله ها را شوخی می گیریم!. همیشه چوب این ساده اندیشی خودمون را هم خورده یم، ولی بازم از کنار چیزای راست راستکی، به... [ادامه دارد]
۵به گزارش خبرگزاری مهر، رهبر حکومت جنایتکار اسلامی انتخابات را عرصه نمایش حضورمردم دانست و تاکید کرد: از مدت ها قبل از مرکز و قرارگاه فرماندهی جبهه کفر و استکبار... [ادامه دارد]
۳به گزارش صدای آمریکا، کمیته برگزاری انتخابات مصر روز شنبه از پیروزی اسلام گرایان در مرحله سوم انتخابات پارلمانی خبر داد. نتیجه نهایی هر سه مرحل انتخابات پارلمانی مصر قرار... [ادامه دارد]
۴به جرأت می توان استاد مشیری را یکی از تأثیر گذارترین چهره های فرهیخته و با سواد ایران دانست که در سال های اخیر توانسته است موج خردگرایی بزرگی را در میان نسل جوان ایران زمین، توسط سخنان خویش، راه اندازی و هدایت کرده و ایرانیان حقیقت جوی بیشماری را از چنگال اسارت دین اسلام و خرافات برهاند.
[ادامه دارد]
۱۱ ساعت و ۴۴ دقیقه پیش، نوشته سیروس پارسا۵
اکبر گنجی که نخست در خدمت و از پایه گذاران رژیم بوده، به دلیل مخالفت با رفسنجانی، مورد غضب قرار می گیرد. آزادی گنجی از زندان از یک سوی، و روانه آمریکا شدن و بلادرنگ به صورت فعال سیاسی در آمدن از سوی دیگر، کار هرکس نیست. افراد عادی که کمترین سابقه بد سیاسی ندارند، به سختی می توانند گذرنامه بگیرند. [ادامه دارد]
۶
سیاست های غلط اقتصادی حکومت اسلامی ایران، پزشکان را نیز به قشر فقیر جامعه کشانده است، پزشکی که به جای حاضر بودن در بیمارستان و نجات جان انسان ها، اکنون باید مسافر کشی کند. در ایران تنها مزدوران و بسیجیان و آخوندها هستند که هر روز سرمایه دار تر شده و از فرش به عرش رسیده اند. این است نتیجه حکومت دینی. [ادامه دارد]
۴ روز و ۱۲ ساعت پیش، نوشته سیروس پارسا۳
معصومه قمی و یا همان مسیح علینژاد، در طی یک بازجویی که نامش را مصاحبه چالشی گذاشته است، با بی ادبی و بی احترامی تمام مشغول بازخواست از آقای رضا پهلوی و گناهکار جلوه دادن پدر و پدربزرگ ایشان و پاکیزه و منزه نشان دادن اصلاح طلبان و سبزهایی شد که جنبش مردمی را به بیراهه کشیدند. زهی بی شرمی خانم علینژاد [ادامه دارد]
۵ روز و ۱۲ ساعت پیش، نوشته سیروس پارسا۳۲
نگارنده از یکایک هم میهنان عاجزانه درخواست می کند که به زبان و ادبیات فارسی ظلم و خیانت نکنید و فارسی را پاس بدارید و از این ارمغان گوهر باری که گلستان ها و بوستان ها و دیوان های اشعار فراوانی به کمک آن نوشته شده است به بهترین شکل محافظت کنید و رسم ناپسند فینگلیش نوشتن را از یاد برده و نابود کنید. [ادامه دارد]
۱ هفته پیش، نوشته سیروس پارسا۱۲
نگارنده ضمن شادباش این رخداد مسرت بخش به پیشگاه ملت آزرده خاطر و دردمند ایران زمین که بیش از سه دهه است که همواره زیر ظلم و ستم و فشارهای کمرشکن اقتصادی بوده اند و جز درد و فقر و آه و فغان طعم دیگری از زندگی را نچشیده اند، آرزومند است که مردم ایران اینچنین خبرهای خوشحال کننده را بیشتر بشنوند. [ادامه دارد]
۱ هفته و ۱ روز پیش، نوشته سیروس پارسا۱
چهارده دیماه سالروز درگذشت علی رضا پهلوی است. روحیه حساس و سرشار از میهن پرستی این شاهزاده که بی تردید با نگرش شگرفی در تاریخ پر افتخار ایران در دوران پیش از یورش تازیان به وجود آمده بود، موجب گردید که نتواند اشغال میهن به وسیله تازیان، و کشتار جوانان را تحمل کند و در نتیجه به زندگی خود پایان بخشید. [ادامه دارد]
۱ هفته و ۲ روز پیش، نوشته سهراب ارژنگ۱۰
می توان بسیجیان، پاسداران، حزب اللهی ها و آخوند های جنایتکار را در زمره بزرگترین و پست ترین افراد "حزب بادی" گنجاند، کسانی که با دریافت پول های هنگفت و دزدیده شده از گلوی ملت در بند و اسیر ایران زمین، به نوکرانی "بله قربان گو" تبدیل گشته اند و هر جنایتی که آغایشان از ایشان طلب کند را انجام می دهند. [ادامه دارد]
۱ هفته و ۳ روز پیش، نوشته سیروس پارسا۱
جامعه ای چون ایران که مملو از تضادهای اجتماعی فرهنگی و اقتصادی است و تا زمانی که این تضادها حل نگردند و یا به حداقل نرسند و تا زمانی که جا به جای ایران به درجه ای از رشد و اگاهی نسبی دست نیابند همیشه این خطر وجود خواهد داشت که جامعه نتواند بصورتی یکدست مسیر رشد و تعالی خود را طی نماید. [ادامه دارد]
۱ هفته و ۴ روز پیش، نوشته عزت دولت ابادی۱
اسلام انسان ها را از دید تن و روان، عاجز و ناتوان، بی تجربه و نادان، بی خرد و بی ایمان می داند و به خود اجازه می دهد که قیم انسان ها بوده و قافله سالار آنان برای زندگی در این جهان، و جهان دیگر باشد. اسلام به دنبال عبودیت و بندگی انسان است. بندگی در تعبیر این دین به معنای خوار و ذلیل و ضعیف بودن است. [ادامه دارد]
۱ هفته و ۵ روز پیش، نوشته سهراب ارژنگ۲۵
قرائتی آخوندی مفتخور، پست، و ضد مردمی، اندکی شعور و انسانیت در وجودش پیدا نمی شود، باید اعتراف می کرد که حوزه های علمیه و پایگاه های بسیج و نیروگاه های مزدوران سپاهی هستند که مرکز واقعی فساد و بی اخلاقی و کثافت کاری در سطح جامعه اند. دشمنی آخوند و بسیجی با دانشگاه و دانشجو هیچگاه پایانی ندارد. [ادامه دارد]
۱ هفته و ۶ روز پیش، نوشته سیروس پارسا۱
جوانان پاک دامن ایران وظیفه دارند مانند بابک خرمدین ودیگر قهرمانان گذشته از زنان و دختران ایرانی که ناموس ما به شمار می آیند، در برابر تجاوز جنسی و هتک حرمت این نیروهای به اصطلاح نظامی بی شرف و دزد ناموس، و آخوندهای زنباره و هوسباز، و بسیجی های ضد مردم و بی وطن دفاع کنند و تا پای جان بایستند. [ادامه دارد]
۲ هفته پیش، نوشته سیروس پارسا۱۰
آیا این رسم زشت و نفرت انگیز که دختران نُه ساله را آماده بهره کشی جنسی می کنند از اسلام و آیین ضد انسانی مسلمانان سرچشمه نمی گیرد؟. آیا نباید پدر و مادر این کودکان را به شدیدترین مجازات رسانید؟. وقتی محمدابن عبدالله با دختر بچه ۶ ساله سکس بازی می کند دیگر از طفیله های او چه انتظاری می توان داشت؟. [ادامه دارد]
۲ هفته و ۱ روز پیش، نوشته سیروس پارسا۴۳
چندی می گذرد که تلویزیون من و تو جای خالی یک تلویزیون ملی و مردمی را پر کرده است. افرادی که این مؤسسه بزرگ را می گردانند. انسان های شرافتمند و میهن دوستی که از سرمایه و اندیشه خود مایه می گذارند. برنامه ها عموماً خوب، پر محتوا، و روشنگرانه است. جا دارد که گردانندگان این رسانه مردمی سپاسگزاری نمود. [ادامه دارد]
۲ هفته و ۲ روز پیش، نوشته سهراب ارژنگ۲۳
عبدالکریم سروش مانند تنی چند از سودجویان دیگر، با پوشاندن پرونده سیاه گذشته، تلاش می کند تا خود را فردی میهن دوست و مردمی نشان دهد. ما هنوز یادمان نرفته و فراموش نمی کنیم که چگونه این فرد همراه با همکارانی چند بی رحمانه با داس و تبر به جان دانشگاههای کشورافتادند، استادان و فرهنگ کشورمان را درو کردند [ادامه دارد]
۲ هفته و ۳ روز پیش، نوشته فضول محله۱۸
هم وطن ایرانی که پس افکند هزار و چهارصد سال حضور آیین و مسلک پلشت و انسان ستیزی به نام اسلام در جامعه میهن است، امروز منتظر خردورزی من و شماست تا با پا نهادن در راه بزرگان این مرز و و بوم، به منظور گشودن پنجره های حققیت بر روی مردمان ایران زمین از افتادن آنان به دام این مکتب آلوده جلوگیری کنیم. [ادامه دارد]
۲ هفته و ۴ روز پیش، نوشته فضول محله۴
فضول محله در ۱۳ اسفند ۱۳۸۷ پایه گذاری شد. این سایت کمبود و نارسایی های سیاسی و فرهنگی کشورمان را زیر ذره بین گذاشته، و به نقد می پردازد. هدف فضول محله کمک و راهگشایی است برای رسیدن به دموکراسی سکولار، و آزادی مردم ایران. بر این اساس، مسئولین فضول محله همواره به دنبال آوازند، نه آوازه خوان. آن کس که در راستای کمک به آزادی و سربلندی کشورمان سخن گوید، گفتارش مورد ستایش و تحسین ما بوده، و چنانچه گفتار او اشتباه و بر مبنای سیاست نادرست برای دموکراسی مردم ایران باشد، مورد انتقاد و اعتراض گروه ما قرار خواهد گرفت. برای آگاهی شما خواننده گرامی، همه روزه بیشتر از دو هزار نفر از این سایت دیدن می کنند.
فضول محله © ۱۳۹۰-۱۳۸۷
وقتی دلگیری و تنها
دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار
خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار با تار و پود این شب باید غزل ببافم وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست بار ترانه ها را از دوش عشق بردار بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست غمدیده ترین عابر این خاک منم من جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا مانند کویری که در آن قافله ای نیست می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
اما گویا سپری شد، بی آنکه بدانم آتش شمع چندمین سال زندگی ام را به خاموشی سپردم پ.ن: میلاد امسال سپری شد، .. و من تا یک سال دیگر سربازم... بدرود تا مرخصی بعدی سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
آرام سیبِ کوچکی افتاد از درخت افتاد پیشِ پای تو، با اشتیاق گفت: ای روستای شعر تو آباد از درخت، امسال عشق سهم مرا داد از بهار آیا بهار سهم ترا داد، از درخت؟ امشب دلم شبیه همان سیب تازه است سیبی که چید حضرت فرهاد از درخت کی میشود که سیب غریبِ نگاه من با دستِ گرم تو شود آزاد از درخت چشمان مهربان تو پرباد از بهار همواره رهگذار تو پرباد از درخت امروز آمدی که خداحافظی کنی آرام سیب کوچکی افتاد از درخت! سومین سالروز وبلاگم امشب که نهم برسر. قرآن تو را تا صبح، خواهم که به درگاهت . آشفته کنم مویم امشب ز تو می خواهم . تاعفوکنی من را زین رو به درت تا صبح . خاک ازتوبه می سویم امشب بپوشم جوشن . با خواندن نامت من یارب زبلاهایت . ایمن بنما کویم!
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود
از هرچه زندگیست دلت سیر می
شود
گویی به خواب بود جوانیمان گذشت
گاهی چه زود
فرصتمان دیر می شود
کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی
بی عشق سر مکن
که دلت پیر می شود
چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد
و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدمها
نوشته شده در جمعه 6 خرداد1390ساعت
2:56 بعد از ظهر توسط بهامین| GetBC(353);|
امروز آمدی که خداحافظی کنی
رد شد شبیه رهگذری باد، از درخت
امشب به درت خواهم . تاصبح همی کوبم تا خود به درآئی زان . عطرت به صفا بویم
امشب زغمم تاصبح . حرف دل خود گویم پیمانه به پیش آری . تا باز کنی رویم
امشب زمیت نوشم . تا مست کند آن می، من را که گنه کردم . بسیار مدد جویم
امشب به سرم می زن . بی خود ز خودم گردان زیرا که ز رویت من . بسیار شرم رویم
امشب به درت کوبم . تا بازکنی در را می کوبم و می خواهم . دست از گنهم شویم
امشب در لطفت را . بگشا زبرم جانا مردانه تو را گویم . راهت به لقا پویم
امشب زمیت ساقی . مستم توچنان گردان تا بازشوم عبدت . کفران نشودخویم
تا ببینی جدی شدم.
چرا اینگونه سراغم می آیی؟
من به تمنای گریه ات نیست،
که تا سال ها،
تا قرن ها،
تا پایان تلخی،
زیر این خاک سرد،
قصد خفتن کرده ام.
معرفتی مانده اگر
یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته،
برای من،
لبخند بزن ،لبخند !!
نوشته شده در چهارشنبه 3 فروردین1390ساعت 2:6 قبل از ظهر توسط بهامین| GetBC(349);| مولانا من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیانوشته شده در شنبه 28 اسفند1389ساعت 7:51 بعد از ظهر توسط بهامین| GetBC(348);| ... آفتاب را دوست دارم به خاطر پیراهنت روی طناب رخت
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست
این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست
تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما
آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست
امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست
ه.ا.سایه
نوشته شده در جمعه 6 اسفند1389ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط بهامین| GetBC(346);| با من تماس بگیر خدا... "عرفان نظر آهاری" هر روزصحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض
یک طرف خاطره ها!
یک طرف پنجره ها!
در همه آوازها! حرف آخر زیباست!
آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
نوشته شده در سه شنبه 19 بهمن1389ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط بهامین| GetBC(344);| می روم شاید فراموشت کنم من پذیرفتم شکست خویش راغریب آمده بودم غریب خواهم رفت
بهار
ی. موسوی
نوشته شده در سه شنبه 21 دی1389ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط بهامین| GetBC(340);| مهربان مهربانشاعر زن میگه :
به نام خدایی که زن آفرید
حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از گل
و بعداً مرا از خشت آفرید!
برای من انواع گیسو و موی
برای تو قدری چمن آفرید!
مرا شکل طاووس کرد و تو را
شبیه بز و کرگدن آفرید!
به نام خدایی که اعجاز کرد
مرا مثل آهو ختن آفرید
تو را روز اول به همراه من
رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف
مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما
بلندگو به جای دهن آفرید!
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود
مرا خانه داری خفن! آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب
شراره، پری، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر
براد پیت من را حَسَنْ آفرید!
برایم لباس عروسی کشید
و عمری مرا در کفن آفرید
پاسخ شاعر مرد:
به نام خداوند مردآفرین
که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد
چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید
و شد نام وی احسنالخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد
مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت
ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم
تو زیباییام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونهام کار اوست
نه کار پزشک و پروتز، همین!
نداده مرا عشوه و مکر و ناز
نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بیریا آفرید
جدا از حسادت و بیخشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد
به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک درخت
و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک
من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود
که ای مرد پاکیزه و مهجبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر
و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایشت
نشسته مداوم تو را در کمین!
برگرفته از: عاشق تنهایی
نوشته شده در جمعه 17 دی1389ساعت 1:44 قبل از ظهر توسط بهامین| GetBC(338);| كوك كن ساعتِ خویش ! كوك كن ساعتِ خویش !اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
كوك كن ساعتِ خویش !
كه مـؤذّن ، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
. . . و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه سحر گاه كسی
بقچه در زیر بغل ، راهیِ حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
كوك كن ساعتِ خویش !
ماكیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه در این شهر ، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر ، آنگاه كه از میكده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ،
و در این شهر سحرخیزی نیست
نوشته شده در یکشنبه 5 دی1389ساعت 3:23 قبل از ظهر توسط بهامین| GetBC(337);|رویا بهانه ای ست که دنیای هم شویم ؛ دنیا چرا بهانه ی ما را به هم زند؟
این خانه قایقی ست که آواره می شود؛ موجی اگرکرانه ی ما را به هم زند
پر کرده ای تمام مرا با تمام خویش ؛ شیرین شده تمامی مــــن در تمام تــو
قند آب می شویم تو و من مـیان هـــم ؛قاشق چرا میانه ی ما را به هم زنـد؟
این سیم های برق که هی تیر می کشند؛ وقتی که ما به خلوتشان تکیه می کنیم
باروت می شوند که شلیک تیر شان ؛ خواب کبوترانه ی ما را به هم زند
بی تو مرا شبی ست که فردا نمی شود؛ بی من تورا دلی ست که دریا نمی شود
آنقدر در همــیم که پیدا نمی شود ؛دستی که نظم خانــه ی مارا به هم زند
با هم ولی جدا به سفر فکر می کنیم؛ هر دو کنار هم به خطر فکر میکنیم
طوفــانی همیم نزائیده مادرش ؛ بـــــــــادی که آشیانه ی ما را به هم زند
شانه به شانه سر به سر هم گذاشتیم؛یک لحظه دست از سر هم برنداشتیم
فریاد ترجمان جدایی ست پس کجاست؛آن هق هقی که شانه ی ما را به هم زند
فریاد نیکفال
نوشته شده در پنجشنبه 2 دی1389ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط بهامین| GetBC(336);|زخم از زبان تلخ تو خوردن روا نبود
تقدیر ما به تلخی این ماجرا نبود
هرگز نشد که خانه ی باران بنا کنیم
سنگ بنای عشق که هم سنگ ما نبود
بانو! نگو که طالع ما را خدا نخواست
آجیل بوسه های تو مشکل گشا نبود!
یک عمر پا به پای غمت اشک ریختم
در هیأتت همیشه غذا بود،جا نبود!
غیر از من و نگاه در آیینه هیچکس
در سوگ چشم های تو صاحب عزا نبود
از من گذشت دختر باران! ولی بدان
این رسم عشق بازی پروانه ها نبود
با آخرین قطار از این شعر دل برید
مردی که هیچ وقت برایت "خدا نبود"
حامد بهاروند
نوشته شده در سه شنبه 30 آذر1389ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط بهامین| GetBC(335);| یک و یک... یک و یک همیشه دو نمی شود گاه باد می کند،
چهار می شود
گاه میل می کند به صفر
گاه نیز می زند به کله اش...
هوس کند می رود به آسمان،
هزار می شود.
یک و یک برای من...
-- من که سال هاست در ردیف آخر کلاس زندگی نشسته ام --
جز دو خط ساده نیست؛
جز دو خط که پا به پای هم در سفید صفحه راه می روند،
وز این جهان خط کشی و کاغذی عبور می کنند...
جز دو خط ساده که در انتهای دور در تقاطع زمین و آسمان؛
روی خط نازکی به نام زندگی عاقبت به پای هم ...
پیر می شوند!
« توی گوشتان فرو کنید! یک و یک مساوی دو است. »
آه...
من که حرف این حساب را سرم نمی شود
نوشته شده در سه شنبه 23 آذر1389ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط بهامین| GetBC(334);| روحت شاد نجمه زارع این شعرها دیگر برای هیچکس نیستآنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست
حتی نفسهای مرا از من گرفتند
من مردهام در من هوای هیچکس نیست
دنیای مرموزیست ما باید بدانیم
که هیچکس اینجا برای هیچکس نیست
باید خدا هم با خودش روراست باشد
وقتی که میداند خدای هیچکس نیست
من میروم هرچند میدانم که دیگر
پشت سرم حتی دعای هیچکس نیست
نوشته شده در چهارشنبه 17 آذر1389ساعت 2:36 قبل از ظهر توسط بهامین| GetBC(333);| امشب خیال دارم تا صبح گریه کردنای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن
شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
باید شود هویدا امشب دلم گرفته
ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
نوشته شده در چهارشنبه 17 آذر1389ساعت 2:28 قبل از ظهر توسط بهامین| GetBC(332);| آغاز محرم چقدر ثانیه هایت حضور ایمان داشت در آن غروب سیاهی که بوی هجران داشت چقدر دختر تو دلشکسته بود آن شب نگاه ابری او یک بهار باران داشت فدای حلقه ی انگشتری که غارت شد و دستهای تو که روح سبز احسان داشت فدای آن دو لبی که مسیح دلها شد به روی منبر نی این همه مسلمان داشت چقدر خاطره دارد نسیم با زلفت که مثل خواهر تو خاطر پریشان داشت گرفته ماه مرا ابر خون و خاکستر تنور خانه شب تا سپیده مهمان داشت چقدر بوی خدا می شنیدم از آن لب که بین طشت طلا عطر پاک قرآن داشت در امتداد افق رد خون تو باقی است غروب سرخ محرم مگر که پایان داشت نوشته شده در سه شنبه 16 آذر1389ساعت 2:24 قبل از ظهر توسط بهامین| GetBC(331);| خدا آن زمان ها مسلمان نبود نه...سرمایمان از زمستان نبودبجز ما کسی زیر باران نبود
زمان روی یک سیب آغازشد
ولی سیب آغاز انسان نبود
خداخوردن سیب رامنع کرد
خدا آن زمان ها مسلمان نبود
خدا دید ما دوستدار همیم
که از خلقت خود پشیمان نبود
اگر لذت با تو بودن نداشت
چنین خوردن سیب آسان نبود
خدا راند ما راشبی از بهشت
بهشتی که اندوه درآن نبود
زمین ذره هایی پر از درد داشت
فقط آدم این گوشه مهمان نبود
خیابانی اول خدا آفرید
که جمعیت آن فراوان نبود
بجز ما که درآن قدم می زدیم
کسی عابرآن خیابان نبود
دل آدم آن وقت ها غصه داشت
ولی غصه اش قحطی نان نبود
وحالا به خاطر می آریم ما
زمانی که زنجیر وزندان نبود
زمانی که هنگام مجرم شدن
بجز سیب دردست انسان نبود
مرتضی کردی
نوشته شده در سه شنبه 16 آذر1389ساعت 1:58 قبل از ظهر توسط بهامین| GetBC(330);| چگونه از تو بگویم برای این همه کور؟! همیشه از تو نوشتن برای من سخت استدرباره سايت
منوی سايت
خانه قالب ایمیل پروفایلآرشيو سايت
بهمن 1390شهریور 1390تیر 1390خرداد 1390فروردین 1390اسفند 1389بهمن 1389دی 1389آذر 1389آبان 1389مهر 1389شهریور 1389خرداد 1389اردیبهشت 1389فروردین 1389اسفند 1388بهمن 1388دی 1388آذر 1388آبان 1388مهر 1388شهریور 1388مرداد 1388تیر 1388خرداد 1388اردیبهشت 1388فروردین 1388اسفند 1387بهمن 1387دی 1387آذر 1387آبان 1387مهر 1387شهریور 1387مرداد 1387تیر 1387آرشيوپيوند ها
فرزاد حسنی (تلخ زیباست)عسلستان غزل (استاد فریاد نیکفال) قالب پرشین بلاگطراح قالب
طراح قالب : پیچك دات نتامكانات سايت
آماراز نسيمي دفتر ايام بر هم مي خورد . . . از ورق گرداني ليل و نهار انديشه کن
مجله مشهور فارین پالسی آمریکا درباره هویت ، مکان و سازمانی که تروریست ها را برای انجام عملیات تروریستی و خرابکاری در ایران استخدام می کردند ، مطالبی را منتشر کرده است + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 14:1  توسط سید فتح الله صدری زاده | GetBC(42716);
زدن هزاران قفل آرزو به نرده هاي كنار رود راين در آلمان
>>>>>>>
شفاف: کشتن یک افسر انگلیسی در اهواز به سبک فیلم«توپ های ناوارو»، خاطرات حاج بخشی از حج سال ۶۰، اتمام حجت حاج بخشی با آیت الله خامنه ای بعد از انتخابات ایشان به رهبری از جمله موضوعات جالب گفتگو با حاج ذبیح الله بخشی است.
حاج ذبیح الله بخشی در روزهای پایانی عمر خود گفتگوی جالبی را با پنجره انجام داده است که متن کامل آن را میتوانید در ادامه مطلب بخوانید…
در ابتدای این گفتگو حاج بخشی خود به برخی از رفتارهای دانشجویان در تجمع مقابل سفارت انگلیس می پردازد و می گوید: "کاری که من می خواستم بکنم، شما(دانشجویان) نکردید.
شما چهکاری میخواستید بکنید؟
ايران در توليد گل جهان رتبه 17؛ در صادرات رتبه107
سالانه حدود دو ميليارد و 300 ميليون شاخه گل شاخه بريده و350 ميليون درختچه آپارتماني در كشور توليد ميشود و از محل صادرات آن ارزآوري 30 ميليون دلاري عايد كشور ميشود كه در اين ميان گل مريم و رز قرمز . . . ادامه خبر
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 13:23  توسط سید فتح الله صدری زاده | GetBC(42710);
اكوسيستم غار «قوريقلعه» مختل شده است
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 13:21  توسط سید فتح الله صدری زاده | GetBC(42709);آفتاب: سوال از رئیس جمهور که قرار بود هفته پیش پس از شش ماه تاخیر در کمیسیون های برنامه، امنیت ملی، اصل نود و عمران مجلس بررسی شود به دلیل سفر رئیس جمهور به آمریکای لاتین و عدم حضور معاون پارلمانی او در کمیسیون های تخصصی یک هفته به تاخیر افتاد،این هفته نیز به عنوان مهمترین دستور کار کمیسیون های مجلس مطرح است.
بررسی سئوال از رئیس جمهور همچنان مهمترین دستور کار کمیسیون های امنیت ملی، عمران، اصل نود و برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی است.
کمیسیون امنیت ملی سئوال از رئیس جمهور در رابطه با عزل مصلحی و متکی، کمیسیون عمران سئوال از رئیس جمهور در خصوص عدم اجرای قانون تسهیلات ارزی برای متروی تهران و کلانشهرها و حمل و نقل عمومی سایر شهرها و کمیسیون برنامه و بودجه سئوال نمایندگان از احمدی نژاد درباره علت نرخ پایین رشد اقتصادی و عدم تحقق ایجاد یک میلیون و 600 هزار شغل در کشور و کمیسیون اصل نود سئوال از احمدی نژاد در خصوص اظهار نظر رئیس جمهوردر مورد جایگاه مجلس را در دستور کار دارند.
اقتصاد > پول و بانک - همشهری آنلاین: عضو کمیسیون اقتصادی مجلس با اشاره به جمع آوری نقدینگی از طریق افزایش نرخ سود بانکی گفت: راهکار بهتر در این زمینه ترغیب سرمایهگذاران به سپردهگذاری در صنعت است. + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 13:10  توسط سید فتح الله صدری زاده | GetBC(42705);
اقتصاد > حمل و نقل - همشهری آنلاین: معاون وزیر راه و شهرسازی با اشاره به اینکه هماکنون قیمتهای جدید بلیت قطار نهایی شده زمان اعمال قیمتهای جدید و میزان افزایش را به اعلام ستاد هدفمندی یارانهها منوط کرد. + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 13:9  توسط سید فتح الله صدری زاده | GetBC(42704);
خبرگزاری فارس: رئیس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی با تأکید بر اینکه ترور دانشمندان مظلوم ما مشارکت مردم در انتخابات مجلس را افزایش میدهد تأکید کرد: مطالعه انتخاباتهای مجلس نشان میدهد که همواره بین 50 تا 65 درصد از صاحبان حق رأی در این انتخابات شرکت میکنند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 13:7  توسط سید فتح الله صدری زاده | GetBC(42703);سلامت > عمومی - همشهری آنلاین: هند روز جمعه 13 ژانویه یک سال پس از آخرین مورد جدید فلج اطفال در را به عنوان شاخصی عمده در این کشور که زمانی کانون این بیماری به شمار میرفت، اعلام کرد و به این ترتیب این امید به وجود آمده است که این بیماری در سراسر جهان ریشه کن شود. + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 13:6  توسط سید فتح الله صدری زاده | GetBC(42702);
اندیشه > دین - همشهریآنلاین: ایران سوگوار است و شیفتگان اباعبدالله الحسین (ع) با حضور در مساجد و حسینیهها و برگزاری مجالس عزا، یاد شهدا و اسیران کربلا را گرامی میدارند + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 13:4  توسط سید فتح الله صدری زاده | GetBC(42701);
خبرگزاری فارس: رییس پیشین اوپک گفت امسال سالی استثنایی برای بازار نفت است و ممکن است ثبت رکوردهای جدید قیمت نفت همه را شگفت زده کند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 13:0  توسط سید فتح الله صدری زاده | GetBC(42700);
مقام معظم رهبري با تسليت شهادت شهيد احمديروشن:
از مجازات مرتكبان اين جنايت چشمپوشي نخواهيم كرد
اين ترور بزدلانه نشانه به بنبست رسيدن استكبار جهاني است
سینما و تلویزیون > سینمایایران - همشهریآنلاین: جدیدترین ساخته مهدی کرمپور با عنوان «پل چوبی» در بخش مسابقه ایران سی امین جشنواره فیلم فجر حضور دارد. + نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 21:11  توسط سید فتح الله صدری زاده | GetBC(42698);
سینما و تلویزیون > جشنواره - همشهرِی آنلاین: یکی از منابع خبری فوتبال از احتمال حضور عادل فردوسی پور در اختتامیه جشنواره بین المللی فیلم فجر به عنوان مجری مراسم خبر داد. + نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 21:10  توسط سید فتح الله صدری زاده | GetBC(42697);
جهان > خاورمیانه - همشهری آنلاین: کارشناسان و تحلیلگران صهیونیست به دست داشتن سازمان جاسوسی این رژیم در ترور دانشمند هستهای ایران اذعان کردند. در دو نامه رسمي صورت گرفت اعتراض شدیداللحن ایران به انگلیس وآمریکا بدلیل نقش درتروراحمدیروشن + نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 21:9  توسط سید فتح الله صدری زاده | GetBC(42696);
جهان > خاورمیانه - همشهری آنلاین: دو شهروند اردنی در اعتراض به شرایط سخت معیشتی و فساد در این کشور خودسوزی کردند. + نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 21:5  توسط سید فتح الله صدری زاده | GetBC(42695); تا قبل از تولد وبلاگ های فارسی عادت داشتم مطالب علمی و اخبار و اشعار و تصاویر مورد علاقه ام را از روزنامه ها و مجلات مختلف قیچی می کردم و در پوشه های مختلف نگه می داشتم . کم کم این پوشه ها چندین کارتن شد و هنگام استفاده و جابه جا کردن عذاب آور . . . آبان ماه سال 1381 به کمک یکی از دوستان وبلاگ " مقالات صدری زاده " را با هدف انتشار مطالب علمی و اطلاع رسانی و مطالب سیاسی و اقتصادی راه اندازی کردم و امرداد سال 1382 نیز وبلاگ " از رودکی تا شهریار " را که در زمینه شعر و ادبیات و مناسبت های فرهنگی است . بالاخره سایت "دیگه چه خبر ؟" را در فروردین سال 1384 ایجاد نمودم . این سایت گلچینی از خبرها همراه با تصاویر و مطالب خواندنی و متنوع می باشد و بازدیدکنندگان بیشتری دارد . این سایت خبرنگاری ندارد و اخبار خود را تا حد امکان از سایت های معتبر و مجاز انتخاب می کند . عناوین مطالب و اخبار متناسب با موضوع و سلیقه امکان تغییر دارد اما رعایت صداقت و پاسداشت حرمت قلم مورد تاکید است .
خانه ملت
خبر آنلاین
همشهری
خبرگزاری فارس
خبرگزاری مهر
جام جم
ابتکار
شرق
فرارو
آفتاب
عصر ایران
تهران امروز
دنیای اقتصاد
مردم سالاري
مرکز آمار ایران
سایت خبری کنجکاو
پایگاه اطلاع رسانی دولت
سایت هاشمی رفسنجانی
اطلاع رسانی مقام معظم رهبری
موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران
سازمان بورس اوراف بهادار تهران
شبكه فن آوري اطلاعات ايران
سامانه اعلام حساب خانوار
پژوهشگاه بینالمللی زلزله
شرکت ارتباطات سیار ایران
سازمان سنجش و آموزش
تجارت الكترونيك پارسيان
سازمان ثبت احوال کشور
آمار لحظه به لحظه جهان
اطلاعات اقتصادی خانوار
اطلاع رسانی ساختمان
خبرگزاری ورزش ایران
اطلاع رساني بوشهر
ایران در چنین روزی
صداقت در سیاست
خبرگزاری دانشجو
باشگاه خبرنگاران
رياست جمهوري
سیاست روز
فرهیختگان
خراسان
هتل يار
انتخاب
عبرت
کیهان
تابناك
دادنا
الف
ايلنا
شفاف
ایسنا
ورزش سه
بانك مركزي
National Geographic
Washington Post
New Scientist
نیویورک تایمز
كارت شارژ
ايرانسل
اعتدال
قانون
بولتن نیوز
اندیشه ها
RSS
آمار
persianstat(10102529, 0);
Google
Yahoo
فقط یه راننده ایرانی میتونه بچه ی 2 سالشو موقع رانندگی بگیره بغلش، دستشو بذاره رو فرمون و فکر کنه که عاشقه بچشه!
فقط و فقط یه ایرانی میتونه تو ماه رمضون به جای اینکه لاغر شه ... اضافه وزن پیدا کنه !!
از تشیع جنازه پدر بزرگم برمیگشتیم عمم داشت خودشو از شدت ناراحتی میکشت یکی از اقوام گفت عزیزم چقدر مدل موهات قشنگه یهو عمه صاف نشست گفت دِ نـَـه دِ تازه الان بهم ریختس!
به داداشم ميگم صداي تلويزيون کم کن. ميگه اذيتت ميکنه؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام لب خونيم قوي بشه!
دختره داره غرق ميشه ميگم دستتو بده به من ميگه مي خواي نجاتم بدي؟
پــَـَـ نــه پــَـَـــ ميخوام واست لاک بزنم!
مریدی نقل می کرد :
روزی من و تعداد دیگری از مریدان نزدِ شیخ رفته بودیم من سمتِ راست ایشان نشسته بودم،که ناگهان یکی از مریدانِ خودشیرین از شیخ پرسید:
"یاشیخ! کدامیک از ما نزدِ شما عزیزتر است؟"
و شیخ قاطعانه انگشتِ اشاره ی دستِ خود را با سرعت و قدرتِ زیادی به سوی صورتِ من آوردند و فرمودند: "ایـــــن!"
و از آن روز به بعد من فقط با یک چشم به زندگی خود ادامه دادم...!
قبلنا باباها ٧ تا دختر شوهر می دادن همشون هم خوشبخت می شدند، الان: یه دختر را ٧ بار شوهر میدن آخرش برمی گرده خونه باباش!
با آغاز طرح جداسازی خانمها از اقایون در دانشگاهها، بانکها و ... کارشناسان تنها راه تولید مثل در ایران را تا 10 سال آینده روش گرد افشانی اعلام کردند!
لپ تاپم رو بردم نمایندگیش می گم ضربه خورده کار نمیکنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!!
پـَـَـ نــه پـَـَـــ بی محلی کردم یکم، ضربه روحـــی خورده!
متصدی بانک : خانم بریزم به حساب جاری تون ؟!!
زن : وا نه!! خدا مرگم بده! الهی جاریم بمیره! بریز به حساب خودم...!
خورشيد شکفته در غدير است علي
باران بهار در کوير است علي
بر مسند عاشقي شهي بي همتاست
بر ملک محمدي امير است علي
شبي در محفلي ذكر علي بود ، شنيدم عاشقي مستانه فرمود ، اگر آتش به زير پوست داري ، نسوزي گر علي را دوست داري
ناز پیامک عید غدیرنه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد
ناشر حكم ولايت به ولي مي نازد
گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي
عجب اينجاست خدا هم به علي مي نازد
چون نامه ي اعمال مرا پيچيدند
بردند به ميزان عمل سنجيدند
بيش از همه کس گناه ما بود ولي
آن را به محبت علي بخشيدند
پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد(ص) مي فرمايند «روز غدیرخم، برترین اعیاد امت من است، روزى است كه خداى متعال مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمى هدایتگر براى امتم تعیین كنم كه پس از من به وسیله او راهنمایى شوند، و آن، روزى است كه خداوند در آن روز، دین را كامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام را به عنوان دین، برایشان پسندید.»
عاشق کش پیامک عاشقانه
ترسم که تو هم یار وفادار نباشی / عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی
من از غم تو هر روز دوصد بار بمیرم / تو از دل من هیچ خبر دار نباشی
تبار پیامک عاشقانه من از تبار تیشهام، با من غمی هست در ریشهام احساس درد مبهمی هست جز زخم، این دنیا نخوردم تلخ و شیرین آیا در آن دنیا امید مرهمی هست؟ آیا میدانید پیامک باحالآیا میدانید
اگر ۹/۹/۹۰ ازدواج کنید
نهمین سالگرد ازدواجتان میشود ۹/۹/۹۹
انجمن خلاقان بیکار !
ایجوری هستی پیامک ماه مبارک رمضانمعمولا تو قبل از افطار ایجوری هستی
.(‘.’)
\].[/
_/ \_
ولی بعد از افطار !
_(‘.’)_
\( . )/
_!/ \!_
خسته نباشی !
تلاش پیامک باحالاگه همونقدر که واسه خر کردن من تلاش کردی وقت میگذاشتی
تا الان ادم شده بودی !
پیدا کردن دوست خوب داستان مامان دخترکی خ.ف.ن روانشناسی شخصیت با انتخاب میوه فوری: احمدی نژاد به شهادت رسید عکسهای محشر و دیدنی لات ترين اس ام اس سال 87 سریال طنز یوسف و زلیخا! تست روانشناسی لباس های کثیف زن همسایه! من و منشی ام ژانت تست هوش (مردی میان دانه های قهوه) روانشناسی شورت مقایسه احمدی نژاد و جومونگ زن همسایه حکایت بهلول و اندرزی حکیمانه 24 ساعت زندگی یک دختر دانشجو تست خرابی ذهن هوش خود را بیازمایید عکسستان تست روانشناسي مخصوص مجردها تست و بازی روانشناسی تست روانشناسی بیابانی واردات دختر از چین! دوران عقد و همسرتان آن چيست که از يخ سفيد تر است؟ جوكهاي ماهواره اميد و بي انصافي هموطنان شخصيت خود را محك بزنيد ببین آی کیوت چقدره سخت ترين تست هوش دنيانام ايميل
عضویت لغو عضویت
نظر سنجی نظر شما در رابطه با مطالب و محتوای سایت چیست؟ مطالب کاربردی ، متنوع و قابل درک هستند. مطالب غیر کاربردی ، یکنواخت و نامفهومند. خانه یک راه مطمئن برای مقابله با نا امیدی پنجشنبه, 08 دی 1390 ساعت 11:51وقتی ناامیدی
همه ی وجودتان
را فرا گرفت ...
ادامه مطلب... تلاش ... سه شنبه, 06 دی 1390 ساعت 09:08
یک سوزن به خود !
ادامه مطلب... یک پیامک با دنیایی از محبت ... شنبه, 03 دی 1390 ساعت 21:37
یکی از زیباترین
پیامک هایی که بدستم رسید
ادامه مطلب... معرفی یک بیمارجالب سه شنبه, 22 آذر 1390 ساعت 18:23
مردی ۷۲ ساله
مبتلا به فتق ۳ دیسک
شدید گردن
ادامه مطلب... چگونه بشناسیم ؟!؟ شنبه, 19 آذر 1390 ساعت 19:12
خوش حال میشویم
نظر شما را هم بدانیم
ادامه مطلب... خاطره ی یک بیمار مبتلا به پارگی دیسک کمر سه شنبه, 08 آذر 1390 ساعت 14:17
در ۱۸ سالگی بر اثر بلند کردن
جسم سنگین دچار آسیب شدید
در دیسک کمر شدم ...
ادامه مطلب... ورزشکار حرفه ای مبتلا به پارگی دیسک بین مهره ای کمر پنجشنبه, 21 مهر 1390 ساعت 05:08
خاطرات یکی از بیماران من ...
گزارش کوتاه و تصویری از
کنگره Eurospine امسال
ادامه مطلب... تاثیرات تلفن های همراه بر روی انسان چهارشنبه, 20 مهر 1390 ساعت 12:30
بیشتر افراد هنگام استفاده
از تلفن های همراه به تاثیراتی
که امواج آن بر محیط اطراف
و بدن آنها می گذارد توجهی ندارند.
ادامه مطلب... چگونه محکمتر باشیم ؟ چهارشنبه, 20 مهر 1390 ساعت 05:30
و اما زندگی ...
ادامه مطلب... << شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>
آموزش مسایل جنسی
همچنین با توجه به درخواستهای متعدد در زمینه تبلیغات محصولات زناشویی در سایت و با توجه به هزینه های این کار تصمیم گرفته ام در سایت تبلیغاتی قرار دهم که فقط جنبه تبلیغات دارند. مسئولیت صحت تبلیغات و کارایی محصول به عهده شرکت تبلیغ کننده می باشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 23:54  توسط دکتر علی شیخ الاسلامی | GetBC(536);http://doctorsheikh.persiangig.com/IRIB-TV2%5b900808-212017%5d.trp/
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 0:4  توسط دکتر علی شیخ الاسلامی | GetBC(535);
سایت دکتر شیخ بزودی راه اندازی می شود. دامین doctorsheikh.com خریداری شده و بصورت مقدماتی راه اندازی شده است ولی هنوز مطلبی روی سایت قرار نگرفته است ولی بزودی این سایت راه اندازی خواهد شد و فعالیتهای خود را به طور جدی پی خواهم گرفت. از همه دوستانی که در چند ماه گذشته نظراتشان بی جواب مانده عذر می خواهم و در اینده به تدریج به انها پاسخ خواهم داد. دوستان فعلا سوالات خود را از طریق ایمیل ارسال نمایند.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 23:48  توسط دکتر علی شیخ الاسلامی | GetBC(534);بعد از صحبتی که بعنوان کارشناس در برنامه جمع ما شبکه دوم سیما در هفته گذشته داشتم دوستان زیادی تماس گرفته اند و خواسته اند تا توضیحاتی راجع به موسسه فرهنگی خانواده امین که اولین موسسه و تنها دارنده مجوز برای همسریابی می باشد بدهم.
در ادامه مجموعه سوالات شایع در باب سیستم تناسلی مردانه می اید:
در زیر مجموعه سوالات شایع در باب ارگاسم در زنان می اید:
در چند ماه اخیر به دلیل برخی گرفتاریهای کاری و شخصی امکان کمتری برای پاسخگویی به سوالات دوستان داشته ام و همین موضوع از یکسو و تکراری بودن اکثر سوالات جدید از سوی دیگر باعث شد تا با کمک یکی از دوستان شایعترین سوالات در هر زمینه از بین نظرات و پاسخهایی که من داده ام انتخاب و در قالب مطالبی در وبلاگ قرار گیرد تا دوستان عزیز مخاطب با خواندن این سوالات پاسخ سوال خود را دریافت کنند و نیاز به تکرار سوال نباشد. در ادامه اولین سری از مجموعه سوالات شایع مربوط به خودارضایی می اید:
مدتی است هر پستی که می خواهم بگذارم به دلیل محدودیتهای جدیدی که بلاگفا ایجاد کرده است امکان پذیر نیست. هر چقدر هم که کلمات را تغییر می دهم و ساده تر می کنم نیز این مشکل برطرف نمی شود. پیامی از طرف بلاگفا دریافت می کنم که به دلیل اسفاده از کلمات غیر اخلاقی و یا محتوای نا مناسب امکان درج پست نیست.
در واقع سیستم جدیدی در بلاگفا استفاده شده است که استفاده از کلمات ساده که مرتبط با مسایل ... باشد( استفاده از این کلمه باعث عدم درج مطلب می شد لذا ... استفاده شد) را نیز محدود کرده است. لذا از عدم به روز رسانی وبلاگ عذر خواهی می کنم. دوستان سوالات خود را از طریق ایمیل یا اس ام اس بپرسند.
امیدوارم مسئولین بلاگفا به جای استفاده از سیستم های ضعیف که فقط به کلمات حساس هستند به فکر باز کردن فضای اطلاع رسانی صحیح باشند و محدودیتهای ایجاد شده را بردارند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 9:20  توسط دکتر علی شیخ الاسلامی | GetBC(527);بعد از مدتی طولانی مجددا امکان برقراری ارتباط با شما دوستان عزیز فراهم شد. سفری کاری به کشور عربستان داشتم و فرصتی بود برای اندیشیدن و خدمت کردن. با دوستان بسیار خوبی در این سفر اشنا شدم و همراهی این دوستان و بحثها و پیشنهادات خوبی که داشتند باعث شد با توانی مضاعف کار را ادامه دهم. در طول سفر گهگاه برخی ایمیلها و نظرات را خواندم ولی فرصت محدودی داشتم. علیرغم در خواست من مبنی بر اینکه دوستان تا پایان ماموریت کاریم که در ایران نبودم سوالی نپرسند سوالات زیادی به دستم رسیده است که در سفر تعداد محدودی را جسته و گریخته پاسخ دادم و بخش زیادی نیز باقی مانده که باید پاسخ گویم و تاخیر در پاسخگویی به سوالات امری بدیهی است و صبر و حوصله مخاطبین عزیز را می طلبد. امروز بعد از یک هفته از حضور در ایران و رفع گرفتاریهای کاری که داشتم و تغییر مطب به مکانی جدید توانستم به وبلاگ سری بزنم و دیدم تعداد ۹۴۱ نظر تایید نشده وجود دارد. به مجموع آن حدود ۴۳۲ ایمیل خوانده نشده را نیز اضافه کنیم می شود ۱۳۷۳ سوال یا نظر که باید خوانده شود و پاسخ داده شود. با توجه به اینکه به دلیل ماموریت بخشی از کارهای مربوط به کارو زندگی نیز عقب افتاده که باید رسیدگی شود و وقت محدودی که باقی می ماند احتمالا پاسخها بیش از حد انتظار طول خواهد کشید. برای اینکه از این پس سوالات دوستان با مشکل تاخیر در پاسخ گویی مواجه نشود لازم می دانم از همه دوستان عزیز چند خواهش داشته باشم.
سوالات خصوصی به ایمیل من ارسال شود و حتی المقدور اطلاعات کامل داده شود تا بتوانم پاسخ بهتری بدهم.
از گذاشتن نظرات مبنی بر گلایه از تاخیر در پاسخگویی حتی المقدور پرهیز شود و تشکر و تمجید نیز کمتر صورت گیرد.
قبل از پرسیدن سوال مطالب وبلاگ مرور شود و نظرات انتهای مطالب نیز خوانده شود. قطعا بسیاری از سوالات پاسخ داده شده و نیاز به پرسش مجدد نیست.
دوستانی که روش معاینه بکارت را می خواهند فقط در یک نظر بصورت خصوصی آدرس ایمیل خود را اعلام نمایند تا روش معاینه برایشان ارسال شود. در این زمینه لطفا درخواستی به ایمیل من ارسال نشود تا کار سریعتر پیش برود.
اگر سوالاتی فوری وجود دارد دوستان با موبایل من تماس بگیرند و لطفا ساعت تماس نیز بین ۵ تا ۹ عصر باشد. خارج از این ساعت باعث بروز مزاحمت برای خانواده ام خواهد شد لذا تقاضا دارم رعایت شود.
نظرات انتقادی و پیشنهادات دوستان برای من هدیه ای گرانبها می باشد و دوست دارم مرا در بهتر ساختن وبلاگ یاری نمایید تا با همکاری هم بتوانیم کار بزرگی را که شروع کرده ایم ادامه دهیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 21:3  توسط دکتر علی شیخ الاسلامی | GetBC(525);اخیرا مصاحبه ای با هفته نامه یکشنبه داشتم که در شماره جدید این هفته نامه مورخ ۸ خرداد به چاپ رسیده است که دوستان می توانند مطالعه کنند. موضوع وسایل کمک آمیزشی و فروش گسترده ان در داروخانه ها بود.
http://doctorsheikh.persiangig.com/IMG_4227.jpg
+ نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 18:14  توسط دکتر علی شیخ الاسلامی | GetBC(524);
قرار است از ابتدای خرداد ماه به یک ماموریت خارج از کشور بروم و به مدت حدود ۴۵ روز از ابتدای خرداد ماه تا ۱۵ تیرماه امکان پاسخگویی به هیچ سوالی را ندارم. البته اگر به اینترنت دسترسی پیدا کنم سعی خواهم کرد چند مطلب بنویسم و سیر مطالب قبلی وبلاگ را ادامه دهم. به همین دلیل از همه دوستان عزیزم تقاضا دارم از امروز سوال جدیدی مطرح نکنند تا در این چند روز باقیمانده سوالات قبل را پاسخ دهم. از صبر و حوصله دوستان عزیزی که از قبل سوال پرسیده اند و منتظر جواب هستند و دوستان عزیزی که با همکاری خود مرا یاری می کنند صمیمانه سپاسگزاری می کنم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 19:7  توسط دکتر علی شیخ الاسلامی | GetBC(523);یکی از دوستان سوال کرده اند:
من روز سوم سیکلم نزدیکی داشتم. مایع منی به داخل واژنم رفت. امکان حاملگی وجود داره؟
یکی از دوستان سوال کرده اند:
ایا یه زخم روی زبان ممکنه از نشانه های ایدز باشه؟
چون به خاطر این زخم به دکتر مراجعه شده و دکتر گفته یه افت روی زبانه که باید دوره ی خودش رو طی کنه تا از بین بره
اما این طرف خیلی نگرانه چون قبلا از یکی لب گرفته و احساس مینکه به خاطر این دهن به دهن شدن ایدز منتقل شده بهش. هرچند که میگه لثه ی هیچکدومشونم خونریزی نداشته
ایا واقعا از راه لب گرفتن وخوردن زبون همدیگه باعث انتقال ایدز میشه؟
یکی از دوستان گفته اند:
من باکره نبودم وقتی که ازدواج کردم و شوهرم هم می دونست اما خیلی وقته که با من بد رفتاری می کنه و اشک منو در میاره مشکل اینه که من خیلی صادقانه همه چیز رو به همسرم گفتم اما اون از حرفهای من یک چوب درست کرده و مدام بر سر من می کوبد؟
خواهش می کنم کمکم کنید؟
یکی از دوستان سوال کرده اند:
من 25سالمه 3سال پیش رفتم دکتر گفت پردم حلقوی بدون خونریزیه خراش داره چون خودارضایی کردی دکتر گفت اگه بازم باهاش بازی بازی بشه پاره میشه تاحالا از ترسم ازدواج نکردم.احتمال اینکه پردم ارتجاعی باشه هست بدون خونریزیه؟ امکان پاره شدنش بخاطر خراشش هست ممنون میشم کمکم کنید
یکی از دوستان در نظری در رابطه با فیلمهای آموزشی مسایل جنسی گفته اند:
یکی از دوستان در باب تهوع از مسایل جنسی سوال کرده اند:
به دلیل برخی گرفتاریهای شخصی امکان پاسخگویی به سوالات و ایمیلهای ارسالی را برای نزدیک به یکماه نداشتم و همین باعث شد برخی دوستان پاسخ سوال خود را دریافت نکنند. حدود ۸۱۴ نظر و ۱۳۲۴ ایمیل پاسخ داده نشده وجود دارد که سعی خواهم کرد به تدریج پاسخگو باشم و ظرف یک هفته آینده تمامی این سوالات را پاسخ گویم. بلاگفا نظرات را به ترتیب جدید به قدیم تنظیم می کند که باعث می شود دوستان پاسخ نظرات قدیمی تر را دیرتر دریافت کنند لذا پیشاپیش عذرخواهی مرا بپذیرید. از بابت صبر و حوصله ای که برای دریافت پاسخ سوالات خود دارید از همه شما سپاسگزارم و بابت تاخیر در پاسخها عذر می خواهم.
برخی دوستان سوالاتی پرسیده اند که پاسخ آن در وبلاگ موجود است لذا خواهش می کنم با استفاده از ابزار جستجوی گوگل که در ستون کناری وبلاگ قرار داده ام پاسخ سوالات خود را جستجو و مطالعه نمایند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 13:40  توسط دکتر علی شیخ الاسلامی | GetBC(514);یکی از دوستان در نظری گفته اند:
یا سلام خدمت آقای دکتر. آقای دکتر قرار بود مطلبی جامع و کامل در مورد سردردهای پس از عمل جنسی و راه های درمان آن توی سایت قرار بدین.با اینکه می دونم خیلی سرتون شلوغه اما ممنون میشم اینکار رو بکنید. ممنون
یکی از دوستان در نظری راجع به فیلمهای پورنو گفته اند:
یکی از دوستان در مورد رابطه جنسی و ارتباط آن با ریاضیات طی نظری گفته اند:
یکی از دوستان سوال کرده اند:
اقاي دكتر من يه دختر 20 ساله هستم كه يه خواستگاري دارم كه از لحاظ موقعيتش خوبه ولي از من 12 سال بزرگتره
ميخوام بدونم كه به نظر شما اين اختلاف سني بده يا نه؟
تو رابطه جنسي مشكلي نداره؟
پیشاپیش فرا رسیدن سال نو را تبریک عرض می کنم و سال شادی برای شما آرزو می کنم. مدتی است به دلیل گرفتاری فرصت کمتری برای پاسخگویی به سوالات شما دوستان عزیز دارم و در چند روز اخیر بلاگفا نیز مشکلاتی دارد که امکان پاسخگویی به سوالات شما را نداشته ام. پیشاپیش بابت تاخیر عذر می خواهم. همچنین با همین عنوان و در سیب فا نیز وبلاگ ایجاد شده است و دوستان می توانند سوالات خود را در سیب فا هم بپرسند. فقط به جای بلاگفا سیبفا بگذارید. در ایام تعطیلات در روز دوم و نهم و دهم در درمانگاه شقایق هستم و دوستانی که قصد مراجعه حضوری دارند می توانند مراجعه نمایند. امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 19:36  توسط دکتر علی شیخ الاسلامی | GetBC(508); عکس دختر گلم سارا
عضويتلغو عضويت
Powered by WebGozar
از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ، با دستهایم چشمانم را محو می کنم تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را...
دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است ، دستانم را کمی کنار می زنم و از لا به لای انگشتان لرزانم نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است جز آیینه زلالی که از آن گله دارم که چرا حقیقت زندگی را از من پنهان کرد... !؟ و تو ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ، چقدر
بی کس و تنها ماندی ! جواب صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم.
می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است که مرهم زخم های بی کس ام باقی بمانی و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی.
به سراغت نیامدم چون روح باران زده شیدای روزهای آشنایی گرفتار تگرگی بی پایان شد و اینگونه سیلاب عشق در مسیر طغیان آمال و آرزوهایم تبدیل به سرابی شد.
نبودی تا ببینی که چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی...
تو خود گفتی که دنیا فدای تو و چشمانت ، تو خود گفتی آبیِِِ آرامشِ دریا فدای نگاهت ، تو خود گفتی سرخی آتشین شقایق ها فدای قلب کوچکت...
حالا از آن حرفهای رنگین اثری نیست و تمام آبی ها و قرمزها برایم رنگ باخته اند ، از تو نیز به خاطر دو رنگ بودنت شکوه ای ندارم ، چون دیگر دنیا برای من بی رنگ است!
و اما باز هم تو ای حریم پاک و بی آ لایشم! می خواهم ترکت کنم و هیچ گاه به سوی صفحه های قلم خورده ای که خود بر رویت حک کردم ، باز نگردم . شاید اینگونه مجبور نباشی دستهای سفیدت را به زیر چکه های دلتنگی ام بگیری و له شوی و گیسوانم را بر تن لطیفت احساس کنی.
لحظه ، لحظه ای است جادوئی... ! در کنج خلوت این اتاق دستهای دختری ، آرام صندوقچه ای را مهر می کند و زمزمه ای در زیر لب دارد . نوایش ضعیف نیست اما هیچ کس نمی تواند بفهمد او چه می گفت و دیگر نمی گوید...
چقدر سخت است میان جمع بودن / ولی در گوشه ای تنها نشستن
به چشم دیگران چون کوه بودن / ولی در خود به آرامی شکستن
سلامتيه اون پسري که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...
..
20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....
... ... ... ... ..
30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
..
باباش گفت چرا گريه ميکني..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...!
آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتي همه مادراي دنيا...
نبودنت را دارم با ساعت شني اندازه ميگيرم...
يك صحرا گذشته است...
شوهر قدرشناس!
شوهر مریم چند ماه بود که در بیمارستان بسترى بود. بیشتر وقت ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى کرد و کمى هوشیار مى شد. اما در تمام این مدت، مریم هر روز در کنار بسترش بود. یک روز که او دوباره هوشیاریش را به دست آورد از مریم خواست که نزدیک تر بیاید. مریم صندلیش را به تخت چسباند و گوشش را نزدیک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود. شوهر مریم که صدایش بسیار ضعیف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت:
«تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده اى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى. وقتى خانه مان را از دست دادیم، باز هم تو پیشم بودى. الان هم که سلامتیم به خطر افتاده باز تو همیشه در کنارم هستى. و مى دونى چى می خوام بگم؟»
مریم در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى خواى بگى عزیزم؟»
شوهر مریم گفت: «فکر مى کنم وجود تو براى من بدشانسى میاره!»
بوی شوم امتحان آید همی, یار صفر مهربان آید همی ما ز تعلیم وتعلم خسته ایم،دل به امید تقلب بسته ایم مابرای کسب مدرک آمدیم،نی برای درک مطلب آمدیم !
هميشه کسانى که خدمت میکنند را به ياد داشته باشيد
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عدهاى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بیحوصلگى گفت : ٣٥ سنت
پسر دوباره سکههايش را شمرد و گفت:
براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورتحساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريهاش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود
يعنى او با پولهايش میتوانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمیماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود!!
زن و رودخانه
زيبايي غروب خورشيد در آرامش رود صد چندان شده بود، عارف و مريدش لب رودخانه رسيده بودند .
ولي سيلاب صبح ، پل نحيف روي آنرا با خود برده بود. عبور از رودخانه براي دو مرد سالم تفريحي بيش نبود.
زني جوان كنار رود مي گريست: من بايد قبل از تاريكي شب به خانه ام در آنسوي رود برسم لطفا مرا هم با خود ببريد.
عارف او را در آغوش گرفت و وارد رودخانه شد. در آنسوي رود مردان خدا به راهشان ادامه مي دادند و زن جوان نيز به خانه رسيده بود.
... صبحدم ، مريد هنوز خوابش نبرده بود. عارف دليل را جويا شد ، مريد با شرمساري گفت : در عجبم پس از سالها رياضت زني بيگانه را به آغوش مي كشيد ؟
عارف گفت : من او را در آغوش كشيدم ولي آنسوي رود رها كردم ، تو هنوز نتوانستي رهايش كني.
زن و شوهری با هم قهر می کنند.زن برای شوهرش روی کاغذ می نوسد که ساعت 6 صبح مرا بیدار کن. فردا که از خواب بیداز می شود. می بینه ساعت 12 شده درحالی که عصبانی شده بود می بینه شوهرش زیر کاغذ نوشته ساعت6 است بیدار شو!!!
یادتان می آید که مادرتان همیشه می گفت دستتان را بشویید؟ عمده بروز سرماخوردگی و آنفلونزا انتقال آن از دست به صورت است حتی عطسه دیگران و روبوسی هم این اندازه خطرناک نیست پس حرف مادرتان را گوش کنید و همیشه دست هایتان را تمیز نگاه دارید
اوقاتی را به فکر کردن اختصاص بده چرا که منبع قدرت است
اوقاتی را به تفریح اختصاص بده چرا که راز جوانی در آن نهفته است
اوقاتی را به عبادت و نیایش اختصاص بده چرا که بزرگترین نیرو بر روی زمین است
اوقاتی را به عشق و دوستی اختصاص بده چرا که محبت خداوند است
اوقاتی را به مهربانی و صله رحم عیادت مریض وزیارت اهل قبور اختصاص بده چرا که جاده ای به سوی شادمانی است
اوقاتی را به خندیدن وشاد کردن اطرافیانت اختصاص بده چرا که موجب صفای روح است
اوقاتی را به هدیه دادن و خبرگیری از فقیرا اختصاص بده چرا که در این کار اثرات زیادی است
اوقاتی را به کار وتلاش اختصاص بده چرا که قیمت و بهای موفقیت است
اوقاتی را به نیکو کاری و احسان به پدر و مادر اختصاص بده چرا که کلید بهشت است
سلام دوستان تازه اومدم خوشحال میشم کمکم کنید
پیر مرد و پسرش!!
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی میکرد. او میخواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.
تنها پسرش که میتوانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامهای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمیخواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل میشد. من میدانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم میزدی. دوستدار تو پدر.
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:
پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کردهام.
صبح فردا، 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند، و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحهای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده، نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و میخواهد چه کند؟
پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینیهایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا میتوانستم برایت انجام بدهم.
ایمیل عجیب
روزي مردي به سفر مي رود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه مي شود که هتل به کامپيوتر مجهز است. تصميم مي گيرد به همسرش ايميل بزند. نامه را مينويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه مي شود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد. در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند. اما پس از خواندن اولين نامه غش مي کند و بر زمين مي افتد. پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي. راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي آید ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته. من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم. همه چيز براي ورود تو رو به راهه. فردا ميبينمت. اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه. واي چه قدر اينجا گرمه!!
دلقک
دلقک یه تو سری دیگه...(و در ادامه، صدای خنده تماشاچی ها)
چندتا معلق تو هوا و یه زمین خوردن حسابی!! (و باز هم صدای خنده بلند تماشاچی ها)...
کسی صدای آخ گفتن دلقک رو زیراون ماسک مسخره نمی شنید.
مردم از ته دل می خندیدند.
دلقک از ته دل اشک می ریخت....
توصیه به پدران و مادران گرامی: وقتی بچتون اومد خونه عطر زده بود و آدامس میجوید ازش نپرسید:سیگار کشیدی؟ مستقیم بزنین تو گوشش!
یه سوالی منو پریشون کرده :
واسه چی جعبه پیتزا مربع شکله ؟ بازش میکنی خود پیتزا دایره شکله ؟ بعد مثلثی میخوری...؟
از پرهاى سوخته و خیمه هاى خاکستر، چهل روز مى گذرد؛ از شانه هاى بى تکیه گاه و چشم هاى به خون نشسته، از لحظاتى که سیلى مى وزید و صحرا در عطشى طولانى، ثانیه هایش را به مرگ مى بخشید.
حالا چهل روز است که مرثیه هامان را در کوچه هاى داغ، مکرر مى کنیم.
چهل شب است که بر نیزه شدن آفتاب را سر بر شانه هاى آسمان مى گرییم. «اى چرخ! غافلى که چه بیداد کرده اى».
از شام تا کربلا
از کربلا تا شام، حکایت سرهاى جسور شماست که شمشیرها را به خاک افکند.
من از روایت خونابه و خنجر مى آیم؛ از شعله هاى به دامن نشسته و فریادهاى بى یاورى.
امروز، اربعین خورشید است. نگاه کن چگونه پرندگان، بر شاخه هاى درختان روضه مى خوانند؛ چگونه ابرها، فشرده فراقى عظیم، پهنه زمین را مى بارند!
رفته اید و پس از شما، جاده ها، اسیر زمستانى همیشگى اند. پرواز ناگهان شما آتشى است که هرگز فرو نمى نشیند.
زخم عاشورا همیشه تازه است
پاییز را دیده اى، چگونه نوباوگان تابستان را به زمین مى ریزد و سر و روى جهان را به زردى مى نشاند؟! اکنون دیرى است که پروانه هاى هاشمى مان را شعله هایى یزیدى، بر تپه هاى خاکستر فرو ریخته اند.
دیرى است که گیسوان کودکى رقیه را بادهاى یغماگر، با خویش برده اند.
زمین، پاییزش را از یاد مى برد، اما زخم عمیق عاشورا را هرگز.
سال ها مى گذرد و ما همچنان سوگ کبوترانى آزاده را بر سینه مى کوبیم.
اربعین لاله ها
نزهت بادى
بشیر!
وقتى به مدینه النبى رسیدیم، مبادا کسى جلوى قافله اسراى کربلا، گوسفندى را سر ببرد! این کاروان، از سفر چهل روزه با سرهاى بریده بر بالاى نى مى آید.
نگذار هیچ لاله اى را در رثاى شهدایمان پرپر کنند! سراسر خاک کربلا، پر بود از گلبرگ هاى خونین و پاره اى که از هر سو مرا صدا مى زدند: «أخَىَّ اخَّى».
اجازه نده کسى بر سر و رویش خاک بریزد؛ هنوز باد، گرد و خاک کوچه هاى کوفه و شام را از سر و روى زنان و کودکان عزادار نربوده است.
این صورت هاى کبود و دست هاى سوخته، نیازى به گلاب افشانى ندارند؛ هنوز اربعین گل هایى که با تشنه کامى بر خاک و خون افتادند، نگذشته است.
بگو پاى برهنه به استقبالمان نیایند؛ این کاروان پر است از کودکانى که پاى پرآبله دارند.
سفارش کن شهر را شلوغ نکنند و دور و برمان را نگیرند، ما از ازدحام نگاه هاى نامحرم و بیگانه بازگشته ایم.
بگذار آسوده ات کنم بشیر!
دل زینب علیهاالسلام براى خلوت مزار جدش پر مى کشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سکینه و سجاد علیه السلام و این کاروان داغدار، پیراهن کهنه و خونین حسین علیه السلام را بر سر و روى خویش بنهد و گریه هاى فرو خورده چهل روزه اش را یک سره رها سازد.
زمانیکه خاطره هایت از امیدهایت قوی تر شدند،بدان که دوران پیریت اغاز شده است
--------------------------------------------------------------------------------
جاده های زندگی را خدا هموار می کند،کار ما فقط برداشتن سنگ ریزه هاست
---------------------------------------------------
نگفتن، صلاح است، کم گفتن طلا است، پر گفتن، بلا است
بیا ای مَه زعشقت دل فگارم
دگر از دوریت تابی ندارم
چو گل را بو کنم هیهات از دل
دلم گوید کجا جویم نگارم
به هر پروانه گویم خوش به حالت
کجا شمعی که سوزد در شرارم ؟
به دشت خشک این سینه نبارید
ز ابر عشق ٬ آب خوشگوارم
نه بادی و نه رودی آید این ره
نه مرداب و نباشد چشمه سارم
خدایا آخر این حالم تو دانی
مرا ناید گِله از تو گزارم
به هر جا گل بروید هست بلبل
فغان آرد که بر گل بیقرارم
خدایا چند گویم خود که دانی
" من او را دوست دارم ، دوست دارم "
تو خود این مِهر در من آفریدی
چرا خواهی مرا در حال زارم
اگر رأیت نبوده عشق ورزی
چرا دل نافریدی سنگ وارم ؟
چرا دادی کُلَه از تاج مستی
نگین مِهر دادی شاهوارم
دعایم در تو بوده پیش از من
چو دانی از چه اش در گفته آرم ؟
تمام کنه جانم در همین است:
من اورا دوست دارم ، دوست دارم
حیف نون ميره پيش خداميگه: چرامنو آفريدي ؟ خدا ميزنه تو سر جبرييل ميگه : مگه نگفتم اگه خاك اضافه اومد مسخره بازي در نيارين!!!
غضنفر داشت نماز می خوند یکی از پشت سر رد میشه میگه اوه عجب آدم باخدایی!!! غضنفر نماز رو قطع می کنه سرشو برمیگردونه میگه: تازه روزه ام هستم!!!
چارلی چاپلین:
دخترم هیچکس و هیچ چیز دیگر را در این جهان نمیتوان یافت که شایسته ان باشد که دختری ناخن پای خود را بخاطر ان عریان کند. برهنگی بیماری عصره ماست به گمان من تن عریان تو باید برای کسی باشد که روح عریانه او مال توست...
حال ندارم پست بزارم
ببخشيد!!!!!!!!
یکی از دوستام تعريف ميكرد مامانم وقتی نماز ميخونه با هر الله اكبر بلندی كه ميگه يه منظور داره... اون موقع من چك ميكنم زير گاز خاموش باشه، كسی در ميزنه، چراغ جايی روشن نمونده باشه و...! يه روز با وجود اين كه تمام اينا رو چك كرده بودم بازم الله اكبر ادامه داشت، وقتی نمازش تموم شد با عصبانيت گفت مگه كوری نميبينی گرممه ميگم کولر رو روشن كن....!
فک و فامیله داریم ؟
به من یه لقب یا اسم مستعار بدید ؟؟؟ لطفن...:دی
بهتراست منفورباشی به خاطر چیزی که هستی تا محبوب باشی به خاطرچیزی که نیستی
-------------------------------------------------------------------------------------------------
مردی و نامردی، جنسیت سرش نمی شود
معرفت که نداشته باشی ، نامردی
---------------------------------------------------------------
تمام تاریخ عبارت است جنگ سربازانی که همدیگر را نمیشناسند
و با هم میجنگند برای دو نفر که همدیگر را میشناسند و نمیجنگند
سکوت همیشه از روی رضایت نیست، گاهی نشانه اعتراض است!
گاهی مودبانه خفه شدن است!، گاهی فداکاری و از خودگذشتگی است!
و گاهی از روی بی تفاوتی است و چقدر آزار دهنده است
رابطه اي كه توش اعتماد نيست مثله ماشينيه كه توش بنزين نيست .تا هر وقت بخواي مي توني توش بموني،ولي تو رو به جايي نمي رسونه
نقــاش بـاشـی! چـقــدر می گیـری بیایی و صفحه های سیاه دلم را رنـگ کنی؟ بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم یــــک روز آفتابی بکشی که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد
… راستـــــی مـــن روی صـــورتــم یـــک خنــــــده می خـــواهـــم نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟
می مانم … می روی … لعنت به این افعال !
که ماندن را برای من صرف کرد و رفتن را برای تو
می خواهم اعتماد کنم اما بد جایی دنیا آمده ام ....زمین ؛ جایگاه مارهای خوش خط و خالی بود که هر روز نیشم می زدند …
آســـــــــــمان هم گاهــــــی دلش می گیـــرد!! .. من که آدمم……!!
اسم هر دویمان را در گینس ثبت میکنند ! تو در دروغ گفتن رکـورد زدی … من در بـاور کردن … !!
به درختان جنگل گفتم:
شما با این عظمت چرا از تکه آهنی به نام "تبر" می رنجید....
درختان گفتند: رنجش ما از تبر نیست....از دسته ی آن است که از جنس خود ماست
دو نفر ميخوان در مورد شغل پدراشون صحبت كنن: -بابات چيكارس؟ -باباي من نماينده مجلسه! -نماينده مجلس كارش چيه؟ -مصوبه تاييد ميكنه ميشه قانون مملكت! ... -احسنت چقدر جالب! -باباي تو چيكارس؟ -باباي من ماموره ،مي ايسته سر چهارراه 5 تومن ميگيره ميرينه تو مصوباتي كه بابات تاييد كرده!!!
مرداب از رود پرسید : چگونه زلال شدی؟
رود گفت : من گذشتم ... تو نیز بگذر
از غـــم ِ هجران ِ یـــارم ؛ دل ِ من " حیران " است
روز هم مانند ِ شب ؛ دیده ی من " گریان " است
زین غم و غصّه که در دیده ی من " پنهان " است
یــارب ! ایــن دنیـــا دگــــر در نظرم " زندان " است
کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن
سلام به همه ی سکس دوستای گلم خوبین . من یه فیلتر شکن آوردم برای این که راحت همه ی سات ها رو باز کنین و حال کنین . تازه اینم آدرس جدید و فعال ما .ما فقط تو این سایت جدید فعالیت میکنیم.
[ نشانی ما: dastan3xy.persiangig.com ]
برای دانلود فیلتر شکن برین به آدرس بالا.
نوامبر 1, 2009 at 3:36 ب.ظ. بیان دیدگاه
www.amirlover0912@yahoo.com
راستی یه بسیج کونی اومده به من گفته بی ناموس یه کی نیست بگه کس ننه خودتون از جدتون تا ننهتون جندس. باور نمیکنین پس این داستان آخوند رو بخونین.
سال 77 بود كه از اخراج شدم .. علتشم نفهميدم…… اما خودم خوب ميدونم كه علتش چي بود…… يه سوتي داده بودم … يه سوتي وحشتناك …….. بذارين ماجرا رو بگم:
من از سال 70 وارد سپاه شدم و به مرور مراحل ترقي رو طي كردم و سال 74 محافظ يكي از مسولين قوه قضاييه در قم شدم و بعد از گذشت يكسال با حاج آقا خيلي خودموني شده بودم و تقريبا از تمام جيك و پيك زندگيش خبر داشتم.
البته بگم ها .. الان كه دارم اين مطالبو مينويسم اون حاج آقا از كار بركنار شده و گندكارياش برملاشده.. والا من هيچ وقت جرات نميكردم بنويسم.
به هر حال….. بعد از گذشت يه مدتي.. حاج آقا به من گفت كه حاضري راننده شخصي منم بشي و هم حقوق محافظت رو بگيري و هم حقوق رانندگي رو .. مام كه برامون فرقي نداشت (چون هميشه بايد با حاج آقا ميبوديم)…. از خدا خواسته قبول كرديم…. حاج آقا بعدها گفت كه من به رانندم اعتماد نداشتم .
ما شديم هم راننده و هم محافظ… حتي خريد خونه حاج آقا رو هم انجام ميدادم.. اينقدر با حاج آقا عياق شده بودم كه حتي بعضي شبا كه دير ميومديم خونه و صبح زود فردا هم بايد ميرفتيم سر كار منزل حاج آقا ميموندم.
ما جوون بوديم و سربزير…… اما خب اينقدر خونه حاج آقا رفته بودم و ارتباط زيادي با خونواده حاج آقا داشتم كه دختر و همسر حاج آقا مثل خواهر و مادراي من شده بودند…… پسراي حاج آقام .. منو عمو خطاب مي كردند ….. مسايلي كه بعدها با خونواده حاج آقا پيدا كردم رو بي خيال ميشم و ميرم سر اصل مطلب كه همانا علت اخراج من هست!
دوستان …… من متاسفانه در هر روز فرصت خيلي كمي براي نوشتن دارم .. بخاطر همين اجازه بدين همين طور تيكه تيكه بنويسم.
حاج آقا خيلي اهل خوشگذروني بود.. البته مشروب نمي خورد ها !.. اما ترياك خيلي مي كشيد …. اونم نه ازون ترياكهاي تقلبي….. ترياكي كه برا حاج آقا مياوردن يه رنگ قهوه اي خيلي ملايمي داشت و واقعا وقتي ميشستي پاي منقل ٬ حسابي نعشه ميشدي!(چندين بار حاج آقا ما رو هم دعوت كرد كه چند پك بزنيم!!!)
البته حاج آقا ميگفت دكتر براش تجويز كرده .. اما من اينطور فكر نمي كنم.
در ضمن حاج آقا يه باغ خيلي زيبا هم در يكي از ييلاقات اطراف قم داشت كه اكثرا اونجا ميرفت و بساط منقلشو راه مينداخت……. خيلي وقتهام دوستان حاج آقا هم ميومدن و دسته جمعي صفا ميكردند…… حتي چند بار يكي از مسوولين بلند پايه هم اومد اونجا و مهمان حاج آقا بود!
ازونجايي كه اين حاج آقاي ما خيلي مرد بود.. زياد با خانمش اين ور و اون ور نميرفت و هميشه براي تفريح يا تنها ميرفت يا با چند نفر از دوستانش كه اونها هم معمم بودن…..
بساط حاج آقا هم حسابي بود….. انواع و اقسام ميوه جات (مخصوصا انگور)٬ چند نوع كباب . جوجه كباب (حاج آقا برنج نمي خورد.. اما تا دلتون بخواد كباب مي خورد) و شربت و فالوده و…….
اكثر مواقع كه حاج آقا ميرفت باغش… منم همراش بودم و البته بعضي وقتهام خودش سويچ ماشين و مي گرفت و به من مي گفت چون خسته اي برو استراحت كن و خودش تنهايي ميرفت…….
ماهها مي گذشت و لطف و كرم حاج آقا به من بيشتر و بيشتر ميشد ….. هم حقوقم كلي رفته بود بالا و هم كلي وام براي خريد خونه و ماشين و غيره به من ميدادند…… البته شوخي هاي حاج آقا هم با من خيلي بيشتر شده بود .. به طوري كه يكبار بشوخي زوركي مي خواست براي ما يك زن بيوه رو صيغه كنه.. كه البته چون ما نامزد داشتيم زير بار نرفتيم ….
البته بعد از اون قضيه تا يه مدتي حاج آقا با ما سرسنگين شده بود….. اما ما فكر مي كرديم كه حاج آقا مي خواد ما رو امتحان كنه!.. نيست دخترشو بايد ميبردم مدرسه و مياوردم .. گفتيم شايد احساس ناراحتي ميكنه .. ميخواد ما رو آزمايش كنه كه مورد اعتماد هستيم يا نه !(براي اطلاع اون عزيزي هم كه گفت حتما ترتيب دخترش يا خانمشو دادي بايد عرض كنم كه من هيچ وقت تو زندگيم خيانت نكردم و اميدوارم نكنم….. اون دختر امانت بود)…… البته من نيست نامزد داشتم ٬ حتي يكبارم نشد كه با ديد بد به اين دختر نگاه كنم يا يه فكرايي بره تو سرم…… خانمشم واقعا مثل مادر بود براي من.. خدا از بزرگي كمش نكنه.
رزوها سپري ميشد و ما كم كم حاليمون ميشد كه حاج آقا خيلي سر و گوشش ميجنبه!… به مقتضاي كارش ٬مردم زياد بهش مراجعه مي كردن….. وقتي يك زن يا دختري ميومد پيشش .. يه لحظه چشم از تو چشمش بر نميداشت!…..
ما پيش خودمون ميگفتيم .. حتما همون طوري كه دكتر به بيمارش محرمه ٬ نگاه كردن به صورت خانمها هم براي حاج آقا ٬ طبق روايات شرع ٬ مشكلي نداره.
عرض ميكردم كه يواش يواش داشت سر و گوشمون باز ميشد!….. حالا گناه حاج آقا رو نمي خوام بشورم٬…. بهش تهمت بزنم … اما اگه غلط نكنم يه چند باري كه خانمها براي حل مشكلاتشون پيشش ميرفتن…… با بعضيهاشون كه چشم خواهري قشنگ تر بودن يه طور ديگه رفتار ميكرد….. نمي دونم .. اصلا بي خيال !!!
مدتها ميگذشت و ما همچنان در خدمت حاج آقا بوديم….. تا اينكه يك بار براي حل يك مسئله حقوقي٬ به آمل رفتيم. يك ماموريت مثل همه ماموريتهاي ديگه بود … گويا ٬ يك تازه دامادي كه ظاهرا وضع مالي خوبي هم داشته فوت كرده بوده و بين بيوش و خانواده پسر ٬ بر سر ارث و ميراث اختلاف بوجود اومده بوده….
ما شب رو مهمان رئيس دادگستري آمل بوديم و چون حاج آقا از مسئولين بلند پايه بود.. هر جا ميرفتيم حسابي تحويلش ميگرفتند.. اون شبم ٬ اون بنده خدا سنگ تموم گذاشت….. البته چون ميدونستن كه حاج آقا بعلت بيماري (كه ما آخرش نفهميديم چه بيماريي بود!).. ترياك ميكشن… بساط منقل هم به پا بود……… با تجربه اي كه من كسب كردم ٬ اصولا اون كسايي كه تو دادگستري كار ميكنن و مسئوليتي دارن٬ ترياكي كه بهشون ميرسه .. هم مجاني هست .. هم درجه يك
به هر جهت…… اون شب كذايي گذشت و فردا صبحش حاج آقا بايست ميرفت دادگاه…. اما قبل از دادگاه حاج آقا گفت كه مي خواد با طرفين صحبت كنه كه اگه بشه كارشون قبل از دادگاه تموم بشه و مصالحه كنن…. تو دفتر رئيس دادگستري نشسته بوديم كه خانواده ي اون پسر مرحوم و پشت سرشون بيوه ي تازه دادماد وارد شدن…… به محض اينكه چشم حاج آقا به اون بيوه افتاد …. من قشنگ متوجه شدم كه حاج آقا بدنش لرزيد!!!!!!
واقعا ٬ چشم خواهري٬ زن زيبايي بود.. من زياد به زن و دخترا نگاه نمي كردم… اما وقتي لرزش حاج اقا رو ديدم .. ناخدآگاه توجهمو جلب كرد…….. يك زن 22و23 ساله…… سفيد مثل برف٬ چشماي آبي… يه ذرم تپل .. موهاي بور …… و سينه هاي درشت!… سينه هاش با اينكه چادر سرش بود.. اما قشنگ تو چشم ميومد!!!! .. استغفر الله ……. زن به اين قشنگي خيلي كم ديده بودم!
البته عشوه هايي كه ميومد و ابروي كه براي حاج آقا ميكشيد.. اين دلبري رو صد چندان كرده بود.
با ديدن تغيير احوال حاج آقا (البته براي من كه همش با حاج اقا بودم اين تغيير حالت مشخص بود).. تمام حواسم رفت كه ببينم حاج آقا چيكار مي خواد انجام بده!
البته حاج آقا يه پسر جوون يا يه آدم بي تجربه نبود كه دست و پاشو گم كنه….. با طرفين صحبت كرد و بر خلاف هميشه .. من احساس كردم كه داره يه طوري صحبت ميكنه كه طرفين رو به جون هم بندازه.. كه همين طورم شد.. تو جلسه دادگاه حسابي دعو بالا گرفت و حاج آقام عصبوني شد و گفت : حالا كه حاضر نيستين كنار ياين و دعوا راه انداختين بايد بياين قم.. هفته ي ديگه جلسه دادگاهتون رو تو قم ادامه ميديم….. من بيكار نيستم كه اين همه راه پاشم بيام اينجا ٬ دعواي شما رو ببينم….. حكم شما رو من بايد صادر كنم…… منم فرصت ندارم .. و ازين حرفا.
من چشم آب نمي خورد كه كاسه اي زير نيم كاسه باشه.. چون اين اولين بار بود كه دادگاه شهرستاني رو مي خواست ببره قم!!!!
تو راه برگشت به قم حاج آقا هيچ حرفي نميزد و تو فكر بود.. مام هيچي نگفتيم.
چند روز بعد دمدماي ظهر بود كه حاجي مارو خواست و بهم گفت كه مهمون داره و برم وسائل پذيرايي رو براش تو باغ اماده كنم.
مام رفتيم و ميوه و متخلفات ديگه رو آماده كرديم و طبق دستور حاج آقا چند تا قالب يخ هم گرفتيم و انداختيم داخل حوضي كه وسط ايوون خونه بود و چون تابستون بود هوا گرم بود روشم با يه پارچه برزنتي كشيدم كه ديرتر يخا اب شه.
اين باغ حاج آقا خيلي موقعيت استراتژيكي داشت…. يه باغ خيلي بزرگ با يه ويلا درست وسطش. در باغم توي يه كوچه اي بود كه هيچ در ديگه اي داخلش نبود و اصلا تا كيلومترها هيچ روستايي زندگي نميكرد.
ويلاي باغ هم يه ساختمون يك طبقه با معماري سنتي بود كه درست در مركزش يه ايوون كوچيك داشت كه حاج آقا معمولا اونجا ميشست و بساطشو اونجا راه مينداخت.
خلاصه بگم كه هيچ كس نمي تونست بفهمه كه تو باغ چه خبره…… به خاطر همينم بود كه معمولا مهمونيهاي خصوصي حاج آقا اونجا برگزار ميشد و مسئولان ديگه هم با خيال راحت كه كسي خبردار نميشه از حضورشون تو اين مهمونيها حاضر ميشدند.
وقتي برگشتم به دفتر حاج آقا گفت كه برم دنبال مهمونش تو ترمينال و وقتي بهم گفت كه مهمونش كيه شكم به يقين تبديل شد……. بله همون خانم بيوه كه تو آمل ديده بوديمش!
راس ساعت مقرر رفتيم ترمينال و خانم رو كه منتظر ما بود سوارش كرديم و برديمش به سمت باغ. تو راه هم طبق دستور حاج اقا يه كباب حسابي هم برا خانم خريديم .
خانم رو كه خودشو مهناز معرفي كرده بود به باغ رسوندمش و همه چيز رو براش مرتب كردم و طبق دستور حاج آقا تلفنم رو بهش دادم كه هر وقت كاري داره بهم زنگ بزنه و اونجا رو ترك كردم.
به دفتر كه رسيدم حاج آقا منتظر من بود كه ببرمش خونه….. ازم پرسيد كه همه چي مرتبه و منم بهش گزارش كارمو دادم… اونم تو راه كلي از بي كسي خانم و اينكه اينجا كس و كاري نداره و در حقش ظلم شده و بايد مراقبش بود و ازين جور حرفا زد كه مثلا من باور كنم كه از روي انساندوستي اين كارو انجام داده……
حاج آقا رو كه رسوندم خونه ديگه شب شده بود. حاج آقا بهم گفت كه فردا خودش ميره دفتر و من حدود ساعت 9 صبح برم دنبال مهناز تا ببرمش دادگاه.
خداحافظي كرديم و رفتيم خونه….. اما مگي شيطون دست بردار بود……… هي گولمون ميزد كه بريم باغ !……. مام برا اينكه يه مقدار از اين حال و هواي گناه آلود دور شيم رفتيم مسجد و نمازمونو خونديم و هي به خودمون القا مي كرديم كه بي خيال موضوع شيم……….
اما نخير………. نميشد كه نميشد…….. زن به اين هلويي داخل يه باغ كه كليد دارش هم شما باشين تك و تنها ست…… اونم زني به اين لوندي كه وقتي داشتم از ترمينال ميبردمش باغ كلي باهام لاس زده بود……….. نه !…….. نميشد كه نميشد اين فرصت رو از دست داد.
خلاصه بالاخره تصميم گرفتيم كه بريم …….
نزديكاي باغ كه رسيدم ماشين و يه جايي مخفي كردم كه كسي نبيندش و پياده رفتم به سمت باغ……. كليد و انداختم به در و در باز كردم و آهسته رفتم به طرف ويلا.
هنوز به ساختمون نرسيده بودم كه صداي خنده هاي مهناز و شنيدم!…….. چي شد ؟!!!!!! ..
رفتم لاي درختا و تو دل تاريكي رفتم مقابل ايوون ……… چراغ ايوون روشن بود و منم تا اونجايي كه ميشد رفتم جلو (چون وسط درختا تاريك بود منو هيچ كس نمي تونست ببينه)……..
بله……… فهميدم كه چقدر ساده هستم………. حاج آقا با اون شيكم گندش لم داده بود كنار مهناز خانم و مهنازم با دستش ميزد رو شيكم حاج آقا و دوتايي مبخنديدن!
مهناز يه شلوار لي تنگ تنگ پوشيده بود با يه تاپ……. با اين لباس صدبرابر جيگر تر شده بود……
يواش يواش رفتن تو كاراي سكسي……… همون كارايي كه همتون بهتر از من بلدين……..
اما اين مهناز استاد مسلم سكس بود…. وقتي داشت معامله حاج آقا رو ميكرد تو دهنش٬ با چشمش حالات حاجاقا رو نيگاه ميكرد و هر وقت حاجي از يه حركتي بيشتر حالي به حالي ميشد اون حركتو بيشتر انجام ميداد……
موقعي كه حاج آقا مي خواست شروع كنه به تلمبه زدن يه حركتي كرد كه براي من خيلي جديد بود!
مهنازو بغل ميكرد و مهناز و ميشوند داخل حوض آب يخ…….. مهنازم با جيغ هاي شيطنت بارش ميگفت كه :حاج آقا يخ كردم….. حاج آقا يخ كردم…….. يه چند دقيقه اي كه تو آب يخ نيگرش ميداشت مياوردش بيرون و شروع ميكرد به تلمبه زدن…….. مي دونين چرا اينكارو ميكرد؟… برا اينكه فرج مهناز خانم تنگ تر بشه و لذت بيشتري به حاج آقا دست بده!.. عجب مارمولكي بود اين حاجي ها .. نه؟!!!!
ترياكها هم كه كار خودشونو خوب انجام داده بودن و هرچي تلمبه ميزد ارضا نميشد…… البته مهناز خيلي فعال بود… هم زير و رو كار ميكرد و به ارضا شدن حاج آقا كمك ميكرد………..
حاجي مثل يه سگ سفيد پير كه دويده باشه ٬عرق كرده بود و او .. او .. ميكرد. به هر ترتيب…… چند باري خودشو ارضا كرد.
از شما چه پنهون كه ما هم چند بار خودمونو راحت كرديم!
چند روز بعد از اين ماجرا يه روز مهناز به من زنگ زد و ازم خواست كه به خاطر زحمات حاج اقا ازش تشكر كنم!
تو راه برگشت به خونه بوديم كه حاج آقا خيلي سر كيف بود و با من حسابي شوخي راه انداخته بود…….. تلفن مهناز يادم افتاد و ما هم با خنده گفتيم راستي مهناز خانم هم زنگ زد از زحماتي كه براش كشيدين تشكر كرد…….. گفت مهناز كيه ديگه ….. مام گفتيم هموني كه اون شب بردينش باغ و براش زحمت كشيدين!
همه چي تموم شد…….. شب كه رسيدم خونه از مقرمون احضار شدم… فرماندمون حكم اخراج منو داد دستم و گفت برو خدا رو شكر كن كه به همين همه چي ختم شده و دادگاهيت نكردن……. مام دممونو گذاشتيم رو كولمونو با يه تجربه بزرگ خارج شديم :
لعنت بر دهاني كه بي موقع باز شود!
____________________________-
اول از خودم بگم که من یه پسر سبزه هستم که به قول دخترا خیلی خیلی با مزه هستم و یه قد 180 سانتی و وزن 82 کیلو و کلا یه پسر خوش تیپ هستم و من تو مهاباد دانشجو بودم دانشگاه آزاد و کامپیوتر می خونم.
خوب بریم سر اصل مطلب: من این چند ساله که تو دانشگاه بودم و قبل از اون خیلی پسر تابلویی بودم و کلا حرف های زیادی پشت سرم بوده و هست. و اکثر دختر های دانشگامون منو می شناسن خوب از اینا بگذریم این ترم آخری به من خیلی خوش گذشت و هرچی کون و کس خواستم تونستم بکنم برا همین بود که تو خوابگاه همه منو می شناختن و می گفتن من با دوخترا دوست می شم و حال و حول خودم رو می کنم و بعد ولشون می کنم . اینم بگم که من دانشجوی خیلی زرنگ رشته من هم کامپیوتر بودم و رابطه من با استاد ها خیلی خوب بود و همه منو دوست داشتن حتی بعضی از استاد ها منو برای امتحان های عملی بعضی از رشته ها به عنوان مراقب انتخاب می کردند.
خوب ماجرای من از یک از این امتحان ها شروع شد که رشته حسابداری امتحان داشتن و من هم مراقب بودم و خدایی خیلی هم به بچه ها می رسوندم اما بعضی از دختر ها که هیچی بلد نبودن خیلی خودشون رو برای من لوس می کردن که یکیشون خیلی چشم منو گرفت و چند سوال رو هم بهشون رسوندم اما ظاهرا خانم خراب کرده بود و بعد امتحان که من با استاد نشسته بودیم پای کامپیوتر و برنامه هاشون رو چک می کردیم این دختره 6 شدش و من هیچی به استادم نگفتم و بعد که تموم شد دختره اومد پیشم و 2 ساعت به من گفت تو رو خدا یه کاری کن قبول بشم . خدایی من اون موقع هم کاری به این دختره نداشتم و اصلا به یه چشم دیگه نیگاش نکردم اصلا خیلی برام مهم نبود و فقط رفتم یه سفارش به استاد کردم و تمو شد و به زور نمرش شد 10 و از من تشکر کرد و تموم شد. و تو موقع امتحانات من این دخترو ندیدم و اصلا بهش فکر نمی کردم چون کار ما تو خونه دانشجویمون با دوستامون این چند شب آخر شده بود گریه کردن که دانشجویمون تموم میشه و از این کسه شعرا که همدیگه رو نمیبینم و این خاطرات همش تموم می شه تا اینکه امتحانات تموم شد و همه بچه ها رفته بودن و من 1 روز دیگه موندم خدایی چون خیلی دلم گرفته بود موندم و 1 شب تنها بودم و فرداش که رفتم دانشگاه برای اخرین بار همه جای دالنشگاه رو ببینم و از کارمندها خداحافظی کرد و تو حیاط دانشگا کس چرخ می زدم و خاطراتم رو مرور می کرد و خدایی خیلی هم دوست داشتم این روز آخر یه کسی به طور من بخوره اما از شانس بد من چون امتحان تموم شده بود دوست دخترام همه رفته بودن و من هم کف کف بودم و عزم خودم رو جزم کردم که این روز آخر حتمی باید یه کس بکنم . تو حیاط ول بودم که همون دختره رو که اون روز من مراقبش بودم و براش نمره جور کردم رو دیدم که ناراحته به محض دیدین خانم تو کونم عروسی به را افتاد و گفتم که بعلههههههههههههه… کوس رو افتادیم!
خدایی دختر خیلی با حالی بود با آرایش توپ و اندام سکسی با کونهای بزرگ و رفتم جلو سلام کردم و خودم رو به مظلومی زدم و گفتم که چتونه چرا اینجوری هستین نمره رو هم که گرفتین(با حالت منت گذاری) دیگه چی می خواین؟
گفت برو بابا دلت خوشه!
گفتم چی شده؟
گفت هیچی مشروط شدم و این ترم اخراجم می کنن
من هم فورا یه فکر بکر به مخم زدش و گفتم برا اینه که ناراحتی من حلش می کنم. و نذاشتم که حرف بزنه گفتم اما می خوام یه چیزی بهت بگم من از اون روز اولش از تو خوشم اومده و از این کس شعرا …
گفتم پاشو!
می خواستم مخشو بزنم . که به من گفت شما.. شما که همه ازتون تعریف می کنن که چقدر شیطون هستین تازه …. تموم هم شدین می خواید با من دوست بشین که چی بشه بی خیال برا نمرم چی کار می کنید من هم که دیدم دارم کیر می خورم گفتم …. که چند نمره لازم داری برا مشروط نشدن؟
گفت 8 نمره من هم گفتم خوب یعنی این 10 که اون روز برا جور کردم بشه 14 حل میشه (چون اون درس 2 واحدی بود پس با این 4 نمره 8 نمره کسریش جور می شد).
گفت آره من هم گفتم کاری نداره حالا زنگ می زنم به استاد و حل می شه بعدش که گوشیم رو برداشتم که زنگ بزنم که گفتم حالا اگه استاد جواب منو نده که خیلی بد می شه تصمیم گرفتم که الکی زنگ بزنم و حرف بزنم اما اونجا تابلو بود و می فهمید گفتم موبایلم شارژ نداره بیا بریم خونه ما اونجا میشنییم زنگ می زنم و حل میشه هرچی گفتم گفت نه نمیام و نمی خواست پا بده خلاصه به اینجا رسیدیم که بریم بیرون از مخابرات زنگ بزنیم و اگه استاد گفت باشه بیاد خونه ما منو نگه که تو کونم عروسی بودش
ما رفتیم مخابرات و من هم الکی شروع به شماره گرفتن کردم که مثلا شماره استاد رو می گیرم و کلی الکی حرف زدم و چاپلوسی می کردم و این و در آخر هم تشکر کردم و این دختره که نگو داشت دیونه می شد از خوشحالی و خلاصه نقشه من گرفت . گفتم اینم از نمره که دیگه مشروط نشی بریم خونه!
خانم موافقت کرد و با یه تاکسی رفتیم ….
و رفتیم خونه ما و نشستیم اول که خودش مانتوش رو دار آورد و نشست و من هم یه کم کس شعر براش گفتیم که بابا این حرفا که می زنن در مورد من دروغه و این و یه کم که مخش رو زدم یه لب ازش گرفتم و خوابوندم رو زمین و یه کم ازش لب گرفتم که یادم اومد باید به کیرم اسپری بزنم که این روز آخر یه حال خوب بکنیم بعدش به بهانه دستشویی رفتم اسپری بزنم و بهش گفتم که تا بر می گردم خودت رو آماده کن رفتم بیرون برگشتم دیدیم خانم هیچی نکرده و همینجور نشسته
گفتم چرا هیچی نکردی گفت نمی خوام و اینا تو بدی منو حالا می کنی و میری و من هم گفتم عوضش کاری کرم که مشروط نشی و به هر حال دختره راضی شد و لباساشو در اورد…..
وایییییییییییی چی میدیدم قشنگترین سینه توی عمرم زودی تا لباسش رو در آورد پریدم و نزدیم 15 دقیقه سینه های بلوریش رو خودرم و حال کرد. و بعد گفت نوبت منه و شلوار من و در اود و با حرص ولع خاصی کیرم رو می خورد و منو دیونه کرد حتی بیضه های منو حورد که منو تا عرش آسمون ها می برد و داشتم دیونه می شدم دیگه داشتم برا کون و کوسش دیونه می شدم و پا شدم و شلوار در اوردم که دیدیم خانم از شدت حشر شرت قرمز توریشو خیس خیس کرده منم زودی شرتشو در اوردم که نگید چی دیدم…؟
وای خدا من من که 22 سال دارم و این همه کوس کردم و این همه عکس و فیلم دیدم تا حالا همچین کسی ندیده بودم ….. سفید ناز گوشتی و تمیز با یه بوی عطر ملایم ووووو وای حالا که دارم اینا رو می نویسم کیرم باز بلند شده….
خلاصه افتاد م به جون کسش و تا جون داشتم خوردم بیچار داشت دیونه می شد اینو از جیغاش فهمیدم و اینکه سر منو به کسش می چشپوند من هم با چوچولش و هم با کسش بازی می کردم و زبونم رو توکسش کرده بودم و با انگشتم چوچولش رو تکون می دادم که بعد از 10 دقیقه احساس کردم که بدنش گرم شد و صداش عوض شد و همه بدنش لرزید و یه اه بلند کشید و ارضا شد دیگه نوبت من بود من هم بلند شدم اونو دمر کردم و انگشتم را با کرم چرب کردم و تو کونش می کردم اولش انگشتم خیلی سخت تو کونش می رفت اما کم کم کونش رو باز کردم و با 2 انگشت مشغول بودم که بیچار التماس می کرد اما من گفتم صبر کن کیرم که رفت تو کونت خوب می شه و درد نداره (اما خبر نداشت قراره جر بخوره) و بعد سر کیرم رو چرب کردم و اروم سر کیرم رفت تو کونش یه داد زد و می خواست از زیر دستم فرار کنه و من هم که دیدم اینجوری همه کیرم رو کردم تو و یه داد کشید و فکر کنم حالش خراب شد و از حال رفت اما من فقط کون می دیدم و تلمبه می زدم بعد از چند دقیقه که حالش خوب شد دوباره آه و ناله می کرد و همچنین لذت می برد چون می گفت تا ته بکن جرم بده و اه و ناله می کرد و این حرفا من حشری می کرد و تند تر تلمبه میزدم و چو چون اسپری زده بودم 2- دقیقه هی تلمبه زدم اما اینقد التماس کرد که کیرم رو در آوردم و خود هم خسته شده بودم و چون من دوست دارم آبم بریزم تو دهن دختر ها گفتم کیرم رو بخور که امتناع می کرد . اما من تهدید کردم که دوبار کونتو می کنم قبوول کرد و 5 دقیقه کیرم رو خورد که تو یه لحظه احساس کردم که همه کمرم تو دهنش خالی شد و اندازه یه لیوان بزرگ(اغراق) فکر کنم آبم تو دهنش ریخت و زودی رفت دستشویی دهنش رو بشوره اما بیچاره اینقد کیرم تو کونش بود که لنگا لنگ راه میرفت و بعدش کمی خودش رو مرتب کرد و از من بابت نمره تشکر کرد و من هم بابت کونش تشکر کردم و بوسم کرد و رفت و من هم وسائل رو جمع کردم اومدم شهرمون….
اما حالا که 2 هفته از اون ماجرا می گذره من باید برم مهاباد برای تصفیه حساب و همچنین وسائلمو بیارم و می ترسم این دختره رو ببینم . حالا که فهمیده من اصلا زنگ نزدم به استاد و چه بلای سر خودش اورده و برای 4 نمره که اصلا در کار نبوده خودش رو جر داده…. و احتمالا حالا اخراج شده باشه و دنبال پوست سرم بگرده به هر حال چیکار کنم حشر من اون روز بالا زده بود و کوس می خواست به خاطر آخرین روز و به آرزوش رسید
اکتبر 12, 2009 at 4:11 ب.ظ. بیان دیدگاه
www.amirlover0912@yahoo.com
راستی یه بسیج کونی اومده به من گفته بی ناموس یه کی نیست بگه کس ننه خودتون از جدتون تا ننهتون جندس. باور نمیکنین پس این داستان آخوند رو بخونین.
سال 77 بود كه از اخراج شدم .. علتشم نفهميدم…… اما خودم خوب ميدونم كه علتش چي بود…… يه سوتي داده بودم … يه سوتي وحشتناك …….. بذارين ماجرا رو بگم:
من از سال 70 وارد سپاه شدم و به مرور مراحل ترقي رو طي كردم و سال 74 محافظ يكي از مسولين قوه قضاييه در قم شدم و بعد از گذشت يكسال با حاج آقا خيلي خودموني شده بودم و تقريبا از تمام جيك و پيك زندگيش خبر داشتم.
البته بگم ها .. الان كه دارم اين مطالبو مينويسم اون حاج آقا از كار بركنار شده و گندكارياش برملاشده.. والا من هيچ وقت جرات نميكردم بنويسم.
به هر حال….. بعد از گذشت يه مدتي.. حاج آقا به من گفت كه حاضري راننده شخصي منم بشي و هم حقوق محافظت رو بگيري و هم حقوق رانندگي رو .. مام كه برامون فرقي نداشت (چون هميشه بايد با حاج آقا ميبوديم)…. از خدا خواسته قبول كرديم…. حاج آقا بعدها گفت كه من به رانندم اعتماد نداشتم .
ما شديم هم راننده و هم محافظ… حتي خريد خونه حاج آقا رو هم انجام ميدادم.. اينقدر با حاج آقا عياق شده بودم كه حتي بعضي شبا كه دير ميومديم خونه و صبح زود فردا هم بايد ميرفتيم سر كار منزل حاج آقا ميموندم.
ما جوون بوديم و سربزير…… اما خب اينقدر خونه حاج آقا رفته بودم و ارتباط زيادي با خونواده حاج آقا داشتم كه دختر و همسر حاج آقا مثل خواهر و مادراي من شده بودند…… پسراي حاج آقام .. منو عمو خطاب مي كردند ….. مسايلي كه بعدها با خونواده حاج آقا پيدا كردم رو بي خيال ميشم و ميرم سر اصل مطلب كه همانا علت اخراج من هست!
دوستان …… من متاسفانه در هر روز فرصت خيلي كمي براي نوشتن دارم .. بخاطر همين اجازه بدين همين طور تيكه تيكه بنويسم.
حاج آقا خيلي اهل خوشگذروني بود.. البته مشروب نمي خورد ها !.. اما ترياك خيلي مي كشيد …. اونم نه ازون ترياكهاي تقلبي….. ترياكي كه برا حاج آقا مياوردن يه رنگ قهوه اي خيلي ملايمي داشت و واقعا وقتي ميشستي پاي منقل ٬ حسابي نعشه ميشدي!(چندين بار حاج آقا ما رو هم دعوت كرد كه چند پك بزنيم!!!)
البته حاج آقا ميگفت دكتر براش تجويز كرده .. اما من اينطور فكر نمي كنم.
در ضمن حاج آقا يه باغ خيلي زيبا هم در يكي از ييلاقات اطراف قم داشت كه اكثرا اونجا ميرفت و بساط منقلشو راه مينداخت……. خيلي وقتهام دوستان حاج آقا هم ميومدن و دسته جمعي صفا ميكردند…… حتي چند بار يكي از مسوولين بلند پايه هم اومد اونجا و مهمان حاج آقا بود!
ازونجايي كه اين حاج آقاي ما خيلي مرد بود.. زياد با خانمش اين ور و اون ور نميرفت و هميشه براي تفريح يا تنها ميرفت يا با چند نفر از دوستانش كه اونها هم معمم بودن…..
بساط حاج آقا هم حسابي بود….. انواع و اقسام ميوه جات (مخصوصا انگور)٬ چند نوع كباب . جوجه كباب (حاج آقا برنج نمي خورد.. اما تا دلتون بخواد كباب مي خورد) و شربت و فالوده و…….
اكثر مواقع كه حاج آقا ميرفت باغش… منم همراش بودم و البته بعضي وقتهام خودش سويچ ماشين و مي گرفت و به من مي گفت چون خسته اي برو استراحت كن و خودش تنهايي ميرفت…….
ماهها مي گذشت و لطف و كرم حاج آقا به من بيشتر و بيشتر ميشد ….. هم حقوقم كلي رفته بود بالا و هم كلي وام براي خريد خونه و ماشين و غيره به من ميدادند…… البته شوخي هاي حاج آقا هم با من خيلي بيشتر شده بود .. به طوري كه يكبار بشوخي زوركي مي خواست براي ما يك زن بيوه رو صيغه كنه.. كه البته چون ما نامزد داشتيم زير بار نرفتيم ….
البته بعد از اون قضيه تا يه مدتي حاج آقا با ما سرسنگين شده بود….. اما ما فكر مي كرديم كه حاج آقا مي خواد ما رو امتحان كنه!.. نيست دخترشو بايد ميبردم مدرسه و مياوردم .. گفتيم شايد احساس ناراحتي ميكنه .. ميخواد ما رو آزمايش كنه كه مورد اعتماد هستيم يا نه !(براي اطلاع اون عزيزي هم كه گفت حتما ترتيب دخترش يا خانمشو دادي بايد عرض كنم كه من هيچ وقت تو زندگيم خيانت نكردم و اميدوارم نكنم….. اون دختر امانت بود)…… البته من نيست نامزد داشتم ٬ حتي يكبارم نشد كه با ديد بد به اين دختر نگاه كنم يا يه فكرايي بره تو سرم…… خانمشم واقعا مثل مادر بود براي من.. خدا از بزرگي كمش نكنه.
رزوها سپري ميشد و ما كم كم حاليمون ميشد كه حاج آقا خيلي سر و گوشش ميجنبه!… به مقتضاي كارش ٬مردم زياد بهش مراجعه مي كردن….. وقتي يك زن يا دختري ميومد پيشش .. يه لحظه چشم از تو چشمش بر نميداشت!…..
ما پيش خودمون ميگفتيم .. حتما همون طوري كه دكتر به بيمارش محرمه ٬ نگاه كردن به صورت خانمها هم براي حاج آقا ٬ طبق روايات شرع ٬ مشكلي نداره.
عرض ميكردم كه يواش يواش داشت سر و گوشمون باز ميشد!….. حالا گناه حاج آقا رو نمي خوام بشورم٬…. بهش تهمت بزنم … اما اگه غلط نكنم يه چند باري كه خانمها براي حل مشكلاتشون پيشش ميرفتن…… با بعضيهاشون كه چشم خواهري قشنگ تر بودن يه طور ديگه رفتار ميكرد….. نمي دونم .. اصلا بي خيال !!!
مدتها ميگذشت و ما همچنان در خدمت حاج آقا بوديم….. تا اينكه يك بار براي حل يك مسئله حقوقي٬ به آمل رفتيم. يك ماموريت مثل همه ماموريتهاي ديگه بود … گويا ٬ يك تازه دامادي كه ظاهرا وضع مالي خوبي هم داشته فوت كرده بوده و بين بيوش و خانواده پسر ٬ بر سر ارث و ميراث اختلاف بوجود اومده بوده….
ما شب رو مهمان رئيس دادگستري آمل بوديم و چون حاج آقا از مسئولين بلند پايه بود.. هر جا ميرفتيم حسابي تحويلش ميگرفتند.. اون شبم ٬ اون بنده خدا سنگ تموم گذاشت….. البته چون ميدونستن كه حاج آقا بعلت بيماري (كه ما آخرش نفهميديم چه بيماريي بود!).. ترياك ميكشن… بساط منقل هم به پا بود……… با تجربه اي كه من كسب كردم ٬ اصولا اون كسايي كه تو دادگستري كار ميكنن و مسئوليتي دارن٬ ترياكي كه بهشون ميرسه .. هم مجاني هست .. هم درجه يك
به هر جهت…… اون شب كذايي گذشت و فردا صبحش حاج آقا بايست ميرفت دادگاه…. اما قبل از دادگاه حاج آقا گفت كه مي خواد با طرفين صحبت كنه كه اگه بشه كارشون قبل از دادگاه تموم بشه و مصالحه كنن…. تو دفتر رئيس دادگستري نشسته بوديم كه خانواده ي اون پسر مرحوم و پشت سرشون بيوه ي تازه دادماد وارد شدن…… به محض اينكه چشم حاج آقا به اون بيوه افتاد …. من قشنگ متوجه شدم كه حاج آقا بدنش لرزيد!!!!!!
واقعا ٬ چشم خواهري٬ زن زيبايي بود.. من زياد به زن و دخترا نگاه نمي كردم… اما وقتي لرزش حاج اقا رو ديدم .. ناخدآگاه توجهمو جلب كرد…….. يك زن 22و23 ساله…… سفيد مثل برف٬ چشماي آبي… يه ذرم تپل .. موهاي بور …… و سينه هاي درشت!… سينه هاش با اينكه چادر سرش بود.. اما قشنگ تو چشم ميومد!!!! .. استغفر الله ……. زن به اين قشنگي خيلي كم ديده بودم!
البته عشوه هايي كه ميومد و ابروي كه براي حاج آقا ميكشيد.. اين دلبري رو صد چندان كرده بود.
با ديدن تغيير احوال حاج آقا (البته براي من كه همش با حاج اقا بودم اين تغيير حالت مشخص بود).. تمام حواسم رفت كه ببينم حاج آقا چيكار مي خواد انجام بده!
البته حاج آقا يه پسر جوون يا يه آدم بي تجربه نبود كه دست و پاشو گم كنه….. با طرفين صحبت كرد و بر خلاف هميشه .. من احساس كردم كه داره يه طوري صحبت ميكنه كه طرفين رو به جون هم بندازه.. كه همين طورم شد.. تو جلسه دادگاه حسابي دعو بالا گرفت و حاج آقام عصبوني شد و گفت : حالا كه حاضر نيستين كنار ياين و دعوا راه انداختين بايد بياين قم.. هفته ي ديگه جلسه دادگاهتون رو تو قم ادامه ميديم….. من بيكار نيستم كه اين همه راه پاشم بيام اينجا ٬ دعواي شما رو ببينم….. حكم شما رو من بايد صادر كنم…… منم فرصت ندارم .. و ازين حرفا.
من چشم آب نمي خورد كه كاسه اي زير نيم كاسه باشه.. چون اين اولين بار بود كه دادگاه شهرستاني رو مي خواست ببره قم!!!!
تو راه برگشت به قم حاج آقا هيچ حرفي نميزد و تو فكر بود.. مام هيچي نگفتيم.
چند روز بعد دمدماي ظهر بود كه حاجي مارو خواست و بهم گفت كه مهمون داره و برم وسائل پذيرايي رو براش تو باغ اماده كنم.
مام رفتيم و ميوه و متخلفات ديگه رو آماده كرديم و طبق دستور حاج آقا چند تا قالب يخ هم گرفتيم و انداختيم داخل حوضي كه وسط ايوون خونه بود و چون تابستون بود هوا گرم بود روشم با يه پارچه برزنتي كشيدم كه ديرتر يخا اب شه.
اين باغ حاج آقا خيلي موقعيت استراتژيكي داشت…. يه باغ خيلي بزرگ با يه ويلا درست وسطش. در باغم توي يه كوچه اي بود كه هيچ در ديگه اي داخلش نبود و اصلا تا كيلومترها هيچ روستايي زندگي نميكرد.
ويلاي باغ هم يه ساختمون يك طبقه با معماري سنتي بود كه درست در مركزش يه ايوون كوچيك داشت كه حاج آقا معمولا اونجا ميشست و بساطشو اونجا راه مينداخت.
خلاصه بگم كه هيچ كس نمي تونست بفهمه كه تو باغ چه خبره…… به خاطر همينم بود كه معمولا مهمونيهاي خصوصي حاج آقا اونجا برگزار ميشد و مسئولان ديگه هم با خيال راحت كه كسي خبردار نميشه از حضورشون تو اين مهمونيها حاضر ميشدند.
وقتي برگشتم به دفتر حاج آقا گفت كه برم دنبال مهمونش تو ترمينال و وقتي بهم گفت كه مهمونش كيه شكم به يقين تبديل شد……. بله همون خانم بيوه كه تو آمل ديده بوديمش!
راس ساعت مقرر رفتيم ترمينال و خانم رو كه منتظر ما بود سوارش كرديم و برديمش به سمت باغ. تو راه هم طبق دستور حاج اقا يه كباب حسابي هم برا خانم خريديم .
خانم رو كه خودشو مهناز معرفي كرده بود به باغ رسوندمش و همه چيز رو براش مرتب كردم و طبق دستور حاج آقا تلفنم رو بهش دادم كه هر وقت كاري داره بهم زنگ بزنه و اونجا رو ترك كردم.
به دفتر كه رسيدم حاج آقا منتظر من بود كه ببرمش خونه….. ازم پرسيد كه همه چي مرتبه و منم بهش گزارش كارمو دادم… اونم تو راه كلي از بي كسي خانم و اينكه اينجا كس و كاري نداره و در حقش ظلم شده و بايد مراقبش بود و ازين جور حرفا زد كه مثلا من باور كنم كه از روي انساندوستي اين كارو انجام داده……
حاج آقا رو كه رسوندم خونه ديگه شب شده بود. حاج آقا بهم گفت كه فردا خودش ميره دفتر و من حدود ساعت 9 صبح برم دنبال مهناز تا ببرمش دادگاه.
خداحافظي كرديم و رفتيم خونه….. اما مگي شيطون دست بردار بود……… هي گولمون ميزد كه بريم باغ !……. مام برا اينكه يه مقدار از اين حال و هواي گناه آلود دور شيم رفتيم مسجد و نمازمونو خونديم و هي به خودمون القا مي كرديم كه بي خيال موضوع شيم……….
اما نخير………. نميشد كه نميشد…….. زن به اين هلويي داخل يه باغ كه كليد دارش هم شما باشين تك و تنها ست…… اونم زني به اين لوندي كه وقتي داشتم از ترمينال ميبردمش باغ كلي باهام لاس زده بود……….. نه !…….. نميشد كه نميشد اين فرصت رو از دست داد.
خلاصه بالاخره تصميم گرفتيم كه بريم …….
نزديكاي باغ كه رسيدم ماشين و يه جايي مخفي كردم كه كسي نبيندش و پياده رفتم به سمت باغ……. كليد و انداختم به در و در باز كردم و آهسته رفتم به طرف ويلا.
هنوز به ساختمون نرسيده بودم كه صداي خنده هاي مهناز و شنيدم!…….. چي شد ؟!!!!!! ..
رفتم لاي درختا و تو دل تاريكي رفتم مقابل ايوون ……… چراغ ايوون روشن بود و منم تا اونجايي كه ميشد رفتم جلو (چون وسط درختا تاريك بود منو هيچ كس نمي تونست ببينه)……..
بله……… فهميدم كه چقدر ساده هستم………. حاج آقا با اون شيكم گندش لم داده بود كنار مهناز خانم و مهنازم با دستش ميزد رو شيكم حاج آقا و دوتايي مبخنديدن!
مهناز يه شلوار لي تنگ تنگ پوشيده بود با يه تاپ……. با اين لباس صدبرابر جيگر تر شده بود……
يواش يواش رفتن تو كاراي سكسي……… همون كارايي كه همتون بهتر از من بلدين……..
اما اين مهناز استاد مسلم سكس بود…. وقتي داشت معامله حاج آقا رو ميكرد تو دهنش٬ با چشمش حالات حاجاقا رو نيگاه ميكرد و هر وقت حاجي از يه حركتي بيشتر حالي به حالي ميشد اون حركتو بيشتر انجام ميداد……
موقعي كه حاج آقا مي خواست شروع كنه به تلمبه زدن يه حركتي كرد كه براي من خيلي جديد بود!
مهنازو بغل ميكرد و مهناز و ميشوند داخل حوض آب يخ…….. مهنازم با جيغ هاي شيطنت بارش ميگفت كه :حاج آقا يخ كردم….. حاج آقا يخ كردم…….. يه چند دقيقه اي كه تو آب يخ نيگرش ميداشت مياوردش بيرون و شروع ميكرد به تلمبه زدن…….. مي دونين چرا اينكارو ميكرد؟… برا اينكه فرج مهناز خانم تنگ تر بشه و لذت بيشتري به حاج آقا دست بده!.. عجب مارمولكي بود اين حاجي ها .. نه؟!!!!
ترياكها هم كه كار خودشونو خوب انجام داده بودن و هرچي تلمبه ميزد ارضا نميشد…… البته مهناز خيلي فعال بود… هم زير و رو كار ميكرد و به ارضا شدن حاج آقا كمك ميكرد………..
حاجي مثل يه سگ سفيد پير كه دويده باشه ٬عرق كرده بود و او .. او .. ميكرد. به هر ترتيب…… چند باري خودشو ارضا كرد.
از شما چه پنهون كه ما هم چند بار خودمونو راحت كرديم!
چند روز بعد از اين ماجرا يه روز مهناز به من زنگ زد و ازم خواست كه به خاطر زحمات حاج اقا ازش تشكر كنم!
تو راه برگشت به خونه بوديم كه حاج آقا خيلي سر كيف بود و با من حسابي شوخي راه انداخته بود…….. تلفن مهناز يادم افتاد و ما هم با خنده گفتيم راستي مهناز خانم هم زنگ زد از زحماتي كه براش كشيدين تشكر كرد…….. گفت مهناز كيه ديگه ….. مام گفتيم هموني كه اون شب بردينش باغ و براش زحمت كشيدين!
همه چي تموم شد…….. شب كه رسيدم خونه از مقرمون احضار شدم… فرماندمون حكم اخراج منو داد دستم و گفت برو خدا رو شكر كن كه به همين همه چي ختم شده و دادگاهيت نكردن……. مام دممونو گذاشتيم رو كولمونو با يه تجربه بزرگ خارج شديم :
لعنت بر دهاني كه بي موقع باز شود!
____________________________-
اول از خودم بگم که من یه پسر سبزه هستم که به قول دخترا خیلی خیلی با مزه هستم و یه قد 180 سانتی و وزن 82 کیلو و کلا یه پسر خوش تیپ هستم و من تو مهاباد دانشجو بودم دانشگاه آزاد و کامپیوتر می خونم.
خوب بریم سر اصل مطلب: من این چند ساله که تو دانشگاه بودم و قبل از اون خیلی پسر تابلویی بودم و کلا حرف های زیادی پشت سرم بوده و هست. و اکثر دختر های دانشگامون منو می شناسن خوب از اینا بگذریم این ترم آخری به من خیلی خوش گذشت و هرچی کون و کس خواستم تونستم بکنم برا همین بود که تو خوابگاه همه منو می شناختن و می گفتن من با دوخترا دوست می شم و حال و حول خودم رو می کنم و بعد ولشون می کنم . اینم بگم که من دانشجوی خیلی زرنگ رشته من هم کامپیوتر بودم و رابطه من با استاد ها خیلی خوب بود و همه منو دوست داشتن حتی بعضی از استاد ها منو برای امتحان های عملی بعضی از رشته ها به عنوان مراقب انتخاب می کردند.
خوب ماجرای من از یک از این امتحان ها شروع شد که رشته حسابداری امتحان داشتن و من هم مراقب بودم و خدایی خیلی هم به بچه ها می رسوندم اما بعضی از دختر ها که هیچی بلد نبودن خیلی خودشون رو برای من لوس می کردن که یکیشون خیلی چشم منو گرفت و چند سوال رو هم بهشون رسوندم اما ظاهرا خانم خراب کرده بود و بعد امتحان که من با استاد نشسته بودیم پای کامپیوتر و برنامه هاشون رو چک می کردیم این دختره 6 شدش و من هیچی به استادم نگفتم و بعد که تموم شد دختره اومد پیشم و 2 ساعت به من گفت تو رو خدا یه کاری کن قبول بشم . خدایی من اون موقع هم کاری به این دختره نداشتم و اصلا به یه چشم دیگه نیگاش نکردم اصلا خیلی برام مهم نبود و فقط رفتم یه سفارش به استاد کردم و تمو شد و به زور نمرش شد 10 و از من تشکر کرد و تموم شد. و تو موقع امتحانات من این دخترو ندیدم و اصلا بهش فکر نمی کردم چون کار ما تو خونه دانشجویمون با دوستامون این چند شب آخر شده بود گریه کردن که دانشجویمون تموم میشه و از این کسه شعرا که همدیگه رو نمیبینم و این خاطرات همش تموم می شه تا اینکه امتحانات تموم شد و همه بچه ها رفته بودن و من 1 روز دیگه موندم خدایی چون خیلی دلم گرفته بود موندم و 1 شب تنها بودم و فرداش که رفتم دانشگاه برای اخرین بار همه جای دالنشگاه رو ببینم و از کارمندها خداحافظی کرد و تو حیاط دانشگا کس چرخ می زدم و خاطراتم رو مرور می کرد و خدایی خیلی هم دوست داشتم این روز آخر یه کسی به طور من بخوره اما از شانس بد من چون امتحان تموم شده بود دوست دخترام همه رفته بودن و من هم کف کف بودم و عزم خودم رو جزم کردم که این روز آخر حتمی باید یه کس بکنم . تو حیاط ول بودم که همون دختره رو که اون روز من مراقبش بودم و براش نمره جور کردم رو دیدم که ناراحته به محض دیدین خانم تو کونم عروسی به را افتاد و گفتم که بعلههههههههههههه… کوس رو افتادیم!
خدایی دختر خیلی با حالی بود با آرایش توپ و اندام سکسی با کونهای بزرگ و رفتم جلو سلام کردم و خودم رو به مظلومی زدم و گفتم که چتونه چرا اینجوری هستین نمره رو هم که گرفتین(با حالت منت گذاری) دیگه چی می خواین؟
گفت برو بابا دلت خوشه!
گفتم چی شده؟
گفت هیچی مشروط شدم و این ترم اخراجم می کنن
من هم فورا یه فکر بکر به مخم زدش و گفتم برا اینه که ناراحتی من حلش می کنم. و نذاشتم که حرف بزنه گفتم اما می خوام یه چیزی بهت بگم من از اون روز اولش از تو خوشم اومده و از این کس شعرا …
گفتم پاشو!
می خواستم مخشو بزنم . که به من گفت شما.. شما که همه ازتون تعریف می کنن که چقدر شیطون هستین تازه …. تموم هم شدین می خواید با من دوست بشین که چی بشه بی خیال برا نمرم چی کار می کنید من هم که دیدم دارم کیر می خورم گفتم …. که چند نمره لازم داری برا مشروط نشدن؟
گفت 8 نمره من هم گفتم خوب یعنی این 10 که اون روز برا جور کردم بشه 14 حل میشه (چون اون درس 2 واحدی بود پس با این 4 نمره 8 نمره کسریش جور می شد).
گفت آره من هم گفتم کاری نداره حالا زنگ می زنم به استاد و حل می شه بعدش که گوشیم رو برداشتم که زنگ بزنم که گفتم حالا اگه استاد جواب منو نده که خیلی بد می شه تصمیم گرفتم که الکی زنگ بزنم و حرف بزنم اما اونجا تابلو بود و می فهمید گفتم موبایلم شارژ نداره بیا بریم خونه ما اونجا میشنییم زنگ می زنم و حل میشه هرچی گفتم گفت نه نمیام و نمی خواست پا بده خلاصه به اینجا رسیدیم که بریم بیرون از مخابرات زنگ بزنیم و اگه استاد گفت باشه بیاد خونه ما منو نگه که تو کونم عروسی بودش
ما رفتیم مخابرات و من هم الکی شروع به شماره گرفتن کردم که مثلا شماره استاد رو می گیرم و کلی الکی حرف زدم و چاپلوسی می کردم و این و در آخر هم تشکر کردم و این دختره که نگو داشت دیونه می شد از خوشحالی و خلاصه نقشه من گرفت . گفتم اینم از نمره که دیگه مشروط نشی بریم خونه!
خانم موافقت کرد و با یه تاکسی رفتیم ….
و رفتیم خونه ما و نشستیم اول که خودش مانتوش رو دار آورد و نشست و من هم یه کم کس شعر براش گفتیم که بابا این حرفا که می زنن در مورد من دروغه و این و یه کم که مخش رو زدم یه لب ازش گرفتم و خوابوندم رو زمین و یه کم ازش لب گرفتم که یادم اومد باید به کیرم اسپری بزنم که این روز آخر یه حال خوب بکنیم بعدش به بهانه دستشویی رفتم اسپری بزنم و بهش گفتم که تا بر می گردم خودت رو آماده کن رفتم بیرون برگشتم دیدیم خانم هیچی نکرده و همینجور نشسته
گفتم چرا هیچی نکردی گفت نمی خوام و اینا تو بدی منو حالا می کنی و میری و من هم گفتم عوضش کاری کرم که مشروط نشی و به هر حال دختره راضی شد و لباساشو در اورد…..
وایییییییییییی چی میدیدم قشنگترین سینه توی عمرم زودی تا لباسش رو در آورد پریدم و نزدیم 15 دقیقه سینه های بلوریش رو خودرم و حال کرد. و بعد گفت نوبت منه و شلوار من و در اود و با حرص ولع خاصی کیرم رو می خورد و منو دیونه کرد حتی بیضه های منو حورد که منو تا عرش آسمون ها می برد و داشتم دیونه می شدم دیگه داشتم برا کون و کوسش دیونه می شدم و پا شدم و شلوار در اوردم که دیدیم خانم از شدت حشر شرت قرمز توریشو خیس خیس کرده منم زودی شرتشو در اوردم که نگید چی دیدم…؟
وای خدا من من که 22 سال دارم و این همه کوس کردم و این همه عکس و فیلم دیدم تا حالا همچین کسی ندیده بودم ….. سفید ناز گوشتی و تمیز با یه بوی عطر ملایم ووووو وای حالا که دارم اینا رو می نویسم کیرم باز بلند شده….
خلاصه افتاد م به جون کسش و تا جون داشتم خوردم بیچار داشت دیونه می شد اینو از جیغاش فهمیدم و اینکه سر منو به کسش می چشپوند من هم با چوچولش و هم با کسش بازی می کردم و زبونم رو توکسش کرده بودم و با انگشتم چوچولش رو تکون می دادم که بعد از 10 دقیقه احساس کردم که بدنش گرم شد و صداش عوض شد و همه بدنش لرزید و یه اه بلند کشید و ارضا شد دیگه نوبت من بود من هم بلند شدم اونو دمر کردم و
دل نوشته
صفحه نخست آرشیو مطالب تماس با من نسخه موبایلیکی از شرکت های تولید مواد غذایی در تبلیغات تجاری خود به خریداران وعده داده که درصورت خرید محصولات این شرکت و برنده شدن در قرعه کشی به اندازه موهای سرشان به آنها اسکناس میدهداین خبر را به همسایه روبرویی مان که گفتیم از ته دل آهی کشید و گفت : با این حساب من اگر برنده هم بشم هرگز به سراغ جایزه ام نمیرم بلافاصله پرسیدم : چرا ؟ با خونسردی جواب داد : چون مطمئنم مبلغ جایزه من به هزارتومان هم نمی رسه
تاریخ ارسال: جمعه 27 آبان ماه سال 1390 ساعت 3:50 PM | نویسنده: محمد | چاپ مطلب 1 نظربر خلاف محققانی که می گن شغل آینده شما ارتباط مستقیم با ماه تولدتون داره من این طور فکر نمی کنم. چرا؟ خب معلومه! با دو نیم میلیون شغلی که وزیر کار قول داده در یک یا دو سال ایجاد کنه اصلاً نمی شه فکر کرد که تو چه ماهی به دنیا اومدی و چه شغلی بهت تعلق می گیره بلکه همین جور شغله که از در و دیوار برات ایجاد می شه و نمی دونی کدومو انتخاب کنی! حالا چرا بعضی ها با وجود این همه شغل هنوز بیکارن یا خیابون متر می کنن یا دور از جون شما میرن معتاد میشن من نمی دونم، اما فکر کنم به دلیل این باشه که ما تو ماه های شمسی به دنیا میاییم نه ماه های میلادی! شما چی فکر می کنین؟!
تاریخ ارسال: یکشنبه 22 آبان ماه سال 1390 ساعت 2:04 PM | نویسنده: محمد | چاپ مطلب 1 نظرخداوند اغلب اوقات به دیدن ما می آید ولی اکثر مواقع ما خانه نیستیم.
بخشی از بزرگترین نعمت های خدا برای انسان، بی جواب گذاشتن برخی دعاهای اوست.
خداوند هرکدام از ما را آنچنان دوست دارد که انگار فقط یکی از ما وجود دارد.
اگر دوست داری که خدا را بخندانی، نقشه هایی که برای آینده ات کشیده ای را به او بگو.
ترجیح میدهم که با خدا در تاریکی قدم بزنم تا اینکه تنها در روشنایی راه بروم.
خداوند دنیا را کروی آفریده، تا ما قادر نباشیم خیلی جلوتر جاده را ببینیم.
تاریخ ارسال: جمعه 20 آبان ماه سال 1390 ساعت 4:51 PM | نویسنده: محمد | چاپ مطلب 0 نظرامشب آسمان بارانیست و باران زیباست
باران را دوست دارم و تصور میکنم باران نیز مرا دوست می دارد.
باران! این دوست داشتن را دوست می دارم زیرا که پیوندیست بین من و تو پیوندی به وسعت آبی
آسمان و سپیدی ابرها. این را می نویسم تا به تو بپیوندم چون پیوند تو نا گسستنی ترین پیوندهاست.
باران! تو ای فراتر از همه ی وجود و ای پاک ترین مقدسات آسمانی امشب بر من ببار می خواهم
امشب از تمام شبهای عمرم پاک تر بشوم.... بر من ببار می خواهم امشب آخرین شب دلتنگیمباشد.
بر من ببارکه شاید از پاکی و روشنایی تو گل وجودم دوباره جان گیرد.گلی که دست پشیمانیم
گلبرگهایش را پرپر کرده است. دلم امشب تاریک است شمع وجودش را سردی نفسهای مسافر
طرد شده خاموش کرده . امشب جرعه ای عشق می خواهم برای روشنای اش.
باران! ای بهترین بهانه برای اشکهای شبانه ی من ای طلوع دوباره عشق بر من ببار و مگذار غبار
غم همچنان بر تن خسته ام بماند
تاریخ ارسال: جمعه 20 آبان ماه سال 1390 ساعت 4:34 PM | نویسنده: محمد | چاپ مطلب 0 نظر 1 2 3 >> صفحات وبلاگ
بچه سرتق if (document.all)document.write('') اينجا عضو شو تا داستانهاي جديد رو برات ميل كنم
میانگین بازدید روزانه : 17000
¤¤¤بچه سرتق : گسترده ترین و کامل ترین و پر بیننده ترین وبلاگ سکسی تاریخ ایران¤¤¤
:: :: :: :: :: :: :: :: ::
ارسال شده توسط آگاهـــــــی تا رهـــــــــایی در ۱۶:۵۰ 1 نظرات با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!در Twitter به اشتراک بگذاریددر Facebook به اشتراک بگذارید پيوندهای مربوط به اين پيام واکنش ها::: :: :: :: :: :: :: :: ::
ارسال شده توسط آگاهـــــــی تا رهـــــــــایی در ۶:۰۹ 0 نظرات با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!در Twitter به اشتراک بگذاریددر Facebook به اشتراک بگذارید پيوندهای مربوط به اين پيام واکنش ها::: :: :: :: :: :: :: :: ::
ارسال شده توسط آگاهـــــــی تا رهـــــــــایی در ۴:۱۱ 14 نظرات با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!در Twitter به اشتراک بگذاریددر Facebook به اشتراک بگذارید پيوندهای مربوط به اين پيام واکنش ها::: :: :: :: :: :: :: :: ::
ادامه مطلب ارسال شده توسط آگاهـــــــی تا رهـــــــــایی در ۶:۱۲ 2 نظرات با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!در Twitter به اشتراک بگذاریددر Facebook به اشتراک بگذارید پيوندهای مربوط به اين پيام واکنش ها::: :: :: :: :: :: :: :: ::
ارسال شده توسط آگاهـــــــی تا رهـــــــــایی در ۴:۳۷ 0 نظرات با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!در Twitter به اشتراک بگذاریددر Facebook به اشتراک بگذارید پيوندهای مربوط به اين پيام واکنش ها::: :: :: :: :: :: :: :: ::
ارسال شده توسط آگاهـــــــی تا رهـــــــــایی در ۱۴:۴۵ 0 نظرات با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!در Twitter به اشتراک بگذاریددر Facebook به اشتراک بگذارید پيوندهای مربوط به اين پيام واکنش ها::: :: :: :: :: :: :: :: ::
ادامه مطلب ارسال شده توسط آگاهـــــــی تا رهـــــــــایی در ۱۶:۴۱ 1 نظرات با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!در Twitter به اشتراک بگذاریددر Facebook به اشتراک بگذارید پيوندهای مربوط به اين پيام واکنش ها: پیامهای قدیمی تر صفحه اصلی اشتراک در: پیامها (Atom) window.___gcfg = {'lang': 'fa'};window.___gapisync = false;(function() {var po = document.createElement('script');po.type = 'text/javascript';po.async = true;po.src = 'https://apis.google.com/js/plusone.js';var s = document.body.getElementsByTagName('script')[0];s.parentNode.insertBefore(po, s);})();شرکت کره ای سامسونگ که با گوشی هوشمند گالکسی S II مبتنی بر سیستم عامل Android توانسته است به موفقیت های زیادی در بازار جهانی تلفن همراه دست یابد اعلام نمود میزان فروش این گوشی هوشمند در کره جنوبی از مرز ۵ میلیون دستگاه گذشت.مردم کره هم همسو با بسیاری از سراسر جهان این گوشی …
این روزها حرف و حدیثهایی از لایحه ای جنجالی بر سر زبانها افتاده که در سنای امریکا در حال بررسی است موسوم به SOPA یا قانون توقف دزدیهای اینترنتی که به منظور مبارزه با تکثیر غیر مجاز محتوای دیجیتالی تهیه شده ارایه شده است ( البته دو لایحه است یکی از این طرحها به “سوپا” …
هیچ کس را نمیتوان یافت که نسبت به گجت های بی سیم واکنش منفی نشان دهد و به دلیل اینکه این ابزار آنها را از شر سیمهای مزاحم خلاص میکنند به گرمی در آغوش میگیرند!! بالاخص طرفداران موزیک که دوست دارند موسیقی را از اسپیکرها بشنوند.فیلیپس هم به این ذائقه و سلیقه موزیک دوستان احترام …
سیستم عامل اندروید علاوه بر اینکه در حوزه تلفن های هوشمند و تبلت وارد شده و شرکت ها و کاربران زیادی را به سوی خود جذب نموده است کم کم به سایر حوزه های تکنولوژی مانند ساعت های مچی و تلویزیون های هوشمند هم ورود پیدا کرده است و Polaroid هم پای این سیستم عامل …
بازی سرگرم کننده و محبوب طناب را ببر یا Cut the Rope که از دستگاه های مبتنی بر سیستم عامل iOS راه خود را آغاز و سپس مهمان دستگاه های آندرویدی شد مایکروسافت را مجاب کرد تا برای نشان دادن قابلیتهای مرورگر خود یعنی IE9 آن را میهمان خود کند.مایکروسافت که دور زمانی سلطان بلامنازع …
شرکت ژاپنی سونی که در نمایشگاه فناوری CES 2012 در بسیاری از حوزهها فعال بوده و آخرین محصولات خود را که با آخرین نوآوریها و فناوریها و زیباییها درآمیخته را به نمایش گذاشته در حوزه دوربینهای دیجیتال هم بیکار نبوده و مدل اسپرت دوربین فیلمبرداری Bloggie با قابلیت فیلمبرداری فول HD را به معرض نمایش …
اسکن و ذخیره فایلها و نامهها که اغلب در ادارات و شرکتها صورت میگیرد با اسکنرهای رومیزی که معمولاً حجمی از یک دفتر را اشغال میکنند صورت میپذیرد.علاوه بر حجم اشغال شده قابل حمل نبودن آن هم مشکلی است که کمپانی زیراکس در صدد حل آن بود.شرکت زیراکس در نمایشگاه CES 2012 اسکنری را معرفی …
راهنمای خرید کولرگازی، کولر گازی کم مصرف اخبار فن آوری اطلاعات و تکنولوژی روز
پرشین جی اف ایکسمرجع گرافیک و مالتی مدیا
دانش فضاییهمه چیز درباره سفر به فضا، فضانوردی و نجوم
حامد ملکطراحي وبسايت منطبق با خواستههاي شما
آی تی بلاگ بر روی سرورهای قدرتمند هاستیران.نت می باشد فارنتآخرین اخبار دنیای صفر و یک
$(document).ready(function(){ $(".toggle_container").hide(); $("h2.trigger").click(function(){ $(this).toggleClass("active").next().slideToggle("slow"); }); });نام شما
پست الکترونيک
پيام شما
© 2012 کلیه حقوق این وبلاگ برای آی تی بلاگ محفوظ بوده و بازنشر تمام یا بخشی از مطالب آن منوط به اجازه از نویسنده آن میباشد. قدرت گرفته از وردپرس فارسی | فارسیسازی توسط حامد ملک
Get every new post delivered to your Inbox.
Powered by WordPress.com try{COMSCORE.beacon({c1:2,c2:7518284});}catch(e){} // st_go({'blog':'23973291','v':'wpcom','user_id':'0','subd':'freedomgreenway'}); ex_go({'crypt':'UE40eW5QN0p8M2Y/RE1LVmwrVi5vQS5fVFtfdHBbPyw1VXIrU3hWLHhzVndTdktBX0ddJnpXRjVaOTd6fj1YMX4ydzR4NTB6Qz9YLFBRWTFdSG15X0JwK1RDelBBYk5EemRMPXI3cm9GdzFJeFZLZ1lRVFNVS24rcS4zNzlBWERTLVdqJlM9Vk5iTT80W0w3P3osVzhFK1BrLEw1UHhPZyZYbj9yR2xOZi5wblt1RE02T0NKSTdqekJCSHpaSExkbnlNWVtTbUkyQz16ZV9ZaSZwcnlYSzByTzZTL2YrL3RaLHBtY2E9'}); addLoadEvent(function(){linktracker_init('23973291',0);});اس ام اس عاشقانه
شريکم با تو در اين درد،منم مثل تو غم دارم،منم محتاج لبخندم،منم دستاتو کم دارم از
اين بازي طولاني،منم مثل تو دل گيرم منم با عشق درگيرم،منم بي
عشق ميميرم!ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
خوبه ديگه ! راحت توي خونه نشستي ، ولي من الان توتعميرگاهم ، ميدوني چرا ؟چون
خرابتم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
هيچ وقت نخواه جاي کسي باشي چون اونوقت جاي قشنگ خودت خالي ميمونه!ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
ترسم انروز بيايي که نباشد جسدم،کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم،لب ان کوزه بسازد ز
خاک لب من،بي خبر لب بگزاري به لبان جسدم!ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
خواستم تو قلبت خونه کنم ديدم اونجا زمينش گرونه ما فقير فقرا تو چشمات چادر
ميزنيم!ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
بابام گفت:عشق کشک است!منم جواب دادم زندگي هم آشه بدون کشک بي مزه ميشه!! ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
اي کاش اختيار زمان دست من بود تا انفدر زمان با تو بودن را طولاني کنم که زماني
براي بي تو بودن نمانده باشد!ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
کاش اون لحظه اي که يکي ازت ميپرسه حالت چطوره و تو ميگي خوبم کسي باشه که محکم
بغلت کنه و اروم بگه ميدونم خوب نيستي !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
نداشتن تو يعني ديگري تو را دارد نميدانم نداشتنت سخت تر است يا تحمل اين که ديگري
تو را دارد !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
اميدوارم خوشبختي مثل سگ پاچتو بگيره مثل سوسک از سر و روت بالا بره مثل انگل تو
وجودت خونه کنه و مثل اس ام اس پشت سر هم بياد
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
با تمام قدرتم وسط رودخانه زندگي ايستاده ام
آن هم در جهت مخالف
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
نميخواهم مثل برگ درختان همراه شوم و بروم
ميخواهم آنقدر ايسادگي کنم تا ماندگار شوم...در همه جا...در همه دل ها... در همه
جاي زندگي
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
به هر کس دل سپردم بيوفا شد ، چو پابندش شدم از من جدا شد ، نميدانم از اول بيوفا
بود ، يا که من نازش کشيدم بي وفا شد !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
مکاني برايت بهتر از دلم سراغ ندارم ، تنگي اش را به بزرگي مهربانيت ببخش !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
تنهاي قشنگترين حس دنياست ، چون براي داشتنش نياز به هيچکس نداري !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
اينجا در دنياي من گرگها هم افسردگي مفرط گرفته اند ، ديگر گوسفند نمي درند ، به ني
چوپان دل مي سپارند و گريه مي کنند !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
فانوس شب وداع ، با هر سوسو / مي گفت که آن کوچه ي رويايي کو / او بود و کمي شعر و
هوايي ابري / امرو نه ابريست ، نه شعريست ، نه او !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
کارگر خسته اي سکه اي از جيب کت کهنه اش درآورد تا صدقه دهد ، ناگهان جمله اي روي
صندوق ديد و منصرف شد ، "صدقه عمر را زياد مي کند
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
اندازه ي يه سر کبريت دلم برايت تنگ شده ، کوچيکه ولي دنيا رو به آتيش ميکشه
به فکرنوازش دستهاي مني/بي آنکه
بداني/دلم است که تنها مانده....../دستهايم،دوتايند!!ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
ابي باش مانند اسمان تا عمري به هواي تو سر به هوا باشم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
هميشه در بهترين زواياي قلبم خواهي ماند انجا که فقط جاودانه ها ميمانند
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
خيلي ها ميگن دوري و دوستي ولي من ميگم سخته زنده بودن وقتي دوري و نيستي
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
اخرين شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار،تا که تنهاييت از ديدن ان جا بخورد و بداند
که دل من با تو است،در همين يک قدمي
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
کسي که لحظه لحظه رنگ دنياست/من
ساده فکر ميکردم از خود ماست ارزش گلايه من بيش از اين هاست/نه براي کسي که اهل
سوار است
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
من در رودخانه عشقت اروم و اهسته قايقم را ميراندم..قافل از اين که پايان
اين روز زيبا به ابشاري سهمگين ختم ميشود..نگران نيستم. حتي اگر از اين ابشار سقوط
کنم و زخمي و درمانده شوم،برکه اي آرام در انتظار من است
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
صبرکن سهراب،قايقت جا دارد؟
من هم از همهمه ي اهل زمين دلگيرم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
مترسك گفت اي گندم تو گواه باش كه مرا براي ترساندن آفريدند اما من عاشق پرنده اي
بودم كه از ترس من از گرسنگي مرد
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
امشب باز پستچي پيرمحلمون نيومد
يابايد خونمون رو عوض کنيم يا پستچي رو
تو که هرروز واسم نامه مي نويسي،مگه نه؟!ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
منو ميبو30؟
اگه نبو30خيلى لو30 ،
مر30.
نگى به كه30،خيلى نف30.
عزيزم نتر30،از
هر كى بپر30به اين موضوع مير30كه تو واسم همه كه30
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
گاه گاهي دل من مي گيرد...بيشتر وقت غروب... آن زماني که خدا نيز پر از تنهايي ست...و اذان در پيش است...من وضو خواهم ساخت...از خدا خواهم خواست که تو تنهانشوي ودلت پر ز خوشي هاي دمادم باشد
اس ام اس عاشقانه و اس ام اس - Www.smslovely4u.com
سلام به اون اهل دلي كه بي ريا و
باصفاست؛ قلب پر از محبتش هميشه با يادخداست؛ دور باشه از وجودتون هرچي غم و هرچي
بلاست؛ گفتم سلامى عرض کنم نگيد فلانى بي وفاست
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
دوستي را كه چشم انتخاب كند، ممكن است محبوب دل نشود
ولي آنرا كه "دل" انتخاب
کند، بي گمان "نور چشم" خواهد شد و تو نور چشم و دلي
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
زندگي مانند بافتن يک قاليست ولي نه ان نقش و نگاري که خودت ميخواهي نقشه را اوست
که تعين کرده تو دراين بين فقط ميبافي نقشه را خوب ببين نکند
اخرکار قالي زندگيت را
نخرند
سهراب سپهري
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
نميدانم دوستت دارم چه واژه عجيبيست که هرکس ميگويدعاشق تر ميشود و هرکه ميشنود بي
تفاوت تر
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
شكسپيرميكويد:
هر ازگاهي براي آنكه دوستش ميداري نشانه اي بفرست تابه يادش آري كه
هنوزقلبي برايش ميتپد...واين آن نشانه است
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
مرابه توهيچ تملكى جزاين نيست،كه
همواره دلم براى مهربانيت تنگ ميشود
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
امشب اي ناز چه دلتنگ نگاهت شده ام/باز اي مونس من چشم به راهت شده ام/برق چشمان تو
امشب به سکوتم خنديد/ چون که ديوانه ي ان چهره ي ماهت شده ام
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
آنجاک تو هستي دگر رهگذري نيست/غيراز غم دوريت مرا همسفري نيست/خواهم که بسو يت پر
پرواز در آرم/افسوس که از بخت بدم بال پري نيست
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
به تو سوگند!به راز كل سرخ وبه پروانه كه درعشق فنا ميكردد،زندگي زيبا نيست
آنجه زيباست تويي،تو كه آغاز منو،لحظه ي پايان مني
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
دلم خوش بود که يارم باوفابود/کمي اززندگيش ازآن مابود/ولي افسوس که فکرماغلط
بود/که زنگ تفريحش احساس مابود
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
فرشته اي از يک سنگ پرسيد : چرا به خدا نميگي مثل خاک از تو انسان بسازد ؟ سنگ پاسخ
داد: آنقدر سفت نشده ام که چنين خواسته اي بکنم
بيا تا من و تو جانانه باشيم / يکي شمع و يکي پروانه باشيم / به پاي سايه هاي گل
نشينيم / دعا بر هم کنيم تا زنده باشيم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
ديدگانت از هميشه شادتر / شهر قلبت زنده و آبادتر / غصه هايت دم دم اي مهربان / بر
گذرگاه زمان بر بادتر
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
بگويم و بداني يا نگويم و ميداني ، فاصله دورت نميکند ، در خوبترين جاي جهان جا
داري ، جايي که دست هيچکس به تو نميرسد
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
دوستان من مثل گندمند ، يعني يه دنيا برکت و نعمت ، نبودنشان قحطي و گرسنگي و من چه
خوشبختم که زردي خوشه هاي گندم در اطرافم موج ميزند
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
حضورت در قلبم مثل نفس کشيدن است ، آرام ، بي صدا ، اما هميشگي !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
شد کوچه به کوچه جستجو ، عاشق او / شد با شب و گريه روبرو ،
عاشق او / پايان
حکايتم شنيدن دارد / من عاشق او بودم و او عاشق او
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
عمر من در عشق خوبان سر رسيد / موي من از عشق خوبان شد سفيد / صد من چون از کبوتر
خانگيست / ناز کردن بر من از ديوانگيست / من چه دارم از تو پنهانش کنم ؟ / جان
تقاضا کن که قربانت کنم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
بهترين دوست خواهي بود حتي اگر سختي راه ، چشمانت را از من دور کند و بهتريني حتي
اگر طنين صدايت به گوش من نرسد
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
مثل اتاق زير شيرواني پر از خاطره ي بارانم ، کدام واژه مي فهمد برايت چقدر دلتنگم
؟
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
براي شادي روحم صلوات ، لازم نيست ، فاتحه ام خوانده ميشود اگر يک لحظه از من دلگير
باشي !ا
اس ام اس عاشقانه و اس ام اس - Www.smslovely4u.com
تو را من ياس و سنبل هم نگفتم / و حسنت را به بلبل هم نگفتم / تو زيباتر ز گلها
بودي و من / به تو نازک تر از گل هم نگفتم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
کاش در دهکده ي عشق فراواني بود / توي بازار صداقت کمي ارزاني بود / کاش اگر گاه
کمي لطف به هم ميکرديم / مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
اين روزها آب و هواي دلم آنقدر بارانيست ، که رختهاي دلتنگيم را فرصتي براي خشک شدن
نيست
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
فروغ چشم پر آبم تو هستي / دليل اينکه بيتابم تو هستي / اگرچه آدمي ناچيز هستم /
خدا را شکر دنيايم تو هستي
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
ميگن اگه عزيزي جزئي از خاطرات خوب زندگيت شد براي بودنش ازش تشکر کن ، متشکرم که
هستي !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
تو را به رخ تمام شقايق ها ميکشم و ميگويم : تا گل من هست زندگي بايد کرد !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
چقدر بغض کردم ، کنارم نبودي / هزار بار دلم خواست ببارم نبودي / نبودي ببيني چقدر
سوت و کورم / چقدر بيقرارم ، چقدر بي عبورم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
کوچه را ديدي به وقت شب چه تنها مي شود ؟ / بي تو از آن کوچه هم تنهاترم !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
من مي بافم و تو مي بافي ، من براي تو کلاه تا سرت را گرم کند ، تو براي من دروغ تا
دلم را گرم کني
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
ببين اين اسمش دله ! اگه قرار بود بفهمه فاصله يعني چي ، اگه قرار بود بفهمه که
نميشه ، ميشد مغز ، دل ديگه ، نميفهمه !ا
اس ام اس عاشقانه و اس ام اس - Www.smslovely4u.com
اگر باشي محبت روزگاري تازه خواهد يافت / زمين در گردشش با تو مداري تازه خواهد
يافت / دل من نيز با تو بعد از آن پاييز طولاني / دوباره چون گذشته نوبهاري تازه
خواهد يافت
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
هوا خوب و بدش فرقي نداره ، به هواي تو نفس ميکشم هنوز !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
نفس را با تو ميخواهم ، تو که از نسل گلهايي / سياهي را نکن باور ، تو خود خورشيد
فردايي
اس ام اس عاشقانه و اس ام اس - Www.smslovely4u.com
اين عشق براي من هيچ نداشت ، اما گلهاي بالشم را "باغبان " خوبي بود اشک هاي هر شب
من
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
کاش دنيا ساعت بود و من و تو عقربه هاي آن تا هر يک ساعتي يه بار به هم ميرسيديم !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
الهي شهر عشق آتش بگيرد / جدايي دق کند ماتم بگيرد / الهي تا زمين هست و زمان هست /
کسي عشق تو را از من نگيرد
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
وقتي فراموشت خواهم کرد که عقلم خاموش ، نفسم قطع ، روحم در آسمان و بدنم زير خاک
باشد !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
من ، تو ، ما ، يادت هست ؟ تمام شد ! حالا : تو ، او ، شما ، من هم به سلامت !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
مرا به تو هيچ تملکي جز اين نيست ، که همواره دلم براي مهربانيت تنگ ميشود
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
گر روي تو امشب نبينم چه کنم ؟ / گر من تو به آغوش نگيرم چه کنم ؟ / من زين شب
ظلماني محکوم شدم / از ديدن روي تو محروم شدم !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
نکند فکر کني در دل من ياد تو نيست / گوش کن نبض دلم ، زمزمه اش با تو يکيست
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
کاش هميشه در کودکي مي مانديم تا به جاي دلهايمان سر زانوهايمان زخمي مي شد
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
از عجايب عشق همين است : تنها همان آغوش آرامت مي کند که دلت را به درد مي آورد
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
زمستون رسيد ، سردت شد خبرم کن بيام برات بسوزم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
خسته ام ، فردا نگاهت را برايم پست کن / يک بغل حال و هوايت را برايم پست کن / دلم
از آواز غمگين شب پر است / لطفا آن لحن خوش صدايت را برايم پست کن
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
براي تو ، مردن بهانه نمي خواهد ، وقت نبودنت خود مرگيست براي خودش
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
هرچه ميروم ، نميرسم ! گاهي با خود فکر ميکنم نکند من باشم ، کلاغ آخر قصه ها !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
زيبايي ها را چشم مي بيند و مهرباني ها را دل ! چشم فراموش مي کند اما دل هرگز ! پس
بدان تا زماني که دل زنده است فراموش نخواهي شد
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
دلتنگم ! اما تو را طلب نميکنم ، نه اينکه بي نيازم ، صبورم !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
در زميني که ضمير من و توست ، از نخستين ديدار ، هر سخن ، هر رفتار ، دانه هاييست
که مي افشانيم ، برگ و باري است که مي رويانيم ، آب و خورشيد و نسيمش "مهر" است
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
لحظه هايي که بي تو ميگذرد هر چند با ياد توست ثانيه هايش ارزو باز ميکشد فرياد در
کنار تو ميگذشت،اي کاش
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
ميفرستم اين پيامک را به دوست او که صدها خصلت زيبا در اوست با مرام و با صداقت با
ادب اي پيامک خاک پايش را ببوس
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
جوانترين شاخه ي گل، از قشنگترين گل هاي باغ دلم،تقديم به تو که خيلي گلي
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
زير سايبون چشمات تو شبستون نگاهت،يجايي گوشه ي اشکات مچ عشقتو ميگيرم،بين پاييز و
زمستون انتظار و نم بارون،ميون نامهرباني تا بخواي برات ميميرم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
من زير بارون با چشات يه آرزو ساخته بودم واسه دوباره ديدنت زندگيموباخته بودم,يا
آرزمو پس بده يابا دوباره ديدنت به زندگيم نفس بده...!!ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
گاهي گمان نميکني وميشود
گاهي نميشودکه نميشود
گاهي هزارباردعابي اجابت است
گاهي
نگفته،قرعه بنام توميشود
گاهي گداي گدايي وبخت يارنيست گاهي تمام شهرگداي توميشود
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
خودم را دست سرنوشت مي سپارم،دلم رابه باد مي دهم،دستم رابه دوست،پريشاني ام رابه
خواب،نگاهم رابه هيچ، گريه هايم رابه بستر،خنده هايم رابه ديگران.هيچ نصيب خودم نمي
شودجزخاطراتي پرازهيچ که يادشان هم درد دارد
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
اي نگار من مبادا ناکسان رامت کنند /با بدان کمتر نشين ترسم که بد نامت کنند /من
نميگويم که با کس خو مگير/ هرکه بهرت تب کند بهرش بمير
امشب را به نور قرنها قدمت جاري
نگه داريم
شب يلدا ، اين شب زايش مهر و ميترا ،
شب زايش نور و روشنائي
بر تو ايراني مبارک
اس ام اس شب يلدا و
اس ام اس يلدا
- Www.smslovely4u.com
باور به نور و روشنايي است ، که شام تيره ،از دل شب يلدا
جشن مهر و روشنايي به ما هديه ميدهد
يلدايتان مبارک
اس ام اس شب يلدا و
اس ام اس يلدا
- Www.smslovely4u.com
شب يلدا شد و ميلاد خوش ايزد مهر
زايش نور از اين ظلمت تاريک سپهر
شب يلدا شد و بر سفره دل باده عشق
.رخ معشوقه و مدهوشي دلداه عشق
شب يلدايتان پرستاره و پرخاطره باد
اس ام اس شب يلدا و
اس ام اس يلدا
- Www.smslovely4u.com
هر چه از روشني و سرخي داريم برداريم کنار هم بنشيينيم
و بگذاريم که دوستي ها سدي باشند در برابر تاريکي ها
يلدايتان رويايي…روزهايتان پر فروغ،شبهايتان ستاره باران!ا
اس ام اس شب يلدا و
اس ام اس يلدا
- Www.smslovely4u.com
شب ولادت ميترا ،الهه ي مهر بر آن شويم همانند پيشينيان
اهريمن وجودمان را مغلوب ساخته تا روشنايي مهر و محبت در دلمان جوانه زند و بذر عشق
و
دوستي طولاني ترين شب سال را منور کند
يلدا مبارک
اس ام اس شب يلدا و اس ام اس يلدا - Www.smslovely4u.com
يلداست بگذاريم هر چه تاريکي هست هرچه سرما و خستگي هست
تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بيداري را پاس داريم
تا فردايي روشن راهي دراز باقيست شب يلدا مبارک!ا
اس ام اس شب يلدا و اس ام اس يلدا - Www.smslovely4u.com
شب يلدا هميشه جاوداني است / زمستان را بهار زندگاني است
شب يلدا شب فر و کيان است / نشان ازسنت ايرانيان است
يلدا مبارک
اس ام اس شب يلدا و اس ام اس يلدا - Www.smslovely4u.com
يلدا، دختر سياه موي بلند بالا، يادگار نام وطن
ميوه پائيز ايران و عروس زمستان، در راه است
او را بر سفره مهر بنشانيم و با نسل فردا پيوندش دهيم
ايراني بودن را فراموش نکنيم. يلدا مبارکباد
هرقدر رفاقت بکنم می ارزی / اظهار صداقت بکنم می ارزی / آنقدر عزیزی تو برایم ای
دوست / صدبار که یادت بکنم می ارزی
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
هنوز هم نمیدانم اینجا چه فصلیست ، که من کال ماندم و به تو نمی رسم !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است ، شرم دارم که شکایت کنم از "تنهایی"ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
ماه من ، نماز آیات می خوانم ، وقتی گرفته ای !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
خداوند پرسید : میخوری یا میبری ؟ گفتم میخورم ، اما افسوس که نمیدانستم لذت ها را
میبرند و غصه ها را میخورند !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
خدایم را دوست دارم و باوفاتر از او سراغ ندارم ، به رسم همین وفاداریست که کسانی
را که دوست دارم به او می سپارم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
از تمام دار دنیا ، تنها یک چیز دارم : دوستت !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
فانوس شب وداع ، با هر سوسو / می گفت که آن کوچه ی رویایی کو / او بود و کمی شعر و
هوایی ابری / امرو نه ابریست ، نه شعریست ، نه او !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
کارگر خسته ای سکه ای از جیب کت کهنه اش درآورد تا صدقه دهد ، ناگهان جمله ای روی
صندوق دید و منصرف شد ، "صدقه عمر را زیاد می کند"ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
اندازه ی یه سر کبریت دلم برایت تنگ شده ، کوچیکه ولی دنیا رو به آتیش میکشه !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
اسیر فصل خزان گردد عمر آنکس که / دمی اسیر اشک کند چشم مهربان تو را
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
هر وقت دیدی نیستم بیا تعمیرگاه ، چون همیشه خرابتم !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
تقویم روزهایم شکسته و گم است ، بی تو چه فرقی میکند امروز چندم است !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
از اوج فلک ستاره چیدن سخت است / دور از منی و به تو رسیدن سخت است / ای دوست که بی
تو زندگی زندان است / بدان که از تو دل بریدن سخت است
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
چه سخت است ، تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی
میدانی پنج شنبه ای نیست ، تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
تحفه ای یافت نکردم که فدای تو کنم ، یک سبد عاطفه دارم ، همه ارزانی تو
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
اگه گفتی دوستت دارم چند حرفه ؟ دیدی اشتباه کردی ! دوستت دارم حرف نیست یه
زندگیه
، اما زندگی دو حرف بیشتر نیست : تو !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی / تو هم زجر جدایی را به تلخی میچشیدی / اگر چون
من به مرگ آرزویت میرسیدی / پشیمان میشدی از این که عشق را آفریدی
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
من قفل کردم ، صندوق قلب و دلم ، همچنین درب اتاق ، و تو چه می دانی پشت این درب پر
از قفل بلبلی می خواند که پر از شور و وفاست
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
اونقدر که فکرشو میکنی دوستت ندارم ، چون اونقدر دوستت دارم که نمیتونی فکرشو بکنی
!ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
از آجیل سفره ی نوروز ، چند پسته ی لال مانده است ، آنها که لب گشودند ، خورده شدند ! آنها که لال ماندند ، می شکنند ! دندانساز راست میگفت : پسته ی لال ، سکوتش دندان شکن است
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
یاد ما خواه بکن خواه مکن ، مختاری / لیکن ای دوست بدان کنج دلم جا داری
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
با تو بر مرغان دریایی امیرم / بی تو در زندان تنهایی اسیرم / با تو در کاخ وفا
ارباب عشقم / بی تو در کوه جفا سنگی حقیرم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
تنهاترین آدم ها یه سایه دارند باهاش حرف بزنند ، از وقتی رفتی آنقدر غرق ظلماتم که
سایه ای هم برایم نمانده !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
بند نمی آید دوست داشتنت ! مثل آنکه شاهرگ احساسم را بریده باشی !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
اینجا آسمان صاف تا قسمتی به رنگ دوستی همراه با غبار فراق است ، توده ای سلام به
سمت شما در حرکت است ، ضمنا احتمال بارش بوسه فراوان است
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
خوب میدانم برای من کسی مثل تو نیست / خوب میدانم که روزی باز ناچارم به تو / میروم
شاید دلت روزی گرفتارم شود / میروم اما گرفتارم ، گرفتارم به تو
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
شادی ، پروانه ی است که هرچه تقلا کنی نمیتوانی آن را شکار کنی ، باید آرام باشی تا
روی شانه ات بنشیند ، پس زندگیت سرشار از آرامش و شانه هایت پر از پروانه
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
وقتی گلدون خونمون شکست ، پدرم گفت : قسمت این بود ، مادرم گفت : هیف شد ، خواهرم
گفت : قشنگ بود ، داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم ، اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش
نبود
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
در برهوت بی کسی تنها تو همزاد منی / ای نازتر از خواب شبم ، همواره در یاد منی
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
گاه این نازک دلم ، یاد رویت میکند / گاه با دیدار گل ، یاد بویت میکند / گاه با
دلواپسی ، در کنار پنجره / از هزاران قاصدک پرس و جویت میکند
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
از انتهای خیالت تا هر کجا که بروی ، بازهم بهم میرسیم ، زمین بیهوده گرد نیست !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
اگر پیراهن یوسف علاج درد یعقوب است / علاج درد ما هم دیدن یاران محبوب است
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
داور قلبم نه سوت دارد نه کارت قرمز ، راحت باش ، تا دلت میخواهد خطا کن
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
با من بمان ، نه برای اینکه در دنیای بی رحم تنها نباشم ، با من بمان تا در دنیای
بی رحم تنهاییم ، تنهاترین باشی
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
گاهی پروانه ها هم اشتباه عاشق میشوند ، به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان
می میرند !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
زندگی تکرار فرداهای ماست / میرسد روزی که فردا نیستیم / آنچه میماند فقط نقش نکوست
/ نقش ها می ماند و ما نیستیم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
بنگر که بزرگترین آرزوی من چه کم حرف است : تو !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
خون می چکد از تیغ نگاهی که تو داری / فریاد از آن چشم سیاهی که تو داری / هرچند
گلی نیست به خوش چشمی نرگس / در خواب ندیده است نگاهی که تو داری
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود ، از همان آب هایی که می پرد توی گلو و سالها
سرفه میکنیم !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
یک غنچه بدون شاخه خواهد پژمرد / یک شاخه بدون غنچه هم خواهد مرد / سوگند به عشق ،
باغبان برگردان / بی غنچه دلم تاب نخواهد آورد
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام / خارم ولی به سایه ی گل آرامیده ام / با یاد رنگ
و بوی تو ای نوبهار عشق / همچون بنفشه سر بر گریبان کشیده ام
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
حکم فراموشیت را آوردند ، ولی به یاد "مهربانیهایت" امضا نکردم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
چه خوش خیال است ، فاصله را میگویم ، به خیالش تو را از من دور کرده ، نمیداند جای
تو امن است ، اینجا در میان دل من
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
در رویاهایت جایی برایم باز کن ، جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد
، خسته شدم از بی جایی !ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
ما با دلمان هنوز مشکل داریم / صد سنگ بزرگ در مقابل داریم / معشوق خودش می برد و
می دوزد / انگار نه انگار که ما دل داریم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
هرچند تنهایی را دوست ندارم ، اما دوست دارم در قلب تو تنهای تنها باشم !
ا
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
تقدیر من این است که با درد بسازم / از این دل نامرد دلی مرد بسازم / انگار قرار
است که من داغ دلم را / با گریه ی چشمان خودم سرد بسازم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم ، خانه اش ویران باد / من اگر ما نشوم تنهایم ، تو
اگر ما نشوی ، خویشتنی
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم / در غربتی تاریک و سرد ، از غم حکایت میکنم
/ امشب وجودم خسته است ، از سردی دلهای سرد / آیا تو هم در یاد من هستی در این
شبهای درد ؟
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
ما با نفس سلامت ای دوست خوشیم / از گرمی هر کلامت ای دوست خوشیم / هرچند
که افتخار
دیدارت نیست / با زنگ خوش پیامت ای دوست خوشیم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
نم نم عشقت را با دریای محبت دیگران عوض نمیکنم ، حتی اگر در طوفان غمت بمیرم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
گل را ساعتی ، محبت را روزی و عشق را لحظه ای ، اما تو را برای همیشه
دوست دارم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
می نویسم باران ! می نویسم سرما ! می نویسم غم و اندوه و نفس ! می نویسم احساس ، تا
بدانی دل من بی تو گلم میمیرد و بدان دل سرد است و کمی بارانی ، غم سراسر دل من پر
کرده ، کاش اینجا بودی
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
قسم به آیه ی چشمت ، به خوبیت به صفایت / دوباره مثل همیشه ، دلم گرفته برایت
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
استعداد عجیبی در شکستن داری ، قلب ، غرور ، پیمان ، استعداد عجیبی در نشستن دارم ،
به پای تو ، به امید تو ، در انتظار تو
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
در تقویم دوستی این را به ذهنت بسپار ، روزی به نام فراموشی وجود ندارد
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست / شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست / آنقدر
سوخته ام با همه بی تقصیری / که جهنم نگزارد به تنم تاثیری
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
یک سمت تویی و عشق : مرگی ساده / یک سمت جهان به قتل من آماده / می ترسم ! مثل بچه
گنجشکی که / در دست دو بچه ی شرور افتاده
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
-
Www.smslovely4u.com
اگر دیدی دنیا برات مفهومی نداره ، تحمل کن ، شاید خودت دنیای کسی باشی
مي خوام به سردي شب هام بخندم / مي خوام به پوچي فردام بخندم / وقتي مي بينمت با
ديگروني / تو اوج گريه هام مي خوام بخندم / مي خوام داد برنم تنهاي تنهام / مي خوام
وقتي ميگم تنهام بخندم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
اي عزيزم يه چيز ميگم که يادت باشه / قول بده که هميشه به يادم باشي ، باشه ؟
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
نهادم بر لبت جان و دل فدا کردم / گر صد جان دگر داشتم فدايت مي کردم
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
در سرزمين قلبم خانه اي ساختم که پنجره هايش هيچ گاه از ديدنت خسته نمي شدند ، در
اين خانه هميشه خاطراتم را مرور مي کنم ، اگر چه ازت دور شدم ولي حرف هاي گرمت
آرامش بخش دل پر از غم من است ، نام تو هميشه در ذهنم و ياد تو هميشه در قلبم
جاريست
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
يادم باشد و يادت نرود که همه ي ما براي يکبار ايستادن ، هزاران بار افتاده ايم !
اس ام اس
اس ام اس عاشقانه
و اس ام اس
- Www.smslovely4u.com
خانه بخش اخبار بخش مقالات قوانین سایت --- دعوت از اساتید --- فرم همکاری با جنبش فرم ثبت نام گروه های پژوهشی
موضوعات
بخش اطلاعیه ها و بیانیه هابخش همایش هابخش دانلود- فیلم-- کلیپ--- علی اکبر رائفی پور--- مناسبت ها---- روز قدس- صدا-- سخنرانی--- علی اکبر رائفی پور---- اردیبهشت90---- آبان90---- آذر90---- دی 90بخش اخبار- اخبار جنبش مصاف- اخبار رسیده از خبرنگاران جنبش- گزارش- اخبار متفرقهبخش مقالات- تاریخی-- ائمه اطهار--- امام حسین و عاشورا-- پهلوی- اسلام(شيعه و سنی)-- بیداری اسلامی-- مقامات اسلامی-- اماكن مقدس-- حزب الله لبنان- دين و سلامت- صهیونیزم و استکبار جهانی-- دشمن شناسی-- صهيونيزم يهودی--- مقامات صهيون--- آيين يهود و ...-- صهیونیزم میسحی-- فراماسونری و جوامع مخفی--- نمادها-- انگليس- فرق ضاله-- فمینیسم-- وهابيت-- بهاييت-- شیطان پرستان-- عرفان های نوظهور-- حجتیه- سينما و رسانه-- ماهواره و رسانه های بیگانه-- هاليود و سينما--- نقد فیلم و کارتون و...- شیطان شناسیبخش فیلم- متفرقه- مستند-- مستند اغواء- کلیپ-- سخنرانی--- علی اکبر رائفی پور-- مذهبی--- محرمبخش ادبیات- درد دل های دوستان- اشعار موضوعی- خاطرات شهدابخش نرم افزار- اینترنت-- مرورگر وببخش کاربران
شما وارد نشده اید !بسم الله الرحمن الرحیم
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
معرفی فرقه های یهودی
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
آنچه در این مقاله خواهید خواند بررسی فرقه های مشهور یهودیت است که سابقه تاریخی دارند و الا اخیرا این فرقه ها تعدد بسیاری یافته اند که از شمار خارجند این مقاله خلاصه ای است از کتاب " آشنايي با اديان بزرگ تالیف حسین توفيقي انتشارات "سمت" امید واریم که مفید واقع گردد.
همه دينها پس از اندك زماني فرقه هاي متعدد پيدا مي كنند. مسائل اجتماعي و تنوع مشربها، فرقه ها را پديد ميآورد.برخي از اين فرقه ها نيرومند و برخي ناتوانند،همچنين فرقه هايي پر جمعيت و فرقههايي كم جمعيت هستند.
فرقه هاي شناخته شده يهود پس از بازگشت از بابل پديد آمدهاند و درباره فرقههاي قديمتر اطلاع چنداني در دست نيست.
1. فريسيان:
كلمه فريسي در عبري،به معناي عزلت طلب است.اين لقب بر جدايي و امتياز آنان دلالت دارد.اين فرقه دو قرن قبل از ميلاد پديد آمد و تاكنون هم اكثريت يهودیان از آن هستند.اصل اين فرقه به فرقه حسيديم(به معناي پارسايان) بر مي گردد. فرقه حسيديم سه ياچهار قرن قبل از ميلاد براي زدودن آثار بتپرستي و انحراف ميان يهوديان پديدآمد.آنان در جنگهاي مكابيان شركت داشتند و در راه دين جانبازي كردند و شهيد شدند.
در قرن هجدهم نيز موج تازهاي به نام حسيديم ميان يهوديان شرق اروپا پيدا شد كه ازاين حركت الهام مي گرفت.
فريسيان يك قرن قبل از ميلاد از ميان حسيديم برخاستند.آنان از نظر فكري با صدّوقيان تضاد و مخالفت روشني داشتند.اين فرقه خدا را از جسم و صفات جسماني منزه ميدانست.همچنين در مسائل مربوط به اراده آدمي راه ميانهاي را پذيرفته بود و نيز رستاخيز مردگان و دادگاه عدل الهي را ميپذيرفت و به عبادت از قبيل نماز و غيره اهميت ميداد.فريسيان در جامعه يهود موقعيت خوبي به دست آوردند و اكثريت تابعآنان شدند.
فريسيان علاوه بر عهد عتيق كه تورات مكتوب ناميده مي شد، به تورات شفاهي نيزمعتقد شدند.تورات شفاهي گفته هاي حكيمانه دانشمندان يهود است كه به عقيده آنان نسل به نسل از زمان حضرت موسي(علیه السلام)براي قوم يهود باقي مانده است.اين گفته ها در فاصله قرن دوم تا پنجم ميلادي، در كتابي بسيار بزرگ به نام تلمود جمع آوري شده و زيربناي فكر و اعتقاد بني اسرائيل قرار گرفته است. پس از اين،در باب آن سخن خواهيم گفت.
فريسيان دارالعلم هاي مختلفي تشكيل دادند و اوقات خود را صرف مطالعه در دقايق تورات كردند و نكته هاي تازهاي به دست آوردند. به عقيده آنان در تورات حتي يك حرف كم يا زياد يا بي مورد و فاقد معنا و مقصود نيست، بلكه درون هر حرف و كلمه اي اسراري نهفته و رموزي خفته است.
امور داخلي يهود در فاصله بازگشت از بابل تا خرابي دوم شهر قدس در دست حاخام هاي فريسي و گاهي صدّوقي بود.همچنين آنان با حضرت عيسي مسيح(علیه السلام)بسيار مخالف بودند و براي تصليب او تلاش كردند.نام فريسيان به تكرار،در اناجيل چهارگانه آمده است.
2. صدّوقيان:
نام اين فرقه به صادوق بن اخيطوب كه از طرف حضرت داوود(علیه السلام) به كهانت منصوب شده بود،مربوط مي شود(كتاب دوم سموئيل 8:17 و 15:24). اين منصب در عصر حضرت سليمان(علیه السلام) نيز براي صادوق باقي ماند(كتاب اول پادشاهان 2:34). كاهنان بني صادوق در كتاب حزقيال مورد تعريف و تمجيد قرار گرفته اند و امانت داري آنان ستوده شده است(حزقيال 44:15).
صدّوقيان به جاي نماز،براي قرباني اهميت ويژه اي قائل بودند. بسياري از كاهنان هيكل سليمان و خاخام هاي سنهدرين از اين فرقه برخاستند. روابط آنان با واليان رومي نيز خوب بود.
صدّوقيان بر خود لازم مي ديدند سنت هاي گذشته را حفظ كنند و با تجديد نظر و تفسير به رأي فريسيان و آداب و عادات آنان مخالفت مي ورزيدند. آنان قائل به جسمانيت خدا بودند و مي گفتند قرباني و هدايايي كه در راه خدا مي دهيم، مانند چيزهايي است كه به يك پادشاه يا حاكم بشري داده مي شود. صدوقيان جاودانگي نفس و قيامت را انكار مي كردند و مي پنداشتند سزاي نيكي و بدي در همين دنيا داده مي شود و در مورد اراده انساني به اختيار مطلق معتقد بودند.
صدوقيان مانند فريسيان با حضرت مسيح(ع)مخالف بودند و نام آنان به تكرار در اناجيل چهارگانه آمده است.پس از خرابي اورشليم در سال 70 م.ديگر اثري از اين فرقه باقي نماند.
3. سامريان:
نام سامريان از منطقه اي به نام سامره ميآيد كه در زمان تجزيه سرزمين فلسطين پس ازحضرت سليمان(علیه السلام)، مركز كشور اسرائيل بود.اين فرقه پس از بازگشت از اسيري بابل پديد آمد و برخي معتقدند كه نژاد آنان اسرائيلي نيست و احتمالا مخلوطي از اسرائيلي و آشوري است.
اين فرقه بسيار كوچك تنها پنج سفر تورات و كتاب يوشع را مي پذيرد و 33 كتاب ديگر عهد عتيق را رد مي كند. همچنين تورات اين فرقه با تورات رايج اندكي اختلاف دارد و زبان سامري نيز با زبان عبري متفاوت است كه البته اين تفاوت اندك آن را ازعبري بودن خارج نمي كند.
سامري ها به قداست كوه جرزيم در نزديكي شهر نابلس اعتقاد دارند و آن را قبله خودميدانند و مي گويند قبله حضرت موسي(علیه السلام) نيز همان بوده است،ولي حضرت داوود(علیه السلام) از پيش خود،مكان معبد سليمان(مسجد الاقصي) را قبله معرفي كرده است.
اين فرقه به مسائل مذهبي توجه مخصوصي دارد و مراسم ويژهاي انجام مي دهد.
4. اسنيان:
ريشه كلمه اسني احتمالا به معناي شفا دهنده است،به اين معنا كه آنان در انديشه شفاي روان خود بودهاند.در وجه تسميه اين كلمه، احتمالات ديگري(مانند تعميد دهنده) نيز وجود دارد.
اين گروه حدود دو قرن پيش از ميلاد به وجود آمدند و با خراب شدن اورشليم، آنان نيز مانند صدوقيان و بعضي فرقه هاي ديگر از بين رفتند و جز نامي از ايشان باقي نماند، تا اينكه نيم قرن پيش به سال 1947،برخي آثار مكتوب آنان همراه با نسخههايي از عهد عتيق كه تحرير كرده بودند،در غارهاي فلسطين در كرانه بحر الميّت به دست آمد و مقداري از نقاط ابهام مربوط به اعتقادات و جامعه آنان حل شد.
اسنيان مالكيت فردي را قبول نداشتند و به ازدواج روي خوشي نشان نمي دادند.در روز چندين بار غسل ميكردند و به اين منظور حوض هاي بزرگي ساخته بودند كه در اكتشافات اخير، آن ها را از زير خاك بيرون آورده اند. هنگام طلوع فجر از خواب برمي خاستند و پس از عبادت تا ظهر به كار مشغول مي شدند، سپس دست از كار مي كشيدند و به طور دسته جمعي ناهار ميخوردند و همين طور شام آنان دسته جمعي بود.
روز شنبه به طور كلي از كار دست مي كشيدند و به عبادت و تفكر و مطالعه تورات مي پرداختند.
گفته مي شود قبله آنان خورشيد بود، نه معبد سليمان و ظاهرا آن را از ميترا پرستان گرفته بودند.
سطح معلومات آنان در زمينه تفسير و عرفان بالا بود و افرادشان نيز در حدود قرن اول ميلادي 4000 نفر گزارش شده است كه با در نظر گرفتن محدوديت هاي عضوگيري در آن جامعه،عددي بزرگ به نظر مي آيد.
به عقيده برخي دانشمندان،افكار اين فرقه زيربناي مسيحيت فعلي گرديد.حتي ممكن است اعضاي اين فرقه همگي مسيحي شده باشند.گفته مي شود يحيي بن زكريا (تعميد دهنده) نيز از آنان بوده است. بيابانگردي آن حضرت به قول اناجيل (و نيزاحاديث اسلامي) مي تواند شاهدي بر اين موضوع باشد.
5. قانويان:
كلمه قانوي كه در لغت به معناي غيور و متعصب است،بر گروهي اطلاق مي شد كه با شدت تمام با استيلاي روميان بر فلسطين مخالفت مي كردند. آنان معمولا خنجري در زير لباس خود مخفي مي كردند و در فرصت مناسب هواخواهان روميان را از پاي در مي آوردند. بيگانگان آنان را از فرقه هاي ديگر مشخص مي كردند و خطر آنان را جدي ميگرفتند. چنين به نظر ميرسد كه اين عده از نظر ساير اعتقادات خود با فريسيان تفاوتي نداشتند.
6. قارئونیان:
قارئون از كلمه «قرأ»در عربي و عبري ميآيد كه در مقابل تفسيرهاي تكلف آميز فريسيان، به قرائت كتب آسماني اشاره دارد.
اين فرقه كه پس از ظهور اسلام پديد آمده است، با تلمود(تورات شفاهي) مخالفت ميكند و بر معناي ظاهري تورات تعصب ميورزد و همواره با فريسيان درگيري داشته است. رهبر آنان در ابتدا يك رباني يهودي به نام عنان بود كه با ابوحنيفه معاشرت داشت و اصطلاحات فقه اسلامي را از وي آموخت. وي در عصر منصور دوانيقي در بغداد اين فرقه را بنياد نهاد. سپس فردي به نام بنيامين نهاوندي آن مكتب را در ايران آن روز ترويج كرد و تغييراتي در آن داد و نام قارئون (در عبري قرائيم يعني قرائت كنندگان) را به جاي عنانيه بر آن نهاد.
در قرون گذشته اكثر قارئون در جهان اسلام زندگي مي كردند. اكنون آنان در اسرائيل، روسيه ، اوكراين و كشورهاي ديگر به سر مي برند. نام شبه جزيره كريمه(Crimea) در اوكراين از عنوان فرقه قرائيم گرفته شده است. دانشمندان بزرگي از قارئون برخاسته اند كه مباحث آنان در الهيات يهودي توجه محققان را به خود جلب كرده است. آنان در مباحث خود از اصطلاحات اصول فقه حنفي بهره مي گيرند.
7. دونمه:
نام فرقه دونمه به تركي استانبولي به معناي "مبدل شده" است و در بعضي اوقات به آنان شبتين ميگويند كه به شبتاي صبي ، مؤسس گروهشان نسبت داده مي شود.
نامبرده به سال 1626 در شهر ازمير (غرب تركيه) به دنيا آمد و پس از مطالعه و بررسي الهيات و عرفان يهودي كم كم مدعي شد كه مسيحاي يهود است و براي نجات آنان آمده است. برخي يهوديان اروپا و تركيه و خاورميانه دعوتش را پذيرفتند و گروه بيشماري نزد او گرد آمدند.
وي كه خود را از نخستين فرزند خدا مي ناميد،گفت در سال 1666 قيام خواهد كرد. وي قبل از رسيدن موعد مذكور به اورشليم و قاهره رفت. در آن ايام يهوديان از خوشحالي به جشن و شادي پرداختند و شعار مي دادند:«زنده باد مسيح پادشاه» و «زنده باد سلطان صبي ».
شبتاي صبي در سال 1666 به جاي آنكه به اورشليم مسافرت كند، به استانبول رفت و بلافاصله از طرف پادشاه عثماني دستگير شد و در روز 16 سپتامبر 1666 او را به حضور پادشاه آوردند و از او خواستند مسلمان شود.وي پس از پذيرفتن اسلام،نام خود را به محمد افندي تغيير داد و با يك بانوي مسلمان ازدواج كرد.
وي همچنين بسياري از پيروان خود را به پذيرش اسلام ترغيب نمود،ولي باز هم بسياري از يهوديان او را مسيحا مي دانستند.آنان در توجيه اين مسأله مي گفتند كه تنها شبحي از شبتاي مسلمان شده و خود او براي يافتن ده قبيله گم شده بني اسرائيل به آسمان رفته است و به زودي ظهور خواهد كرد. و يكي از فعالان اين مرام مي گفت: همان گونه كه موسي در كاخ فرعون پرورش يافت،لازم بود كه مسيحا در كاخ سلطان عثماني بماند تا بتواند نفوس گم گشته اسلام را نيز نجات دهد.
شبتاي صفت مسيحايي خويش را نگه داشت و مجاز بود به عنوان تبليغ اسلام ميان يهوديان ، با آنان تماس بگيرد. وي فرقه اي پديد آورد كه اعضاي آن بيدرنگ به رسم مسلمانان عمامه بر سر گذاشته، پيرو آداب اسلامي شدند و به بازگشت سريع شبتاي به عنوان منجي حقيقي بني اسرائيل اميدوار ماندند.
مرگ وي به سال 1676 اتفاق افتاد و برادرش اتباع او را دور خود جمع كرد.پس از آن،اتباع اين فرقه در ظاهر به سنن اسلامي و در باطن به سنن يهودي عمل ميكردند اكنون چند هزار نفر از آنان در تركيه يافت مي شوند.
8. انتظار ظهور مسيحا:
انديشه انتظار مسيحا ماهيتا يهودي است. اقوام عصر قديم، بر اثر نوميدي از وضع موجود و بي توجهي به آينده، به گذشته خويش مي باليدند و كمال شادكامي اجتماعي و ملي را در آن مي ديدند. گونه اي از اين گذشته گرايي را چكامه سرايان يوناني و رومي، هزيود (Hesiod)و اويد(Ovid)ماهرانه ترسيم و توصيف كردهاند. اين دو تن براي جهان پنج دوره و پنج نژاد پياپي قائل شدند و گفتند: انسان ها در نخستين دوره كه عصر زرين ناميده مي شود، شادمان و به دور از درد و رنج، بيكشت و كار از محصولات زمين بهره مي برند. مردن ايشان نيز به شكل خواب بي رؤيايي بود كه طي آن به بزم فرشتگان نگهبان جهان پر ميكشيدند.در سوي ديگر اين طيف،واپسين دوره يا عصر آهنين وجود داشت كه از همه آشفته تر بود و آن دو چكامه سرا در آن دوره روزگار مي گذراندند.
يهوديان نيز به عنوان قومي ديندار و معتقد به اينكه جهان را موجودي خوب و كامل آفريده است،كمال را در آغاز آفرينش قرار مي دادند و مي گفتند نخستين انسان كه مستقيما به دست خدا آفريده شده است،لزوما بايد كامل و كامروا باشد.با اين وصف، يهوديان كاميابي و فضيلت را نه در دوران طلايي گذشته، بلكه در آينده و واپسين روز مي جويند. اين عبارت كتاب مقدس ميان يهوديان رايج بود:«اگر چه ابتدايت صغير بود،عاقبت تو بسيار رفيع مي گردد»(ايوب 8:7).
يهوديان پس از نخستين ويراني شهر قدس، همواره در انتظار يك رهبر الهي فاتح بودهاند كه اقتدار و شكوه قوم خدا را به عصر درخشان داوود و سليمان برگرداند.
شخصيت مورد انتظار ماشيح(مسح شده)خوانده مي شد. ماشيح لقب پادشاهان بني اسرائيل بود؛ زيرا بر اساس يك سنت، پيامبران در حضور جمع، اندكي روغن بر سر آنان مي ماليدند و بدين شيوه نوعي قداست براي ايشان پديد مي آمد. اين لقب در زمان هاي بعد به پادشاه آرماني يهود اطلاق شد.
دل هاي بني اسرائيل از عشق به مسيحاي موعود لبريز بود و در مقابل، حاكمان ستمگر همواره در كمين چنين رهبر رهايي بخشي بودند. در باب دوم انجيل متّي مي خوانيم كه هيروديس كبير، پادشاه فلسطين پس از زاده شدن حضرت عيسي در صدد قتل او بر آمد، اما چون وي را به فرمان الهي به مصر بردند خطر را از سر گذراند.
واژه فارسي«مسيحا» از روي كلمه عبري «ماشيح» با توجه به تلفظ لاتيني آن (Messiah)ساخته شده است.
مهمترين مژده مسيحايي در كتاب اشعياي نبي آمده است:
"(1)نهالي از تنه يسّي[پدر داوود]بيرون آمده،شاخهاي از ريشه هايش خواهد شكفت(2)و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت،يعني روح حكمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس از خداوند(3)خوشي او در ترس خداوند خواهد بود وموافق رؤيت چشم خود داوري نخواهد كرد و بر وفق سمع گوش هاي خويش تنبيه نخواهد نمود(4)بلكه مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حكم خواهد نمود.جهان را به عصاي دهان خويش زده،شريران را به نفخه لب هاي خود خواهد كشت(5)كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت(6)گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير و پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند(7)گاو با خرس خواهد چريد و بچه هاي آنها با هم خواهند خوابيد و شير مثل گاو كاه خواهد خورد(8)و طفل شير خواره بر سوراخ مار بازي خواهد كرد و طفل از شير باز داشته شده دست خود را بر خانه افعي خواهد گذاشت(9)و در تمامي كوه مقدس من ضرر و فسادي نخواهند كرد؛زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود،مثل آبهايي كه دريا را مي پوشاند.(اشعيا 11:1-9)"
شور و التهاب انتظار موعود در تاريخ پر نشيب و فراز يهوديت و مسيحيت موج ميزند. يهوديان در سراسر تاريخ محنت بار خود هر گونه خواري و شكنجه را به اين اميد بر خود هموار كرده اند كه روزي مسيحا بيايد و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج رهاند و فرمانرواي جهان گرداند.
در سراسر تاريخ بني اسرائيل كساني به عنوان موعود يهود برخاستند و با گرد آوردن برخي افراد ساده لوح بر مشكلات آنان افزودند. در اين ميان حضرت عيسي بن مريم(علیه السلام) ظهور كرد و با داشتن شخصيتي بس والا و روحي الهي، دين بزرگي را بنياد نهاد و گروه بيشماري را به ملكوت آسمان رهنمون شد، ولي بيشتر يهوديان او را رد كردند.
در عصر ما نيز كه يهوديان صهيونيست بر پاي خواسته و با اشغال فلسطين، در صدد بر آمده اند حقارت هميشگي قوم يهود را بر افكنند،چيزي از تب و تاب انتظار موعود كاسته نشده است. درست است كه اقليتي ناچيز از يهوديان بر اثر دلبستگي شديد به اميدهاي قديم، تشكيل دولت صهيونيستي را مخالف آرمان مسيحايي شمرده و پيوسته با آن مخالفت كرده اند، ولي سواد اعظم يهوديت آن را با جان و دل پذيرفته و آن را رهگشاي عصر مسيحا دانسته اند. هم اكنون صهيونيست هاي اشغالگر فلسطين، علاوه بر دعاهاي مسيحايي روزانه، در پايان مراسم سالگرد بنيانگذاري رژيم اسرائيل غاصب (پنجم ماه ايّار عبري)، پس از دميدن در شيپور عبادت، اين گونه دعا مي كنند:
اراده خداوند،خداي ما چنين باد كه به لطف او شاهد سپيده دم آزادي باشيم و نفخ صور مسيحا گوش ما را نوازش دهد.
به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که صد البته نزدیک است.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
کاری از گروه تحقیقات جنبش مصاف
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
www.masafportal.com
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
معرفی فرقه های یهودیبسم الله الرحمن الرحیم
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
خدا كجاست؟
مناظره حضرت علي(علیه السلام) و ابوبكر با عالم يهودي
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
در زمان خلافت ابوبكر، روزی یكی ازدانشمندان یهودی پیش او آمد و پرسید: تو خلیفه پیامبر اسلام هستی؟
ابوبكر گفت: آری.
دانشمند: ما در تورات خواندهایم كه جانشینان پیامبران، از تمام پیروان او داناتر هستند، ممكن است شما بفرمائید كه خداوند در آسمان است یا در زمین؟
ابوبكر : خدا در آسمان است بر عرش.
دانشمند: بنابراین، زمین ازخدا خالی است ،و خداوند در یكجا هست ،و در یكجا نیست؟
ابوبكر : این حرف افراد بی دین است «آدم دیندار اینطور حرف نمیزند» دور شو، وگرنه ترا خواهم كشت.
مرد یهودی با شگفتی از جای برخاست و در حالی كه اسلام را مسخره میكرد از پیش ابوبكر بازگشت. بین راه با حضرت علی ـ علیهالسّلام ـ برخورد كرد،
امام به او فرمود: من فهمیدم كه تو از ابوبكر چه پرسیدی و او به تو چه پاسخی داد، ولی بدان كه ما معتقدیم كه خداوند مكان را بوجود آورده و بنابراین نمیتواند مكان داشته باشد، و برتر از آن است كه مكانی او را در خود جا دهد، ولی با این وصف، خدا همه جا هست بدون اینكه با چیزی تماس پیدا كند، یا در كنار چیزی واقع شود، از نظر علمی، به تمام مكانها احاطه دارد، و هیچیك از موجودات از تدبیر او خالی نیست.
اگر از كتابهای خودتان مطلبی را نقل كنم كه به درستی آنچه گفتم گواهی دهد، مسلمان میشوی؟
دانشمند: آری.
امام: در یكی از كتاب های مذهبی شما این مطلب نیست كه: موسی بن عمران روزی نشسته بود كه ناگاه فرشتهای از طرف مشرق آمد، موسی از او پرسید: ازكجا آمدی؟
فرشته: از پیش خدا.
فرشته دیگری از غرب آمد، موسی پرسید تو از كجا آمدی؟
گفت: از پیش خدا.
فرشته دیگری آمد، موسی پرسید: تو از كجا آمدی؟
پاسخ داد: از زمین هفتم و از پیش خدا.
موسی با دیدن این منظره با شگفتی گفت: پاك و منزّه است آن خدائی كه هیچ جا از او خالی نیست، و بجائی نزدیكتر از جای دیگر نمیباشد.
پس از نقل این داستان، دانشمند یهودی گفت:
گواهی میدهم كه آنچه گفتی كاملاًً صحیح است، و تو به جانشینی پیامبرت سزاوارتری.
احتجاج طبرسي، ج 2 ،ص 313
منبع : مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
www.masafportal.com
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
خدا كجاست؟بسم الله الرحمن الرحیم
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
حضور عضو رسمی و مبلغ فرقه گنابادی در شبکه4!
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
شبكه چهار سيما در اقدامي عجيب عضو رسمی و مبلغ فرقه گنابادی را به اين شبكه دعوت كرد.
به گزارش رجانيوز، در کمال تعجب حسین ابوالحسن تنهایی عضو رسمی و از فعالان فرقه صوفیه گنابادی در ساعت 24 نیمه شب یکشنبه در شبكه چهار تلویزیون حاضر و به تبلیغ تصوف پرداخت.
گفتنی است وی به همراه دکتر شهرام پازوکی و مصطفی آزمایش از فعلان جدی فرقه محسوب می شوند و روابط بسیار نزدیکی با قطب سکولار فرقه دارند.احتمالا نفوذ برخی عناصر فرقه در صدا وسیما باعت دعوت از وی شده است.
=-=-=-=-=
در همین رابطه پیشنهاد می کنیم کلیپ های منتشر شده از این فرقه را مشاهده نمایید:
1. مراسم پابوسی قطب فرقه صوفیه گنابادی
2. سجده به قطب فرقه صوفیه گنابادی توسط یکی از بزرگان فرقه
3. قرآن خواندن نورعلی تابنده ، قطب فرقه صوفیه گنابادی
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
www.masafportal.com
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
حضور عضو رسمی و مبلغ فرقه گنابادی در شبکه4! + فیلمخسته نباشید!
بسم الله الرحمن الرحیم
اخیرا در برخی از سخنرانی ها و همایش ها دلیل اصلی پرداختن به بحث جنجالی فراماسونری را مطرح نموده بودم لیکن مفید می دانم به دلیل برخی مباحث پیش آمده در این پست به شرح آنچه گذشت بپردازم:
در اواسط سال 84 متوجه جریانی در غرب شدم که برخلاف دیگرانی که در اثر کوچکترین اشاره حتی دو پهلو علیه صهیونیزم به نا کجا آباد تاریخ می پیوستند ، هیچ کس با سردمدار این جریان یعنی آقای "دیوید آیک" نه تنها کاری نداشت بلکه بعضا او را رسانه ای نیز می کردند.
شاید نقطه قوت کار او را بایددر موارد زیر می دید:
1- پرده برداری از برخی پرونده های جدید (البته عمدتا بی ارزش از صهیونیزم)
2- بهره بردن از تصاویر و ساخت کلیپ
3- ایجاد حس ماجراجویی و حل معما در مخاطب
وی موارد فوق را در راستای بهره بردن هدف ناپاکش به خدمت گرفت تا فقط و فقط یک چیز را اثبات کند و آن هم اینکه "مقوله دین ساخته و پرداخته کهانت مصر باستان " بوده است و ابدا متا فیزیک و ما بعد الطبیعه ای آنگونه که ما می پنداریم وجود ندارد.
و آنچه جهان را می گرداند انرژی هوشمندی است که در همه جا ساری و جاری است.
و این همان مطلبی است که ما امروز در سرتا سر دنیا با آن روبرو هستیم،
"انرژی هوشمند"
صهیونیست هایی که عمری بر طبل داروینیسم می کوبیدند به یک باره با ساخت مستند " EXPELLD" (این مستند به صورت زیر نویس در فضای سایبری موجود است.) به آن حمله کرده و باز هم از انرژی هوشمند نام بردند.
مطلبی که در کتابهای پائولو کوئیلو بارها با آن روبرو می شوید و اینجاست که تصمیمی جهانی را برای ارائه دینی نوین به جهانیان می بینید .
"اعتقاد به انرژی هوشمند به جای خداوند بزرگ"
آری جریان صهیونیزم نیک دانسته است که بشر امروزی ، پس از چند دهه بی دینی به فریاد رسیده است و به دنبال خدا می گردد، اینجاست که طبق معمول به پیشگیری پرداختند و برای خدا جایگزینی طرح نمودند.
جریان مشکوک "دیوید آیک" اولین دین ابراهیمی را عرفانی دنیایی و ساخته مصریان باستان می دانست که حدود 3300 سال پیش شکل گرفته بود و سردمدار آن یک فرد قبطی به نام موسی (از آب گرفته شده) بود.( گفتنی است زیگموند فروید نیز حضرت موسی را مصری الاصل می دانست و او را بنی اسرائیلی به حساب نمی آورد) او نیز شاگردی کاهنان مصری را کرده بود و تمام معجزاتش فقط و فقط اطلاع او از برخی پدیده ها هم چون جزر و مد بود (چندی پیش در شبکه من و تو بر همین مبنا نظرات آقای " آیک" تبدیل به مستندی برای تخریب شخصیت الهی حضرت موسی گشت).
دیوید آیک با یک ریشه شناسی لغتی و بر خلاف آنچه هر ترمینولوژیستی (واژگان شناسی) می دانست ، در پی اثبات ریشه زمینی ادیان ابراهیمی برآمد.
برای نمونه وی چون مصریان ، خدای خود را "آمون" می نامیدند و یهودیان و مسیحیان در انتهای نیایش خویش "آمن" و مسلمانان "آمین " می گفتند همه را پیروان همان خدای کاهنان مصری یعنی آمون معرفی می نمود.
به عبارتی دیگر صهیونیزم با باز کردن چند پرونده ناچیز از خود ، علی الخصوص در حوزه "فراماسونری "و "ایلومیناتی" وجود خدا را زیر سوال می برد. دقیقا شبیه حمله به داروینیسم برای عدم توجه به خدا و متوجه نمودن مردم به موضوع پر حاشیه " انرژی هوشمند".
جریان "آیک" یهود را ساخته و پرداخته مصر و مسیحیت را ساخته یهود و اسلام را در ادامه این جریان قرار می داد. و در یک کلام باید گفت : مهم نبود چه مطرح می شود مهم این بود که خدا وجود ندارد.
از آنجا که متاسفانه جو غالب بر جوانان ما احساسات و هیجانات روحی بود و از طرفی دیگر پیش بینی می شد کلیپ های این فرد با فاصله دو و نهایتا سه سال به ایران برسد ، حقیر شدیدا از این حیث احساس خطر نمودم ، فلذا با مشورت با برخی عزیزان تصمیم گرفتم موارد درست در استدلال های این فرد را از بخش های انحرافی جدا نموده و در مقابل با تکیه بر آیات و روایات غنی دین خودمان این گفتمان را در کشور پیش از آمدن تحریفات صهیونیستی مطرح نمایم،
البته نا گفته نماند پیش از پرداختن بنده به این موضوع وبلاگ اسلام حقیقی اولین تارنمای کشور بود که به این امر پرداخت که البته بعد ها به وبسایت وعده صادق تبدیل شد.
وبلاگ اسلام حقیقی
وبسایت وعده صادق
در این باره چند نکته همواره باید از نظر دورنمی ماند:
1- فرصت بسیار کم دوساله برای پرداختن به تمام سر فصل های مباحث جریان دیوید آیک پیش از آمدن این تفکر به ایران و بومی نمودن این مباحث ، تا در سر فرصت تمام عناوینی که هیچ گاه فرصت پرداختن به آنها فراهم نگشت، بررسی و تجزیه و تحلیل گردند. (کاری که اخیرا با عنوان سلسله جلسات نماد گمشده و یا روایت عهد آغاز گشته است).
2- تبدیل این تهدید به فرصت و ایجاد فضایی برای طرح مباحثی مغفول و پرونده های بسته صهیونیزم
مانند: هولوکاست، کشتار وسیع ایرانیان ، نقد تحریفات یهود، پرداختن به فرقه های ضاله،و از همه مهمتر ایجاد جو و فضای مهدوی و احیای این گفتمان شریف و در عین حال مظلوم در میان جوانان و همچنین انتقال این مطلب به جوانان که از موقعیت خویش در جهان و زمان کنونی آگاه باشند و رسالت عظیمی را که بر دوش دارند را درک نمایند، همچنین بی اعتبار نمودن جریاناتی که در همین راستا برای القای ناتوانی ایران عزیز به عنوان تنها سنگر حقیقی مبارزه با صهیونیزم در قالب سایتهایی به زبان فارسی آغاز به کار نموده بودند.و با چند تحریف عددی انقلاب شریف ایرانیان را صهیونیستی معرفی نمایند.(به عنوان مثال تحریف ساعت ورود امام خمینی از 9:27 دقیقه به 9:33 و مطالب بی محتوایی از این دست).
3- سردر گم نمودن دشمن در شناسایی ریشه ها و علل شکل گیری این جریان ضد صهیونیستی در ایران.
4- کشاندن مباحث جدی ضد صهیونیستی به دیگر کشورهای اسلامی و حتی غربی.
5- طراحی برنامه هایی در عرصه جنگ نرم علیه دشمن (به عنوان نمونه به آتش کشیدن آبلیسک و بسیاری طرح های دیگر که ان شالله به وقتش افشا خواهد شد)
نا گفته نماند پس از چندی همانطور که پیش بینی می شد کلیپ های "آیک" در قالب مستند های یک مصری الاصل امریکایی به نام "عبد الله هاشم" بیرون آمد. و در ابتدا بنده گمان می کردم ایشان با توجه به استفاده از احادیث (غالبا سنی ) و آیات قرآنی قصد در واکسینه نمودن مسلمانان را دارد (دقیقا همان کاری که ما می کردیم )لیکن پس از دیدن مستند "13 راز ماسونی " جریان ایشان مشکوک به نظر آمد ، با این وجود بنده با فرستادن ایمیلی به سایت " www.hashemsfilm.com" و نقل حدیثی گوهر بار از امیرالمونین (ع) برای ایشان در باره دجال نظر ایشان را خواستار شدم.
پس از چندی پاسخ ایمیل نیز آمد (البته بنده دقیقا نمی دانم چه شخصی در آن سایت پاسخ آن را داده است )که در سخنرانی موسسه موعود مفصل در باره آن سخن گفته ام.
اندکی بعد سریالی 52 قسمتی به نام ظهور تمام جهان اسلام را متوجه خود نمود و در کشورمان ایران نیز مورد استقبال قرار گرفت ، با این تفاوت که ایرانیان برخلاف کشورهای عربی قدرت تحلیل این سریال را داشتند چراکه پیش از آن جریان فراماسونری را بومی شناخته بودند.(البته همانطور که قبلا نیز عرض کردم بنده به این مستند نگاه صفر و صدی ندارم)
اینجا بود که هر دو پیش بینی درست از کار درآمد :
1- ورود این مباحث پس از حدود 2 سال به ایران
2- به انحراف رفتن این جریان (مستند سازان غیر ایرانی )و ایمان آوردن به فردی موسوم به "احمد حسن الیمانی" با عنوان یمانی موعود.و انحراف جمع کثیری از جوانان مسلمان عمدتا عرب که به جبهه مبارزه به صهیونیزم پیوسته بودند.
جالب اینکه این انحراف آقای "عبد الله هاشم" سریعا توسط پژوهشگران داخلی مورد نقد جدی قرار گرفت و این فرد نتوانست برخلاف دیگر کشور های عربی برای این فرد دروغین بیعت بگیرد و فرقه سازی جدید جهان استعمار را رقم بزند.
آنچه امریکایی ها و انگلیسی ها در عراق انجام می دادند و در بازجویی از افراد مختلف از نظر سواد/ مذهب/جنسیت/سن و... در باره امام زمان می پرسیدند ، آنها را به تیپولوژی یاران حضرت رساند و با حمایت از انتشار کتابهای انحرافی در باره نشانه های ظهور جوی غیر عقلانی در این عرصه را رقم زدند و این خود زمینه ظهور افرادی همچون "یمانی" دروغین شد.
چنین جو نا سالمی اثری عمیق بر عراق گذاشت که عزیزان برای آگاهی از تاثیر عمیق جریان انحرافی "یمانی" در کشورهای عربی می توانند به تالار های گفتمان عربی رجوع فرمایند.
به لطف خدا جریان سازی و فرقه سازی صهیونیستی یمانی نه تنها در ایران اثری نگذاشت بلکه به دلیل اینکه هیچ کس "عبد الله هاشم" را به عنوان لیدر معرفی جریان فراماسونری در ایران نمی شناخت ، مستند جدید وی نیز که پر از تحریفات بی شرمانه بر مبنای کتابی مجعول و مجهول به نام " ماذا قال علی عن آخرالزمان سیدعلی عاشور" است نیز اثری نگذاشت. و از قضا به دلیل بینش روشن و واکسینه شدن پژوهشگران جوان مان نقد های بسیار عالی نیز از این جریان صورت گرفت.
برای نمونه می توانید به لینک های زیر مراجعه فرمایید:
اندیشه بصیرت
رییس جمهور مجازی
چنین جوی در ایران باعث شد که آقای "عبد الله هاشم" با ساخت کلیپی در باره بنده و طرح سوالاتی حیرت انگیز و در عین حال بی ارزش ،حقیر را به بیعت با "احمد حسن الیمانی"فراخواند و در ادامه ، در وصف ایشان سخنانی بی سر و ته ایراد نماید . تا به خیال خام خود بتواند جوانان شیعه ایرانی را نیز به سرنوشت جوانان عرب دچار سازد.
براستی آزمون افراد مستجاب الدعوه در این زمانه به وضوح مشهود است. و باید منتظر افرادی دیگری همچون احمد حسن الیمانی در دیگر کشورهای منطقه و حتی شاید ایران بود.
در زیر می توانید کلیپ عبد الله هاشم در باره بنده را مشاهده فرمایید.
لینک دانلود کلیپ
دوستان می توانند ترجمه کلیپ را در اینجا ببینند.
بی شک طرح جریان فراماسونری توسط حقیر نیز ایراداتی داشت لیکن باید به بنده حق نیز بدهید چراکه فرصت اندک و از طرفی دیگر مطالب بسیار زیاد ونیز فضای غبار آلود این عرصه کار را بسیار سخت نمود،شاید اگر بگویم در تمام این مدت به هیچ چیز جز پیش گیری از این فتنه و رسیدن به اهداف یاد شده نیاندیشیدم نا روا نگفته باشم ، لیکن امروز که نتیجه کار را می بینم احساس آرامش می کنم ، به عنوان مثال به محض ورود به عرصه نماد شناسی (این مسئله پایه اصلی مباحث دیوید آیک بوده و تبیین آن غیر قابل چشم پوشی است ) چند سایت فارسی مامور به لوس نمودن این جریان شدند و با طرح مصادیق بی جا و بی منطق ، سعی در منحرف نمودن مباحث و ایجاد توهم توطئه نمودند (برای نمونه تارنمای : freemasonsecret.wordpress.com که در ابتدا سایت وعده صادق و بعد ها وبلاگ بنده را نیز لینک نمود که سرتاسر مطالبش غیر واقعی و دروغ محض است ) در تالار های گفتمان نیز تحرکاتی مشکوک کاملا مشهود بود. و سایتهایی که نسبتا نماد شناسی درستی انجام میدادند نیز یا هک شدند یا دومین آنها به سرقت رفت (همچون وبلاگ ماسون یاب و...).
متاسفانه در داخل کشور نیز عده ای به عمد برخی نشانه ها را استفاده می کردند تا بر این آشوب بیافزایند اما در نهایت طرفی نبستند.
البته بنده با توجه به مقتضیات زمان و تحرکات دشمن برای جلو گیری از انحرافات احتمالی در همین وبلاگ در زمان های مختلف بیانیه ها ومقالاتی می نگاشتم تا این موج ها را حنثی نمایم.
به عنوان مثال:
تاریخ نگارش مطلب اسفند 88 : فراماسونری قدرت پوشالی
و در نهایت پس از اینکه مطمئن شدم دیگر جریان فرماسونری خارجی اثری بر جوانانمان نخواهد داشت در بیانیه ای عرض کردم که دیگر زمان پرداختن به فراماسونری تمام شده است و باید از این مرحله عبور کنیم و مباحث عمیق دینی و علی الخصوص مهدوی را تبیین نماییم.
تاریخ نگارش مطلب اسفند 89 : نگفته بودم و جنگ است بعد از این سخنم
و از آن تاریخ به بعد نیز سخنرانی در باره فراماسونری را کنار گذاشته و مباحث مهدوی با شاخه های مختلف در دستور کار قرار گرفت که البته جای هزاران هزار شکر باقی است که جوانان عزیز نیز این مباحث را درک کرده ودر نظر سنجی سایت (آنتی 666) بیشترین موضوعی که از بنده در خواست شده بود طرح مباحث "مهدوی" بود و این به آن معناست که مردم نیز این تغییر فضا و سطح را پذیرفته و حتی در خواست نیز داشتند، و هرگز برخلاف آنچه برخی کوته فکران می پندارند در فضای جذابیت های بصری مسئله فراماسونری نمانده اند.
البته تمسخر ها و لجن پراکنی های شبکه های خارجی و یاران داخلی شان را نیز نباید از نظر دور داشت، و نیز جریانات ناخوشنود از این پیش گیری هر روز بر حرص و کینه خود می افزایند و با تحرکاتی مذبوحانه همچون ساخت مستند "فراماسونری " در شبکه "بی بی سی" سعی در زنده کردن و آبرو بخشیدن به جریان شیطانی و کثیف فراماسونری دارند.
از این رو نظر حقیر بر این است مطلقا وقت خود را صرف پرداختن به زمین های بازی ایشان نکنید ، البته ان شا الله در اسرع وقت این مستند نقد خواهد شد لیکن ما باید بر افزایش غنای تعالیم دینی و مهدوی مان بپردازیم ، البته دشمن آرام نخواهد گرفت و خط تخریب خارجی و داخلی خود و نیز ایجاد آشوب در فضای پژهشهای مهدوی را ادامه خواهد داد، البته این جریان در فضای اینترنتی پر رنگ تر خواهد بود از این رو خوب است دوستان به جای پرداختن به مباحث حاشیه ای و جنجال برانگیز حواس خود را متمرکز بر مباحث مهدوی نموده و آماده مبارزه با فتنه های دشمن باشند.
وحدت خود را حفظ نموده و مبادا پازل دشمن را تکمیل نمایند ، فراموش نکنید در فضای سایبری هر دشمنی می تواند خود را دوست معرفی کند لذا اجازه جولان به تفرقه اندازان را ندهید و فراموش نکنید که در این عرصه مسئول خواهید بود و باید پاسخگوی حق تعالی باشید.
البته ان شا الله در آینده ای نچندان دور دشمن صهیونیستی شاهد ترفند هایی خواهد بود که از این به بعد ما برایشان طراحی می کنیم.
جا دارد دست یکایک عزیزانی را که در این عرصه ما را یاری نمودند تا شیرینی این پیروزی را بچشیم ببوسم و ان شا الله پاداششان را امام زمان (عج) خواهند گرفت.
لطفا در انتشار مناسب این مطلب تلاش فرمایید.
ادامه دارد...
به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عج) که صد البته نزدیک است.
منبع : وبلاگ شخصی آقای رائفی پور
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
www.masafportal.com
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
به روز با وبلاگ استاد ((( 22دی90 )))بسم الله الرحمن الرحیم
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
ماجرای طلسم شیخ بهایی در ساخت حرم امام رضا(علیه السلا